بی نیازی خداوند

تب‌های اولیه

57 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
بی نیازی خداوند

با سلام و عرض ادب

سوالاتی در مورد غنی بالذات بودن و بی نیازی خدا در ذهن بنده هست که تدریجا آن ها را بیان میکنم تا شما لطف کنید و پاسخ دهید.

ابتدا با این دو پرسش شروع میکنیم:

 

۱. نیاز در بین موجودات غیر مادی را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: 

۱. نیاز هایی که اگر برطرف نشوند، آن موجود همچنان موجود باقی میماند و معدوم نمیشود؛ مثل نیاز در افعال و صفات.

۲. نیاز هایی که اگر تامین نشوند، اصلا آن موجود به وجود نخواهد آمد و برای همیشه معدوم خواهد ماند؛ مثل نیاز در ذات (نیاز به علّت).

خدا قطعا از مورد دوم بی نیاز است چون علت العلل میباشد.

اما درباره مورد اوّل، سوال اینجاست که چرا خدا باید در افعال و صفات بی نیاز باشد؟ نیازمندی در افعال و صفات که خدا را معدوم نمیکند پس اشکالی دارد که او در این دو مورد نیازمند باشد؟

 

۲. در فلسفه اسلامی، ابتدا بی نیازی خدا را اثبات و از آن کامل بودنش را نتیجه میگیرند یا برعکس؟

 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

۱. نیاز در بین موجودات غیر مادی را میتوان به دو بخش تقسیم کرد: 

۱. نیاز هایی که اگر برطرف نشوند، آن موجود همچنان موجود باقی میماند و معدوم نمیشود؛ مثل نیاز در افعال و صفات.

۲. نیاز هایی که اگر تامین نشوند، اصلا آن موجود به وجود نخواهد آمد و برای همیشه معدوم خواهد ماند؛ مثل نیاز در ذات (نیاز به علّت).

خدا قطعا از مورد دوم بی نیاز است چون علت العلل میباشد.

اما درباره مورد اوّل، سوال اینجاست که چرا خدا باید در افعال و صفات بی نیاز باشد؟ نیازمندی در افعال و صفات که خدا را معدوم نمیکند پس اشکالی دارد که او در این دو مورد نیازمند باشد؟

در بحث نیازمندی و بی نیازی، اصلا بحث وجود و معدوم بودن شرط نیست که بگوییم اگر نیازمندی به نابودی آن موجود منتهی بشود در خدا راه ندارد، اما اگر به نابودی منتهی نشود چه اشکالی دارد که در خداوند راه داشته باشد؟ بحث بر سر این است که اصلا نشدنی است که موجودی در ذاتش بی نیاز باشد اما در اوصاف و افعالش نیازمند باشد.

یعنی بحث بر سر یک تلازم است، تلازم بین دو چیز، و آن اینکه اگر موجودی در ذاتش بی نیاز باشد محال است در اوصاف و افعالش نیازمند باشد، و از آن طرف موجودی که در ذاتش نیازمند است محال است در اوصاف و افعالش مستقل و بی نیاز باشد.

بنابراین در حقیقت سخن از این است که چون که صد آمد، نود هم پیش ماست. چرا که اولا ما چیزی ورای هستی و وجود نداریم، و تمام اوصاف و افعال همخودشان از سنخ وجود هستند، بنابراین وقتی موجودی در وجود نیازمند نیست، دیگر تفاوتی ندارد که این وجود ذات باشد، یا وجود صفت، یا وجود فعل، در هیچ کدام نیازمند نخواهد بود.

۲. در فلسفه اسلامی، ابتدا بی نیازی خدا را اثبات و از آن کامل بودنش را نتیجه میگیرند یا برعکس؟

هیچ کدام، بلکه هر دو از وجوبِ وجود خدا نتیجه گیری می شوند. یعنی واجب الوجود بودنِ خداوند که به معنای ضرورت هستی برای اوست از یک طرف بی نیازی خداوند را اثبات می کند، و از طرف دیگر کامل بودن خداوند را.

چون موجودی که وجود و هستی برای او ضرورت دارد، از یک طرف یعنی نیستی در او راه ندارد، و یا به تعبیر دیگر کامل است، و از طرف دیگر موجودی که هستی برای او ضرورت دارد، در هستی که اصل و اساس همه چیز است بی نیاز از غیر است.

بنابراین در حقیقت سخن از این است که چون که صد آمد، نود هم پیش ماست. چرا که اولا ما چیزی ورای هستی و وجود نداریم، و تمام اوصاف و افعال همخودشان از سنخ وجود هستند، بنابراین وقتی موجودی در وجود نیازمند نیست، دیگر تفاوتی ندارد که این وجود ذات باشد، یا وجود صفت، یا وجود فعل، در هیچ کدام نیازمند نخواهد بود.

درسته

صفات هر وجودی عین ذاتشه

پس اگر علت العلل کامل مطلق باشد میشود بی نیاز مطلق اما اگر کامل نباشد میشود بی نیاز نسبی و هر اندازه که بهره از وجود داشته باشد به همان اندازه بی نیاز خواهد بود پس علت العلل به اندازه بهره وجودیش، در صفات و افعال بی نیاز است.

پس تا اینجا فقط میدانیم که علت العلل مطلقا از علت بی نیاز است اما از کجا معلوم که علت العلل از هر چیزی غیر از علت، بی نیاز مطلق است؟

 

 

پس تا اینجا فقط میدانیم که علت العلل مطلقا از علت بی نیاز است اما از کجا معلوم که علت العلل از هر چیزی غیر از علت، بی نیاز مطلق است؟

منظورتان چیست؟ خب وقتی موجودی از علت بی نیاز است، طبیعتا در همه امور دیگر هم بی نیاز است.  همانطور که عرض کردم چون که 100 آمد 90 هم پیش ماست.

تمام آنچه که غیر از علت می فرمایید یا وجودی هستند یا عدمی، وقتی علة العلل وجود و هستی عین ذاتش است طبیعتا هر چه که وجودی باشد یا ذاتش است یا از ذات او نشأت گرفته است، و آنچه که عدمی است که نیاز به آن اصلا معنا ندارد.

علة العلل وجود و هستی عین ذاتش است

اینجا وجود به معنای کمال مطلق است و با این ادعا دیگر مصادره به مطلوب کردن کاری ندارد.

پس شما برای اثبات بی نیازی مطلق، سراغ کمال مطلق علت العلل رفتید.

اما درباره کامل بودن علت العلل:

 

در فلسفه اسلامی گفته میشود که؛

۱. هر معلولی، محدود است. 

و همچنین: 

۲. هر محدودی، معلول است. 

گزاره اول را قبول دارم چون هر معلول، قطعا علتی دارد که آن را محدود میکند.
اما گزاره دوم نیازمند اثبات است یعنی در واقع سوال به این شکل است که چرا علت العلل، نباید ناقص باشد؟ مگر چه اشکالی دارد که علت العلل محدود باشد؟

 

 

اینجا وجود به معنای کمال مطلق است و با این ادعا دیگر مصادره به مطلوب کردن کاری ندارد.
پس شما برای اثبات بی نیازی مطلق، سراغ کمال مطلق علت العلل رفتید.
...
 چرا علت العلل، نباید ناقص باشد؟ مگر چه اشکالی دارد که علت العلل محدود باشد؟

من فکر می کنم ما در این خصوص در قالب دوتا تاپیک مفصل بحث کرده ایم...

پس دیگر به این مسئله که مربوط به تاپیک هم نیست ورود نمی کنم

  میدانیم که علت العلل مطلقا از علت بی نیاز است اما از کجا معلوم که علت العلل از هر چیزی غیر از علت، بی نیاز مطلق است؟

اجازه بدهید برگردیم به بحث و از یک راه دیگر و با بیان دیگری برویم

منظورتون از نیازمندی به چیزی غیر از علت چیست؟

 

منظورتون از نیازمندی به چیزی غیر از علت چیست؟

منظورم، نیازمندی در صفات و افعال است.

 

بی نیازی در وجود دو معنا دارد:

۱. بی نیازی از وجود پیدا کردن (بی نیازی از علت).

۲. بی نیازی از کمالات وجودی، یعنی یک وجود هر چه قدر که کمال داشته باشد به همان اندازه در وجودش بی نیاز از کمال است یا به عبارتی هر چقدر بهره وجودی داشته باشد همان قدر از وجود، بی نیاز میباشد. (بی نیازی در افعال و صفات).

علت العلل، قطعا مورد اول را دارد اما بحث بر سر اثبات مورد دوم است.

منظور بنده از اینکه علت العلل در وجود بی نیاز است، مورد اول میباشد اما به نظرم شما با خلط این دو مورد آن را به معنای مورد دوم گرفتید و این باعث شد که در استدلالتان، مصادره به مطلوب صورت بگیرد.

 

بی نیازی در وجود دو معنا دارد:

۱. بی نیازی از وجود پیدا کردن (بی نیازی از علت).

۲. بی نیازی از کمالات وجودی، یعنی یک وجود هر چه قدر که کمال داشته باشد به همان اندازه در وجودش بی نیاز از کمال است یا به عبارتی هر چقدر بهره وجودی داشته باشد همان قدر از وجود، بی نیاز میباشد. (بی نیازی در افعال و صفات).

علت العلل، قطعا مورد اول را دارد اما بحث بر سر اثبات مورد دوم است.

منظور بنده از اینکه علت العلل در وجود بی نیاز است، مورد اول میباشد اما به نظرم شما با خلط این دو مورد آن را به معنای مورد دوم گرفتید و این باعث شد که در استدلالتان، مصادره به مطلوب صورت بگیرد.

خیر برادر من، مصادره به مطلوب نیست.

ببینید وقتی موجودی ، هستی و وجود عین ذاتش باشد این موجودی به هیچ هستی و وجودی نیاز ندارد، چه این هستی و وجود از سنخ علت باشد، چه از سخن صفت باشد، و چه از جنسی فعال باشد، چون که 100 آمد 90 هم پیش ماست.

علة العلل چرا از علت دیگری بی نیاز است؟ چون وجود و هستی عین ذاتش است، و ووقتی یک موجود به خاطر اینکه هستی عین ذاتش است از علت بی نیاز است، به همین خاطری که وجود و هسی عین ذاتش است از سایر وجودهای بیرونی به عنوان صفت و فعل هم بی نیاز است.

شما در این نکته توجه بفرمایید که وجود و هستی برای او ضرورت دارد.

وجود عین ذاتش باشد

هستی برای او ضرورت دارد

وجود و هستی اینجا به معنای کمال مطلق است و در واقع شما به حکم وجوب واجب من جمیع الجهات اشاره کرده اید.

یعنی شما کامل مطلق بودن را پیش فرض گرفته اید و بعد بی نیازی را از آن اثبات میکنید.

باشه، مشکلی نیست.

استدلالتان هم درست است.

اما اثبات بی نیازی مطلق با استناد به کامل بودن خدا دیگر کاری ندارد و این را خودم هم بلدم بلکه بنده میخواستم ببینم میشود بدون استناد به کامل مطلق بودن خدا، بی نیازی مطلقش را اثبات کرد یا نه؟

 

بلکه بنده میخواستم ببینم میشود بدون استناد به کامل مطلق بودن خدا، بی نیازی مطلقش را اثبات کرد یا نه؟

می توان از طریق ادله توحید هم پیش رفت، بدین صورت که هر موجودی که ما می بینیم  و به طور کلی هر موجودی که وجود دارد طبق برهان امکان و وجوب مخلوق خداوند است. بنابراین اگر خداوند در اوصاف و افعالش نیازمند و وابسته به یک موجود دیگر باشد یعنی در خلق کردن نیازمند است، بنابراین آن موجودی که صفات و افعال خداوند به او وابسته است باید قبل از اینکه خدا خلقش کند وجود داشته باشد تا به خداوند قدرت خلق کردن بدهد!

به عبارتی باید چندتا واجب الوجود باید باشد که ادله توحیدی آن را نفی می کند.

 

یعنی در خلق کردن نیازمند است

این استدلال فقط بی نیازی علت العلل در صفت خالقیت را ثابت میکند نه در همه صفات و افعال.

این استدلال فقط بی نیازی علت العلل در صفت خالقیت را ثابت میکند نه در همه صفات و افعال.

توجه نکردید!

ببینید اگر خدا برای صفات یا افعالش نیازمند به یک موجود دیگرباشد، آن موجود هم باید مانند خدا ازلی و بدون علت باشد. بنابراین ما چندتا خدا خواهیم داشت.

 اگر خدا برای صفات یا افعالش نیازمند به یک موجود دیگرباشد، آن موجود هم باید مانند خدا ازلی و بدون علت باشد.

در همان مثال خلق کردن هم میتوان گفت که خدا در خلق کردن هم میتواند نیازمند موجود دیگری باشد اما این به معنای این نیست که آن موجود باید از قبل وجود داشته و ازلی باشد بلکه شاید علت العلل فقط قدرت خلق یک موجود را داشته باشد نه همه موجودات را و بعد از اینکه آن موجود را به وجود آورد، آن موجود آن صفت خالقیت را کسب کند و در آن صفت از علت خود جلو بزند و علتش به او نیازمند شود و آن معلول بشود خالق همه موجودات به جز علتش یا اینکه آن معلول، قدرت خلق را به علتش بدهد تا علت العلل، همه را خلق کند یا اصلا علت و معلول با کمک یکدیگر خلق را انجام دهند.

مثلا اگر پدر شما بخواهد یک جسم سنگین را بلند کند و در بلند کردن آن به کمک شما نیازمند باشد، آیا این به این معناست که شما باید قبل از پدرتان وجود داشته باشید؟

یا مثلا اگر علم شما از پدرتان بیش تر باشد و پدرتان به علم شما نیازمند شود، به معنای این است که شما قبل از پدرتان باید موجود باشید؟

 

سلام

با کسب اجازه از استاد مسلم گرامی و استارتر محترم .

جناب استاد آیا قایم به ذات بودن به معنای کامل بودن صفات است؟ بنظر میرسد پاسخ به این سوال بیشتر اعتقادی است تا اثباتی و نمیتوان با ابزار در اختیار آنرا مستند نمود. مثالی میزنم : یک مخترع در گذشته میکروسکوپ را اختراع میکند آیا میتوان ادعا کرد این شخص بر تمام اکتشافات حاصل از این اختراع اشراف دارد؟ مسلما خیر ماهیت علت اول باعث خلق هستی شده است ولی نمیتوان ادعا کرد اشکال دیگر و حتی کاملتر از هستی متفاوت با آنچه شاهد هستیم متصور نیست. این فرض که هستی بر اساس علم و هدف خلق شده ساخته و پرداخته' عقلی است که خود بخشی از هستی است تنها کسیکه میتواند در خصوص دخالت علم و هدف در خلقت اظهار نظر کند کسی است که وجودش وابسته به خلقت و بودنش مشروط به غیر نباشد پس باید به خدا رجوع کنیم این چرخه ای است که ظاهرا ایستگاهی جز اعتقاد ندارد شاید این اعتقاد به باز کردن گره کمک کند شاید هم نکند عده ای معتقدند از این روش به پاسخ رسیده اند ولی نسخه تجویز نکرده اند زیرا آنکه را اسرار حق آموختند ... مهر کردند و دهانش دوختند. ممنون

 

بعد از اینکه آن موجود را به وجود آورد، آن موجود آن صفت خالقیت را کسب کند و در آن صفت از علت خود جلو بزند و علتش به او نیازمند شود 

داریم فلسفی و عقلی بحث می کنیم! خواهش می کنم قدری دقت خودتان را بالاتر ببرید! آخه این ها چه حرف هایی است که می زنید!! معلول از علت جلو بزند یعنی چی؟!! شما رابطه علیت را مثل رابطه پدر و فرزندی می دانید؟!!! خواهش می کنم در معنای علیت فلسفی تدبر بیشتری بنمایید

جناب استاد آیا قایم به ذات بودن به معنای کامل بودن صفات است؟ بنظر میرسد پاسخ به این سوال بیشتر اعتقادی است تا اثباتی و نمیتوان با ابزار در اختیار آنرا مستند نمود. مثالی میزنم : یک مخترع در گذشته میکروسکوپ را اختراع میکند آیا میتوان ادعا کرد این شخص بر تمام اکتشافات حاصل از این اختراع اشراف دارد؟ مسلما خیر ماهیت علت اول باعث خلق هستی شده است ولی نمیتوان ادعا کرد اشکال دیگر و حتی کاملتر از هستی متفاوت با آنچه شاهد هستیم متصور نیست

سلام و احترام

مشکل شما هم عدم توجه به معنای علیت است، عموم مردم درک درست و دقیقی از علیت ندارند و آن را عُرفی معنا می کنند. یک مخترع هرگز علت اختراعش نیست، او فقط مونتاژ می کند، طبیعتا اطلاعاتش محدود به همان موادر است، و بقای اختراع هم وابسته به او نیست، مثلا ادیسون سالهاست که مُرده است اما اختراعش باقیست. اما مگر می شود معلول بدون علتش باقی بماند؟!

بنابراین مهمترین اشتباه در این حوزه به درک نادرست از علیّت برمی گردد.

جناب استاد آیا قایم به ذات بودن به معنای کامل بودن صفات است؟ بنظر میرسد پاسخ به این سوال بیشتر اعتقادی است تا اثباتی و نمیتوان با ابزار در اختیار آنرا مستند نمود. مثالی میزنم : یک مخترع در گذشته میکروسکوپ را اختراع میکند آیا میتوان ادعا کرد این شخص بر تمام اکتشافات حاصل از این اختراع اشراف دارد؟ مسلما خیر ماهیت علت اول باعث خلق هستی شده است ولی نمیتوان ادعا کرد اشکال دیگر و حتی کاملتر از هستی متفاوت با آنچه شاهد هستیم متصور نیست

سلام و احترام

مشکل شما هم عدم توجه به معنای علیت است، عموم مردم درک درست و دقیقی از علیت ندارند و آن را عُرفی معنا می کنند. یک مخترع هرگز علت اختراعش نیست، او فقط مونتاژ می کند، طبیعتا اطلاعاتش محدود به همان موادر است، و بقای اختراع هم وابسته به او نیست، مثلا ادیسون سالهاست که مُرده است اما اختراعش باقیست. اما مگر می شود معلول بدون علتش باقی بماند؟!

بنابراین مهمترین اشتباه در این حوزه به درک نادرست از علیّت برمی گردد.

ارادت ، استاد جسارتا در مثال مناقشه میفرمایید بنده مثال عرض کردم دلیل و برهان اقامه نکردم که بر آن اشکال وارد میکنید مطابق فرمایشتان خداوند خالق هستی است اگر بنده ادعا کنم هنوز پروژه خلقت در جریان است و خلق هستی مانند اتمام ساخت یک بنا به پایان نرسیده است آیا باز هم میتوان با ادله' عقلانی علت را مجهز به علم و خلقت را هدفمند دانست؟ ممنون .

 

داریم فلسفی و عقلی بحث می کنیم! خواهش می کنم قدری دقت خودتان را بالاتر ببرید! آخه این ها چه حرف هایی است که می زنید!! معلول از علت جلو بزند یعنی چی؟!! شما رابطه علیت را مثل رابطه پدر و فرزندی می دانید؟!!! خواهش می کنم در معنای علیت فلسفی تدبر بیشتری بنمایید

مثال پدر و فرزند برای تقریب به ذهن بود وگرنه شما همان علت حقیقی و هستی بخش را هم مدنظر داشته باشید، این قضیه که علت العلل به معلولش در فعل یا صفتی نیازمند باشد، ممکن و منطقی است و هیچ اشکالی ایجاد نمیکند. وقتی چنین چیزی قابل توجیه و بدون اشکال است، چرا باید بگوییم نمیشود، مگر محال عقلیست؟ اگر شما ادعا میکنید که چنین نیازمندی ای ممکن نیست، خب اثبات کنید. مثلا اثبات کنید که علم معلول نمیتواند از علم علت العلل بیش تر شود.

 

استاد سلام، از آنجا که در تاپیک دیگر در همین موضوع راهنمایی میفرمایید مخل تمرکز شما و استارتر محترم نمیشوم عذرخواهی میکنم .

 

ارادت ، استاد جسارتا در مثال مناقشه میفرمایید بنده مثال عرض کردم دلیل و برهان اقامه نکردم که بر آن اشکال وارد میکنید مطابق فرمایشتان خداوند خالق هستی است اگر بنده ادعا کنم هنوز پروژه خلقت در جریان است و خلق هستی مانند اتمام ساخت یک بنا به پایان نرسیده است آیا باز هم میتوان با ادله' عقلانی علت را مجهز به علم و خلقت را هدفمند دانست؟ ممنون .

بله باز هم می تواند. علم علت به معلول به خاطر علیت است، نه نتیجه! انطور نیست که علت باید صبر کند تا پایان کار و بعد نسبت به فعل خودش عالم و آگاه شود! 

مثال پدر و فرزند برای تقریب به ذهن بود وگرنه شما همان علت حقیقی و هستی بخش را هم مدنظر داشته باشید، این قضیه که علت العلل به معلولش در فعل یا صفتی نیازمند باشد، ممکن و منطقی است و هیچ اشکالی ایجاد نمیکند.

خب آن فعل یا صفتی که خداوند بدان نیازمند است از کجا به وجود آمده؟ 

خب آن فعل یا صفتی که خداوند بدان نیازمند است از کجا به وجود آمده؟ 

با اکتساب معلول

مثلا معلول میتواند قدرت بیش تر را مستقل از علت العللش کسب کند.

 

با اکتساب معلول

مثلا معلول میتواند قدرت بیش تر را مستقل از علت العللش کسب کند.

هر چه دارد کسب می کند هم از خالق است! خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید.

الان رزقی که ما مصرف می کنیم، و آنچه که به دست می آوریم و رشد و نموی که داریم از کیست؟

هر چه دارد کسب می کند هم از خالق است! خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید.

مثلا سبب اکتساب قدرت روحی، ریاضت است. اگر بنده اهل ریاضت باشم، قدرت روحی به دست می آورم و از خیلی ها قوی تر میشوم اما اگر ریاضت نکشم از قدرت هم خبری نیست.

قدرت روحانی، یک چیز اکتسابی است و تا بنده نخواهم و اسباب را فراهم نکنم خبری نمیشود پس میشود بدون موهبت خدا هم قدرت کسب کرد مثل مرتاضان هندی.

این نکته را هم توجه داشته باشید که ما داریم برون دینی و قبل اثبات وجود خدا بحث میکنیم یعنی میخواهیم ببینیم که علت العلل (که ممکن است کامل مطلق باشد یا غیر آن) بی نیاز مطلق است یا نه و بعد از اثبات بی نیازی مطلق علت العلل، پی به کامل بودن و خدا بودنش ببریم. پس پیش فرض های دینی درباره خدا و خالق را باید کنار بگذاریم و فقط درباره علت العلل صحبت کنیم.

 

این نکته را هم توجه داشته باشید که ما داریم برون دینی و قبل اثبات وجود خدا بحث میکنیم 

عنوان بحث و موضوع بحث را نگاه کنید، بحث بی نیازی خداست بنابراین اتفاقا بحث ما بعد از اثبات وجود خداست! وقتی هنوز خدایی اثبات نشده معنا ندارد بر سر نیازمندی یا بی نیازی او چانه زنی کنیم!!

 یعنی میخواهیم ببینیم که علت العلل (که ممکن است کامل مطلق باشد یا غیر آن) بی نیاز مطلق است یا نه و بعد از اثبات بی نیازی مطلق علت العلل، پی به کامل بودن و خدا بودنش ببریم. پس پیش فرض های دینی درباره خدا و خالق را باید کنار بگذاریم و فقط درباره علت العلل صحبت کنیم

آنچه می فرمایید راه اثبات است، وگرنه بحث ما بر سر بی نیازی خداوند است. 

اثبات بی نیازی خدا از طریق کامل بودن او می شود که ما این راه را رفتیم دیدیدم خیلی به مذاق شما خوش نیامد، بنابراین راه دومی را پی گرفتیم.

مثلا سبب اکتساب قدرت روحی، ریاضت است. اگر بنده اهل ریاضت باشم، قدرت روحی به دست می آورم و از خیلی ها قوی تر میشوم اما اگر ریاضت نکشم از قدرت هم خبری نیست.

قدرت روحانی، یک چیز اکتسابی است و تا بنده نخواهم و اسباب را فراهم نکنم خبری نمیشود پس میشود بدون موهبت خدا هم قدرت کسب کرد مثل مرتاضان هندی.

خواهش می کنم بیشتر دقت بفرمایید.

تمام قدرت روحی و ریاضت شما از خداست...

شما وقتی وجودتان از خداست، و رشد و تکاملتان هم از طریق وجود قابل رشد و تکامل و همچنین قوانینی است که خدا گذشته(وگرنه می توانست مثل ملائکه، شما را نیز ثابت و بدون تکامل بیافریند) و همچنین آنچه بر شما افزوده می شود هم چه مادی و معنوی از خداست، خب چطور می توانید بر او سبقت بگیرید!!

 

عنوان بحث و موضوع بحث را نگاه کنید، بحث بی نیازی خداست بنابراین اتفاقا بحث ما بعد از اثبات وجود خداست!

شاید عنوانی که بنده مطرح کردم زیاد دقیق نباشد چون مقصود بنده، اثبات بی نیازی مطلق علت العلل است و اتفاقا از همین بی نیازی میخواهیم پی به کامل بودن  و در نتیجه خدا بودنش ببریم. اگر مایلید میتوانید عنوان را تغییر داده و بی نیازی علت العلل بگذارید. اینکه بنده گفتم خدا، خدا از جهت علت العلل بودن، مراد بنده است هر چند این خدا ناقص باشد.

وقتی هنوز خدایی اثبات نشده معنا ندارد بر سر نیازمندی یا بی نیازی او چانه زنی کنیم!!

یعنی نمیتوان بی نیازی علت العلل را ثابت کرد و بعد کامل بودن و خدا بودنش را نتیجه گرفت. درسته؟

تمام قدرت روحی و ریاضت شما از خداست...

ظاهرا که اینطور نیست. پس اگر چنین چیزی هست باید اثبات شود.

شما وقتی وجودتان از خداست، و رشد و تکاملتان هم از طریق وجود قابل رشد و تکامل و همچنین قوانینی است که خدا گذشته

اینکه علت اصل وجود پیدا کردنم، علت العلل است، دلیل نمیشود که علت رشد و تکامل بنده هم، همان علت العلل باشد بلکه ممکن است که واقعا ریاضت خود بنده، موجب این قدرت شود یا اصلا علت العلل دیگری (علت العلل دوم)، این قدرت را به من داده باشد.

 

 

شاید عنوانی که بنده مطرح کردم زیاد دقیق نباشد چون مقصود بنده، اثبات بی نیازی مطلق علت العلل است

خب فرقی نمی کند برادر من، ما که بر سر اسم بحث نمیکنیم که شما اسمش را عوض می کنید! علة العلل یعنی هر چه هست از اوست. 

یعنی نمیتوان بی نیازی علت العلل را ثابت کرد و بعد کامل بودن و خدا بودنش را نتیجه گرفت. درسته

چرا، قطعا می شود، اما ما به اندازه کافی سر این موضوع با شما صحبت کرده ایم، و تجربه گفتگوی با شما در دوتاپیک نشان داده که تصوردرستی از مسئله «واجب الوجود واجب من جمیع الجهات» ندارید، به همین خاطر بنده هم از این مسیر نرفتم،اگرچه میشود رفت. 

اینکه علت اصل وجود پیدا کردنم، علت العلل است، دلیل نمیشود که علت رشد و تکامل بنده هم، همان علت العلل باشد بلکه ممکن است که واقعا ریاضت خود بنده، موجب این قدرت شود یا اصلا علت العلل دیگری (علت العلل دوم)، این قدرت را به من داده باشد.

ببینید شما قابل هستید، یعنی دارید مراتب بالاتر را کسب می کنید خالق نیستید. کسی که دارد بدن سازی کار ی کند و عضلاتش را تقویت می کند هرگز خالق این عضلات و قدرت نیست! خواهش می کنم با نگاه فلسفی و دقیق به مسئله ورود کنید، نه نگاه عُرفی!

علة العلل کسی نیست که فقط جهان را در ابتدا خلق کرده است! علة العلل یعنی هر اتفاقی که ر جهان می افتد و هر علتی که دارد در جهان تاثیر می گذارد این تاثیرگذاری اش از اوست، اوست که علت تمام علت هاست.

تصوردرستی از مسئله «واجب الوجود واجب من جمیع الجهات» ندارید، به همین خاطر بنده هم از این مسیر نرفتم،اگرچه میشود رفت. 

واجب الوجود من جمیع الجهات که به کامل مطلق بودن اشاره دارد. غیر این است؟

که بنده هم گفتم قرار است از بی نیازی به کمال برسیم نه بر عکس.

 علة العلل یعنی هر اتفاقی که ر جهان می افتد و هر علتی که دارد در جهان تاثیر می گذارد این تاثیرگذاری اش از اوست، اوست که علت تمام علت هاست.

باید اثبات شود که علت العللی که در واقع هست، این علت العللی است که شما میگید است، نه علت العللی که صرفا منشا خلقت بوده.

 

سلام

واجب الوجود من جمیع الجهات که به کامل مطلق بودن اشاره دارد. غیر این است؟

که بنده هم گفتم قرار است از بی نیازی به کمال برسیم نه بر عکس.

خب ادامه کلام بنده را نخواندید؟ گفتم که من از این مسیر نرفتم، چون شما این راه را خوش ندارید... 

باید اثبات شود که علت العللی که در واقع هست، این علت العللی است که شما میگید است، نه علت العللی که صرفا منشا خلقت بوده.

علة العلل من و شما ندارد که!!!

علة العلل به عنوان منشأ خلقت یعنی هر خلقت جدیدی هم که دارد اتفاق می افتد به او بر می گردد، وگرنه دیگر معنا ندارد به او بگوییم علة العلل!!

علة العلل من و شما ندارد که!!!

علة العلل به عنوان منشأ خلقت یعنی هر خلقت جدیدی هم که دارد اتفاق می افتد به او بر می گردد، وگرنه دیگر معنا ندارد به او بگوییم علة العلل!!

شما گفتید که آن قدرتی را هم که بنده با ریاضت به دست میاورم، خدا داده و علت العلل، علت مطلق همه چیز است اما بنده گفتم که علت العلل، صرفا علت اول و مبدا خلقت است نه لزوما علت همه فعل و انفعالات  و رشد موجودات، همان طوری که بعضی ها علت العلل را ذرات کیهان و گرد و غبار ستارگان میدانند و قائلند که ما اصلا خلق نشدیم بلکه از ذارت کیهانی پدید آمدیم و معدوم نمیشویم بلکه از شکلی که هستیم به شکل دیگر تبدیل شده و تکامل یا تغییر شکل پیدا میکنیم اما ظاهرا شما علت العلل را به معنای پروردگار گرفته اید.

اگر علت العلل را ذرات کیهانی بدانیم، میبینیم که ما همین الان هم از علت العلل خود کامل تریم و این چیز عجیبی نیست.

حالا ممکن است بگید که معطی شیء نمیتونه فاقد شیء باشه. جوابش اینه که درسته اما ترکیب و تکامل اشیاء هم میتونه شیء جدیدی رو به وجود بیاره.

 

اگر علت العلل را ذرات کیهانی بدانیم، میبینیم که ما همین الان هم از علت العلل خود کامل تریم و این چیز عجیبی نیست.

حالا ممکن است بگید که معطی شیء نمیتونه فاقد شیء باشه. جوابش اینه که درسته اما ترکیب و تکامل اشیاء هم میتونه شیء جدیدی رو به وجود بیاره.

 

سلام

این نکته ای که شما اشاره کردید به لحاظ فلسفی تایید شده است.

این مثال یکی از روحانیون و علمایی است که در این زمینه مطرح کردند که با بیان خودم می نویسم :

آیا وقتی ده نفر نماز جماعت می خوانند، حقیقت جدیدی جدای از جمع ده نفر به وجود می آید؟

بله

این مثال و چند مثال دیگر را از دهان مبارک یک روحانی معروف در سخنرانی شنیدم که داشت این مسائل را تببین می کرد. که من همین یک مثال را بیان کردم تا مقصودم را انتقال دهم.

خوب با این اوصاف باید دید همین علما و فلاسفه که به این نکته ی شما آگاهی دارند، چرا علت العلل را غیر از آنجه شما تصور می کنید، می دانند؟ مگر اینکه بگویید آنها نیز موافق شما هستند...

لذا نکته در این است که بفهمیم تفاوت در چیست؟

خوب به نظرم سخنان کارشناس در مداری میچرخد که سالها برای دانش آموزان بیان میشد و طبیعتا نمیتواند آن نکته اصلی را تبیین کند....

امیدوارم آن حقیقت مسئله روشن بشود و یا بیان ها رساتر گردد.

یا حق

اگر علت العلل را ذرات کیهانی بدانیم، میبینیم که ما همین الان هم از علت العلل خود کامل تریم و این چیز عجیبی نیست.

ذرات نمیتوانند علت العلل باشند چون حادث هستند.

حدوث را بر اساس حرکت جوهری تبیین می کنند.

 

ذرات نمیتوانند علت العلل باشند چون حادث هستند.

هستی اولیه ذرات، قدیم است اگرچه در حرکت جوهری، حادث محسوب شود.

 

ذرات نمیتوانند علت العلل باشند چون حادث هستند.

هستی اولیه ذرات، قدیم است اگرچه در حرکت جوهری، حادث محسوب شود.

 

توجه کنید که قدمت در علت العلل بودن، اهمیت ندارد.

چون علت باید به لحاظ رتبی مقدم باشد اگر چه با معلولش هر دو قدیم باشند.

به عبارت دیگر چیزی که حادث باشد، علت العلل نخواهد بود اگر چه قدیم باشد.

مثلا اگر دست شما کلیدی را در قفل بچرخاند، حتی اگر فرض کنیم دست و کلید و باز شدن قفل همزمان اتفاق می افتد اما به لحاظ رتبی، قفل نمیتواند علت العلل باشد. 

لذا قدیم بودن مخلوق به معنای اثبات علت العلل بودن نیست.

و از طرفی اثبات حدوث به معنای نفی علت العلل بودن است.

بیان دیگر :

برخی حدوث را به معنای نفی قدمت میدانند. ( علمای گذشته )

و برخی حدوث را منافی با قدمت نمی دانند. ( بیشتر از طرف برخی علمای معاصر)

اما هر دو،  حدوث را رد کننده علت العلل می دانند.

پس اگر حدوث ثابت شد، علت العلل بودنشان رد میشود.

 

 

 

شما گفتید که آن قدرتی را هم که بنده با ریاضت به دست میاورم، خدا داده و علت العلل، علت مطلق همه چیز است اما بنده گفتم که علت العلل، صرفا علت اول و مبدا خلقت است نه لزوما علت همه فعل و انفعالات  و رشد موجودات، همان طوری که بعضی ها علت العلل را ذرات کیهان و گرد و غبار ستارگان میدانند و قائلند که ما اصلا خلق نشدیم بلکه از ذارت کیهانی پدید آمدیم و معدوم نمیشویم بلکه از شکلی که هستیم به شکل دیگر تبدیل شده و تکامل یا تغییر شکل پیدا میکنیم اما ظاهرا شما علت العلل را به معنای پروردگار گرفته اید.

اگر علت العلل را ذرات کیهانی بدانیم، میبینیم که ما همین الان هم از علت العلل خود کامل تریم و این چیز عجیبی نیست.

حالا ممکن است بگید که معطی شیء نمیتونه فاقد شیء باشه. جوابش اینه که درسته اما ترکیب و تکامل اشیاء هم میتونه شیء جدیدی رو به وجود بیاره.

مشکل برخی دوستان این است که علی رغم اینکه اطلاعات فلسفی کاملی ندارند به این حوزه ورود پیدا می کنند.

بنده در تاپیک های متعددی با شما مباحث فلسفی را بحث کرده ایم و همواره به شما گفته ام که ابتدا باید مطالعات فلسفی خودتان را بالا ببرید و بعد به این مباحث ورود پیدا کنید، حداقل یک بار آموزش فلسفه آیت الله مصباح را با دقت و ترجیحا با استاد بخوانید، در این صورت خواهید دید که بسیاری از شبهات شما خود به خود حل خواهد شد، چون عمده اشکالات شما از عدم تصور درست مسئله است.

علیت چهار قِسم دارد، علت فاعلی، علت مادی، علت صوری، و علت غایی.

علة العلل علت فاعلی است، اما شما آن را بردید در وادی علت مادی

ما داریم عقلی بحث می کنیم ، علة العلل یعنی تمام علیت ها به او برمی گردد، چه علیت های گذشته و چه علیت های کنونی، این جفنگیات که ما از ذرات کیهان به وجود آمده ایم و از این حرفهای مشابه که صرفا دست و پا زدن های غربی ها برای فرار از پذیرش خداست و هیچ دلیل علمی بر آن ندارند را بریزید دور...!!

علة العلل یعنی تمام علیت ها به او برمی گردد

بنده با علل اربعه آشنا هستم.

اینکه علت العلل، علت همه چیز حتی صفات و افعال موجودات است، باید اثبات شود. بنده هم میتوانم بگویم که علت العلل فقط علت پیدایش معلول اول است و دخالتی در افاضه صفات و چیز های دیگر ندارد.

علة العلل علت فاعلی است

دلیلی داریم که علت العلل بودن علت مادی را رد کند یا اثبات کند که علت العلل لزوما باید علت فاعلی باشد؟

 

اینکه علت العلل، علت همه چیز حتی صفات و افعال موجودات است، باید اثبات شود. بنده هم میتوانم بگویم که علت العلل فقط علت پیدایش معلول اول است و دخالتی در افاضه صفات و چیز های دیگر ندارد.

دلیلی داریم که علت العلل بودن علت مادی را رد کند یا اثبات کند که علت العلل لزوما باید علت فاعلی باشد؟

ما که نمی توانیم در هر موضوعی که تاپیک ایجاد می شود تمامی مبانی و مقدمات آن را هم بحث کنیم! در هر تاپیک فقط باید به همان موضوع پرداخت، و مقدمات و مبانی آن به عنوان اصل مسلّم و قطعی گرفته شود.  شما اگر در مبانی شک دارید باید در تاپیکی در همان زمینه و موضوع مطرح کنید! نه اینکه در علیّت علة العلل شک دارید اما بیایید در بی نیازی خداوند تاپیک بزنید.

به هر حال علة العلل یعنی وجود اشیاء به او بر می گردد، فرقی نمی کند وجود همه اشیاء مستقیما به او برگردد یا اینکه با واسطه به او برگردد، و همواره معلول ضعیف تر از علتش است، بنابراین حتی اگر علة العلل خالق معلول اول باشد و بقیه موجودات، مخلوقِ آن معلولِ اول باشند، باز هم هرگز از آن علة العلل کامل تر نخواهند شد، چون هرچه که رشد می کنند هم از علتشان دارند. ما هر چه که بسازیم در حقیقت آن هم فعل و مخلوق خداست، چون معلولِ معلول، معلول خود آن علت حساب میشود.

 

به هر حال شما در تصور مفاهیم فلسفی و درک معنای علیت یا مطالعه کافی نداشته اید یا دقت نمی کنید، و به نظرم علیّت را با بنّا و ساختمان و مانند آن تصور می کنید در حالی که جدایی معلول از علتش برای یک لحظه هم ممکن نیست چه برسد به اینکه بخواهد بدون او رشد کند، و چه برسد به اینکه از علتش کامل تر شود.
رابطه علّی و معلولی مثل ما و تصاویر ذهنی ماست، اساسا بقای این صورت های ذهنی به ماست، چه برسد به اینکه این صورت ها بخواهند از ما برتر شوند!

نه اینکه در علیّت علة العلل شک دارید اما بیایید در بی نیازی خداوند تاپیک بزنید.

بنده در علیت علت العلل شک ندارم.

به هر حال علة العلل یعنی وجود اشیاء به او بر می گردد، فرقی نمی کند وجود همه اشیاء مستقیما به او برگردد یا اینکه با واسطه به او برگردد

قبول دارم.

همواره معلول ضعیف تر از علتش است، بنابراین حتی اگر علة العلل خالق معلول اول باشد و بقیه موجودات، مخلوقِ آن معلولِ اول باشند، باز هم هرگز از آن علة العلل کامل تر نخواهند شد، چون هرچه که رشد می کنند هم از علتشان دارند.

جدایی معلول از علتش برای یک لحظه هم ممکن نیست چه برسد به اینکه بخواهد بدون او رشد کند، و چه برسد به اینکه از علتش کامل تر شود.

همه این ها یعنی علت العلل، علت هستی بخش است یعنی علاوه بر اینکه علت وجود موجودات است، علت رشد در صفات و انجام افعال موجودات هم هست و جدایی علت و معلول ممکن نیست.

اینکه علت العلل، علت وجود موجودات است را قبول دارم اما اینکه علت رشد در صفات و انجام افعال موجودات هم باشد و جدایی علت و معلول ممکن نباشد، همه ادعا هایی است که نیازمند اثبات است.

اصل بر عدم علیت علت العلل در صفات و افعال است مگر اینکه خلافش ثابت شود.

 

سلام

اینکه امری را بدیهی و واضح بدانیم بمعنای ثبوتی بودن آن نیست ما یا باید با ادله' عقلانی توانایی اثبات داشته باشیم یا موضوع را بعنوان باور و اعتقاد شخصی به معرض قضاوت بگذاریم در مقابل باور کارشناس محترم فرضیه ای مطرح است که اگرچه مانند باور ایشان اثبات نشده است ولی با اقتضائات عالم سازگارتر بنظر میرسد که خلاصه عرض می‌شود. در وجود ازلی علت اول اتفاق نظر وجود دارد اختلاف زمانی بوجود می‌آید که خلق هستی را نتیجه' علم و هدفمندی علت بدانیم در حالیکه صرف وجود علت و ماهیت آن می‌تواند بدون دخالت صفات ارادی موجب پدید آمدن و نه خلق هستی شده باشد در اینصورت برای هر سوال پاسخی عقلانی وجود خواهد داشت و نیازی به طرح توجیهات ماورای عقل نیست و کشف حقیقت به زمان نامعلوم ارجاع داده نمی‌شود اینکه کدام باور را بپذیریم انتخاب و اعتقاد شخصی و قابل احترام است ولی تا اثبات عقلانی هیچکدام ارجحیت ندارند ممنون. 

 

اصل بر عدم علیت علت العلل در صفات و افعال است مگر اینکه خلافش ثابت شود.

اتفاقا اصل بر علیت علة العلل است ، چون علتی که علیتش برای هستی اثبات شده و او منشأ تمام موجودت دانسته شده اوست

ثانیا خب اگر این نباشد شما چه جایگزینی برای آن قرار میدهید که قابل دفاع باشد؟ وقتی کسی ککمالی را کسب می کند می شود قابل و قبول کننده ی آن کمال، دیگر نمی تواند فاعل آن باشد. بنابراین قطعا آن را از علتی فوق خودش گرفته است، و آن علتی که توان این اعطاء را داشته باز آن را از علت خویش گرفته است تا می رسد به علة العلل...

وقتی کسی ککمالی را کسب می کند می شود قابل و قبول کننده ی آن کمال، دیگر نمی تواند فاعل آن باشد. 

این مورد و همه موارد قبل که گفتید مربوط به پیش فرض هستی بخش بودن علت العلل است.

ابتدا باید هستی بخش بودن علت العلل ثابت شود تا بشود این ها را نتیجه گرفت.

 

این مورد و همه موارد قبل که گفتید مربوط به پیش فرض هستی بخش بودن علت العلل است.

ابتدا باید هستی بخش بودن علت العلل ثابت شود تا بشود این ها را نتیجه گرفت.

یعنی در هستی بخش بودن علة العلل هم تردید دارید؟!! پس علة العلل چکار می کند؟ 

پس علة العلل چکار می کند؟ 

آنچه که بداهتا از علت العلل فهمیده میشود، این است که او صرفا عامل پیدایش اصل وجود معلول هاست ولو علت العلل، علت مادی باشد و با زمینه سازی و اتحاد، موجب پیدایش معلول شود اما دیگر اینکه این علت العلل، علت فاعلی یا هستی بخش است، بدیهی نیست و نیازمند اثبات است.

 

آنچه که بداهتا از علت العلل فهمیده میشود، این است که او صرفا عامل پیدایش اصل وجود معلول هاست ولو علت العلل، علت مادی باشد و با زمینه سازی و اتحاد، موجب پیدایش معلول شود اما دیگر اینکه این علت العلل، علت فاعلی یا هستی بخش است، بدیهی نیست و نیازمند اثبات است.

برادر من، علت پیدایش وجود معلول ها، همان علت هستی بخش است!!! 

ما که سر الفاظ دعوا نمی کنیم!! علتِ پیدایشِ وجود، همان وجود بخشی است دیگر!!

علت پیدایش وجود معلول ها، همان علت هستی بخش است!!! 

خیر؛ علت مادی هم میتواند عامل وجود باشد اما علت هستی بخش نیست.

علت هستی بخش به روش ابداع، عامل وجود یک معلول میشود و علت مادی به روش زمینه سازی و اتحاد، موجب وجود معلول است.

علت هستی بخش، شامل خصوصیات ویژه ای است که علت غیر هستی بخش ندارد مثلا اینکه با نبود علت، معلول هم از بین میرود و معلول هیچ گاه نمیتواند کامل تر از علت شود و ...

اینجا لفظ هستی بخشی مراد نیست بلکه خصوصیات علت هستی بخش است که آن را از غیر آن تمییز میدهد. دعوا سر لفظ نیست بلکه دعوا سر آن خصوصیات ادعاییست.

شما میتونید اثبات کنید که علت العللی که موجب وجود ما انسان ها شد، علت مادی نیست بلکه علت هستی بخش است؟

 

خیر؛ علت مادی هم میتواند عامل وجود باشد اما علت هستی بخش نیست.

علت هستی بخش به روش ابداع، عامل وجود یک معلول میشود و علت مادی به روش زمینه سازی و اتحاد، موجب وجود معلول است.

علت هستی بخش، شامل خصوصیات ویژه ای است که علت غیر هستی بخش ندارد مثلا اینکه با نبود علت، معلول هم از بین میرود و معلول هیچ گاه نمیتواند کامل تر از علت شود و ...

اینجا لفظ هستی بخشی مراد نیست بلکه خصوصیات علت هستی بخش است که آن را از غیر آن تمییز میدهد. دعوا سر لفظ نیست بلکه دعوا سر آن خصوصیات ادعاییست.

شما میتونید اثبات کنید که علت العللی که موجب وجود ما انسان ها شد، علت مادی نیست بلکه علت هستی بخش است؟

شما دائما از موضوع بحث خارج میشوید و دامنه بحث را گسترده ترمی کنید!! خب از همان ابتدا این ماحث را مطرح می کردید! چرا موضوع را از بی نیازی خدا شروع کردید در حالی که میخواهید بحث را به مبانی بحث حتی علیت بکشانید!!!

عملا این مباحث از موضوع تاپیک خارج است اما برای اینکه سخن شما را بی پاسخ نگذاشته باشم عرض می کنم که هه علت های اعدادی همانطور که شما فرموده اید خلق نمی کنند، بلکه مونتاژ می کنند، بر موجوداتی که وجود دارد اثر می گذارند، بنابراین بودنِ آنها هرگز جای علة العلل را نمی گیرد و حتما باید علت هستی بخش که به موجودات وجود و هستی داده است نیز وجود داشته باشد، ا بقیه علل که علل مُعدّة و زمینه ساز هستند بر آنها تاثیر بگذراند. خلاصه آنکه این علل مُعدّة و تاثیراتشان که واجب الوجود نیستند، پس باید یک واجب الوجود به عنوان علت هستی بخش وجود داشته باشد.

اگر لازم میدانید در این خصوص بیشتر بحث کنید باید در تاپیک مستقلی بحث را طرح کنید چون این مسئله به موضوع تاپیک مربوط نمیشود

  اگر لازم میدانید در این خصوص بیشتر بحث کنید باید در تاپیک مستقلی بحث را طرح کنید چون این مسئله به موضوع تاپیک مربوط نمیشود

پس میرویم سراغ سوال بعدی.

۳. آیا اصلا از بی نیاز بودن علت العلل میتوان به کامل بودنش پی برد؟

به نظر بنده، هر کامل مطلقی، بی نیاز مطلق هست اما هر بی نیاز مطلق، لزوما کامل مطلق نیست مثلا بنده، از صورت های ذهنی خود، بی نیاز مطلق هستم اما کامل مطلق نیستم پس ظاهرا نمیتوانیم از بی نیازی به کمال پی ببریم. درسته؟

 

۴. چرا علت العلل، نمیتواند مرکب بوده و به اجزایش نیازمند باشد؟ مگر چه اشکالی دارد؟

 

آیا اصلا از بی نیاز بودن علت العلل میتوان به کامل بودنش پی برد؟

بله قطعا، بی نیازی و کمال تلازم دارند. هر کسی که بی نیاز است چون همه چیز را در خودش دارد که بی نیاز شده، و هر که کامل است چون همه چیز را دارد نیازمند غیر نیست.

هر بی نیاز مطلق، لزوما کامل مطلق نیست مثلا بنده، از صورت های ذهنی خود، بی نیاز مطلق هستم اما کامل مطلق نیستم پس ظاهرا نمیتوانیم از بی نیازی به کمال پی ببریم. درسته؟

شما می گویید بی نیاز مطلق، اما آن را بی یازی مقید معنا می کنید! اینکه شما از صورت های ذهنی خودتان بی نیاز هستید که بی نیازی مطلق نیست. در معنای مطلق توجه نمی فرمایید؟  مطلق یعنی بی قید و شرط، از همه چیز بی نیاز باشد.

۴. چرا علت العلل، نمیتواند مرکب بوده و به اجزایش نیازمند باشد؟ مگر چه اشکالی دارد؟

به دلایل مختلف از جمله اینکه آیا این اجزا خودشان واجب الوجود هستند یا ممکن الوجود؟ اگر واجب الوجود هستند، پس خودشان خدا هستند، نه خدایی که از آنها ترکیب شده، چون اجزا تقدم رتبی بر مرکب دارند، حتی اگر به لحاظ زمانی با هم باشند، اما به لحاظ رتبی، اجزا مقدم بر کل هستند.

و اگر ممکن الوجود هستند، نمیشود از ترکیب ممکن الوجودها، یک واجب الوجود به وجود آید.

تمام آنچه که عرض شد هم باز با مسامحه است، وگرنه اصلا ترکیب واجب الوجودها با هم ممکنن نیست، خلاصه آنکه تصور مسئله برای ابطال ان کفایت می کند.

 

شما می گویید بی نیاز مطلق، اما آن را بی یازی مقید معنا می کنید! اینکه شما از صورت های ذهنی خودتان بی نیاز هستید که بی نیازی مطلق نیست. در معنای مطلق توجه نمی فرمایید؟  مطلق یعنی بی قید و شرط، از همه چیز بی نیاز باشد.

درسته

ما در اینجا یک بی نیازی مطلق داریم به صورت کلی، که مقید به چیزی نیست و از این بی نیازی مطلق، قطعا به کامل مطلق بودن پی میبریم همان طور که خودتان اشاره کردید؛

و یک بی نیازی مطلق داریم نسبت به مخلوق که اصطلاحا همان بی نیازی نسبی است اما علت ایجادی نسبت به مخلوق، مطلقا بی نیاز است چون معلولش فقر مطلق است و قطعا معلول به علت ایجادی نیازمند و علت از او بی نیاز است مثل مثال بنده نسبت به صورت های ذهنیم و با اینکه بنده از صور ذهنیم مطلقا بی نیازم، نمیتوان به کامل مطلق بودن بنده پی برد چون در حقیقت این قسم از بی نیازی، بی نیازی نسبی است.

حالا چرا چنین چیزی را مطرح کردیم؟

چون ما برای اینکه به بی نیازی خدا پی ببریم، باید ایجادی یا اعدادی بودن علت العلل را بررسی کنیم که اینجا محل بحث و چیزی که ثابت میشود، بی نیازی به معنای دوم است زیرا وقتی که علت، ایجادی بود، علت ما نسبت به مخلوق، مطلقا بی نیاز است مثل مثال بنده که علت ایجادی صور ذهنی خود هستم؛ پس در بحث اثبات بی نیازی، بی نیازی مطلق نسبت به مخلوق ثابت می شود اما بی نیازی مطلق به صورت کلی قابل اثبات نیست، پس نتیجه ای که ما میتوانیم بگیریم، بی نیازی از قسم دوم بوده که در آن هم نمیتوان به کامل مطلق بودن پی برد.

خودشان خدا هستند

اجزا تقدم رتبی بر مرکب دارند

اجزا که نمیتوانند مستقلا خدا باشند مثل این است که بگیم چون من به قلبم نیازمندم پس قلب من، انسان است، نه من!

با این استدلال یعنی قلب من بر من مقدم است؟!

و اگر ممکن الوجود هستند، نمیشود از ترکیب ممکن الوجودها، یک واجب الوجود به وجود آید.

اصلا ترکیب واجب الوجودها با هم ممکنن نیست

فرض کنید که علت العلل، علت اعدادی مثلا یک انسان ازلی باشد که در این صورت، فرض ترکیب ممکن است.

در اینجا ترکیب و اتحاد اجزای غیر مستقل، منجر به پدید آمدن یک وجود به نام علت العلل شده که اگر این اجزا متلاشی شود، علت العلل از بین خواهد رفت.