جمع بندی آیا وحی ضروری است و منحصر در ارسال رسل است؟

تب‌های اولیه

201 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

درباره ضرورت وحی قبلا بحث کردیم و علت نبود مانع رو توضیح دادم.

قبلاً فرض کرده بودید که انسان بدون مذهب عبثه که اثباتی برای این فرض ارائه ندادید.

اگر منظورتون چیز دیگری است هم مناسبه که بیان فرمائید.

 

گاهی لازم میشه یک مطلب چند بار بیان بشه. این که مدام بگویید قبلاً مطلبی گفته شده و کسی متوجه نشده چیزی رو حل نمی‌کنه.

روش و اصول همونه...

یا از طریق عقلانی یا عقلایی 

چه منطقی چه سیره عقلا

چه روانی یا حقیقی

همه گفته شدن 

نهایتا شما ممکنه بگید :

عبث بودن ثابت نشده براتون...

خوب به هر حال مسیر که روشن شده...

شما از هر دو مسیری که گفتم استفاده کنید

یا می رسید یا نمی رسید...

بقیه اش با خودتان است...

تازه یک مسیر سومی هم جناب باء مطرح کردند...

دیگه بحث بیشتر در توان بنده نیست.

شاید کارشناسان که به تعبیری شغلشان این هست باید وارد شوند.

یا حق

پس سر قرار نمی روم.

فرقی نمیکند 

به هرحال نتیجه اشتباه است و باید سر قرار رفت.

چون اگر طبق سیره عقلا بخواهید رفتار کنید باید اصل را بر عدم مانع گذاشته و نسبت به احتمال وجود مانع برائت جاری کنید و سر قرار برید.

اگر میخواهید خلاف سیره عمل کنید و احتمال مانع بدید، احتیاطتان بیجاست چون امر مهمی مثل دین در کار نیست و احتیاط در این مثال، وسواس است و عاقلانه نیست.

 

عبث بودن ثابت نشده براتون...

وقتی دلیلی آورده نشه اثباتی هم صورت نمی‌گیره. حتی فکر می‌کنم از نظر دینی هم فردی که فقط به عقل دسترسی داره عبث تلقی نشه.

 

پس وقتی استدلال آورده نشده، نمیشه مخاطب رو به خاطر قانع نشدن مقصر دونست. راه حلش هم اظهار ناراحتی و ... نیست بلکه میشه همفکری کرد و راهی برای اثبات پیدا کرد.

اگر طبق سیره عقلا بخواهید رفتار کنید باید اصل را بر ... بگذارید

در حالت کلی ما با احتمالات سر و کار داریم. منتها بر اساس شیوه شرط بندی میشه تصمیم‌گیری کرد.

وگرنه تعریف سیره عقلا قدری مبهم به نظر می‌رسه.

 

تازه یک مسیر سومی هم جناب باء مطرح کردند...

اینجا بحث بر سر اینه که آیا این شیوه استدلال جواب میده یا خیر.

اگر جواب از این شیوه حاصل نشد، استدلالهای دیگر رو بررسی می‌کنیم، روش جناب باء رو می‌بینیم و ... . حکایت اون مخترعیه که روشهای مختلف رو برای روشن کردن لامپ اختراع کرد و بالاخره یکیش جواب داد.

 

البته من با جناب باء در این که شاید لازم باشه فلسفه رو رها کنیم و به شیوه دیگری برای رسیدن به حقیقت بپردازیم موافقم. بیش از هزار ساله کلی فیلسوف دارند روی این مسائل کار می‌کنند و هنوز به نظر می‌رسه که استدلالها کافی نیستند. اما در مورد صحت سنجی روشهای دیگر هم بحث باقی می‌مونه و میشه بهش پرداخت.

 

ضرورت ارسال وحی، قابل اثبات نیست به دو دلیل:

 

۱. ادعای دینداران این است که (مانعی نداریم و وحی آمده)، اما این ادعا ثابت نشده و اصلا قابل اثبات نیست.

اینکه بیاییم فقط اقتضای ارسال را اثبات کنیم، نصف قضیه است و در واقع استدلال ما ناقص است و اثبات یک طرفه به درد ما نمیخورد بلکه باید دو طرف مسئله یعنی هم مقتضی و هم مانع را در نظر گرفت.

ممکن است که اینجا به اصل عدم مانع تمسک کنیم و نسبت به وجود مانع برائت جاری کنیم.

اما بنده مخالف با اجرای برائت در این مورد هستم و احتیاط را انتخاب میکنم، به دلیل اهمیت دین در زندگی انسان ها و نفوذ زیادی که دین در اعتقادات اساسی و سبک زندگی افراد دارد چون عاقلانه نیست که انسان تمام زندگیش را تحت تاثیر یک اصل قرار دهد و بیخیال از کنار مسئله مهمی مثل دین بگذرد و برائت جاری کند، چون، اصل برائت، برای رفع تکلیف است و لزوما از واقع حکایت نمیکند.

 

۲. بر فرض هم که دلیلی بر اثبات ضرورت ارسال باشد، این دلایل باطلند چون این سبک از استدلال ها که بیاییم ابزار هدایتی را فرض کنیم و بعد که دیدیم که به دردمان میخورد، برای خدا تعیین تکلیف کنیم و بگوییم خدا باید این کاری را که ما ضروری میدانیم را انجام دهد، فقط درباره خود ابزار وحی جواب میدهد و شما اگر بیایید و ابزار های هدایت دیگر را تصور کنید و ضرورتش را اثبات کنید، می بینید که خبری نمیشود و دقیقا اینجا بطلان این سبک از استدلال آشکار شده و متوجه میشویم که این دلیل ها صرفا برای مصادره به مطلوبند.

مثلا میتوانیم ابزار هدایتی دیگری را هم تصور کنیم که احکام واقعی نزد خدا را به ما برساند و دیگر نیاز نباشد که به احکام ظاهری و اصول عملی تمسک کنیم و مطلقا همه انسان ها را در هر زمان و مکان و شرایطی، هدایت و احکام را به طور کامل آشکار کند به این صورت که خدا این احکام را به صورت بدیهی قرار دهد و انسان خودش به شکل اولی، این احکام را درک کند.

یعنی خدا در کنار عقل که مدرک کلیات است، ابزار دیگری که مدرک جزئیات و مصالح و مفاسد باشد را هم قرار میداد.

پس بر خدا ضروری است که این درجه از هدایت که کامل تر از مراحل قبلی است را قرار دهد.

اما خدا این ابزار را قرار نداده پس معلوم میشود که مانعی در کار بوده که ما از آن مانع خبر نداریم و آن مانع جلوی قرار دادن این ابزار هدایت را گرفته.

شاید ارسال وحی هم دچار موانعی شده باشد اما ما از آن موانع خبر نداشته باشیم.

 

ما دو نوع استدلال میتوانیم بکنیم

۱. با آگاهی از موانع موجود

۲. بدون آگاهی به موانع

استدلال نوع اول صحیح و استدلال نوع دوم باطل است.

من از شما درخواستم این است که یک نمونه از استدلال های نوع اول را بیان بفرمایید، در هر زمینه ای که باشد مهم نیست.

فقط یک مثال، فقط یک مثال از استدلال های نوع اول بزنید لطفا 

مثال برای نوع اول:

ماشینتان روشن نمیشود و پیش مکانیک میروید. مکانیک موانع را بررسی میکند و متوجه میشود که خرابی شمع ها موجب روشن نشدن ماشین میشد. مکانیک، شمع ها را عوض میکند و ماشین روشن میشود.

اولا شما در این مثال چیزی را اثبات نکرده اید. خواهش می کنم مثالی  بزنید که شما با رد موانع چیزی را اثبات کنید.

ثانیا اینکه ماشین روشن میشود را شما از روشن شدن ماشین می فهمید، وگرنه به لحاظ عقلی قبل از روشن شدن ماشین شما هرگز نمی توانید نتیجه بگیرید که ماشین حتما روشن میشود، چون هزاران عامل وجود دارد که میتواند باز مانع روشن شدن ماشین بشود، مگر اینکه مکانیک شما معصوم باشد.

 

علاوه بر اینکه شما در بحث نبوت مانع پنداری می کنید، چون هیچ مانع منطقی ای را عقل در این میان تشخیص نمی دهد. شما از ما توقع دارید موانعی را بیان و رد کنیم که خودتان به عنوان اشکال کنده حتی نمی توانید مصادیق قابل اعتنایی از آن را بیان بفرمایید.

 

 

اولا شما در این مثال چیزی را اثبات نکرده اید. خواهش می کنم مثالی  بزنید که شما با رد موانع چیزی را اثبات کنید.

ثانیا اینکه ماشین روشن میشود را شما از روشن شدن ماشین می فهمید، وگرنه به لحاظ عقلی قبل از روشن شدن ماشین شما هرگز نمی توانید نتیجه بگیرید که ماشین حتما روشن میشود، چون هزاران عامل وجود دارد که میتواند باز مانع روشن شدن ماشین بشود، مگر اینکه مکانیک شما معصوم باشد.

درسته

اما وقتی که ما تا جایی که میتوانیم و آگاهی داریم، موانع را برطرف کنیم، سیره عقلا بر این است که دیگر اینجا که اکثر موانع را میشناسیم و آن ها را رفع کرده ایم مثل روشن نشدن ماشین (نه مثل ارسال وحی که اصلا موانع آن معلوم نیست)، دقت عقلی به کار نمیبرند و احتمال مانع نمیدهند.

علاوه بر اینکه شما در بحث نبوت مانع پنداری می کنید، چون هیچ مانع منطقی ای را عقل در این میان تشخیص نمی دهد.

قبلا هم گفتم که بحث ما روی موانع وقوعی است نه عقلی چون واضح است که اینجا مانع عقلی نداریم.

شما از ما توقع دارید موانعی را بیان و رد کنیم که خودتان به عنوان اشکال کنده حتی نمی توانید مصادیق قابل اعتنایی از آن را بیان بفرمایید.

بله

چون من ادعایی نکردم و شما با وجود جهل به موانع وقوعی، ادعای ضرورت ارسال را دارید.

من به موانع آگاهی ندارم به خاطر همین ادعایی هم ندارم.

شما هم اگر موانع را تشخیص نمیدهید، خب ادعا نکنید.

 

ثانیا اینکه ماشین روشن میشود را شما از روشن شدن ماشین می فهمید، وگرنه به لحاظ عقلی قبل از روشن شدن ماشین شما هرگز نمی توانید نتیجه بگیرید که ماشین حتما روشن میشود، چون هزاران عامل وجود دارد که میتواند باز مانع روشن شدن ماشین بشود، مگر اینکه مکانیک شما معصوم باشد.

 

علاوه بر اینکه شما در بحث نبوت مانع پنداری می کنید، چون هیچ مانع منطقی ای را عقل در این میان تشخیص نمی دهد. شما از ما توقع دارید موانعی را بیان و رد کنیم که خودتان به عنوان اشکال کنده حتی نمی توانید مصادیق قابل اعتنایی از آن را بیان بفرمایید.

مسلم گرامی، خلاصه فرمایش شما این است:

در مثال ماشین حتی اگر مکانیک خبره باشیم و ساختار ماشین را بدانیم و همه چیز را بررسی کرده باشیم، باز هم بدون مشاهده خروجی کار احتمال روشن نشدن ماشین هست، چون ممکن است در تحلیلمان اشتباه کرده باشیم.

 

اما در مسئله نبوت که نه جزئیات حکمتش را دقیق می‌دانیم و نه بررسی دقیقی کرده‌ایم، اگر نتوانستیم موانع را بیان کنیم نتیجه می‌گیریم که مانعی وجود ندارد.

 

واضحه که به این دو مسئله دو رویکرد متفاوت دارید. حالا مقدماتی نیازه در استدلال که دلیل این رویکرد متفاوت را تبیین کند.

 

یا می‌تونیم بریم سراغ روش دیگری برای اثبات ...

واضحه که به این دو مسئله دو رویکرد متفاوت دارید

بله قطعا رویکرد بنده متفاوت است چون یکی مسئله عقلی است، و یکی مسئله تجربی

اما شما چرا رویکرد متفاوت دارید؟ 

از طرفی می گویید باید موانع تک به تک شمرده و رد شوند، از طرف دیگر هیچ استدلالی را نمی توان با این شرایط بیان کرد! و از طرف دیگر این حرف را قبول ندارید که نمیشود هیچ استدلالی اقامه کرد!

یکی مسئله عقلی است، و یکی مسئله تجربی

فرم دو مسئله کاملاً یکسانه و چون فرض بر اینه که خروجی سیستم خودرو را مشاهده مستقیم نمی‌کنیم، مسئله ما تجربی نیست.

اما شما چرا رویکرد متفاوت دارید؟ 

 

از طرفی می گویید باید موانع تک به تک شمرده و رد شوند، از طرف دیگر هیچ استدلالی را نمی توان با این شرایط بیان کرد! و از طرف دیگر این حرف را قبول ندارید که نمیشود هیچ استدلالی اقامه کرد!

فرض استدلال شما اینه که هیچ حکمتی مانع ارسال انبیاء نیست و لازمه اثبات این فرض اینه که حکمتها رو بشناسید. بدون شناخت حکمتهای خدا نمیشه رفتارش رو پیش‌بینی کرد. همون طور که اون مکانیک در مثالی که مطرح شد باید ماشین رو بشناسه.

 

اما اگر با این استدلال به نتیجه نرسیم، باز هم ممکنه بتونیم استدلال متفاوتی رو مطرح کنیم یا از شیوه دیگری به حقیقت برسیم.

یکی مسئله عقلی است، و یکی مسئله تجربی

هم میتوان از لحاظ عقلی بررسی کرد و هم تجربی اما ما با جنبه تجربی کار داریم چون میخواهیم بحث کاربردی بوده و صرفا تئوریک نباشد.

در مورد ارسال وحی هم مانع عقلی نداریم و احتمالی که هست برای موانع تجربیه.

یعنی استدلال شما از لحاظ منطقی درسته ولی از لحاظ تجربی احتمال خلاف داره.

همچنین درباره مثال ماشین هم پس از بررسی موانع تجربی، عقلمان نتیجه میگیرد که مانعی نیست هرچند که ممکن است موانع تجربی دیگری هم باشد که از دست ما در رفته باشد که البته عقلا به احتمال وجود این موانع، اعتنا نمیکنند چون دلیلی برای اعتنا به آن ها نداریم و اعتنا به آن ها اهمیتی ندارد.

اما درباره ارسال وحی، امکان وجود موانع تجربی هست و دلایلی داریم که به این احتمالات توجه کنیم.

دلیل اول اینکه این سبک استدلال، فقط درباره خود ابزار وحی جواب میدهد وگرنه درباره اثبات ضرورت ابزار های متصور دیگر، اثبات ضرورت فایده ای ندارد چون خبری از ارسال آن ابزار ها نمیشود پس  استدلال شما همه جا جواب نمیدهد و برای مصادره به مطلوب درست شده.

و دلیل دیگر اینکه اهمیت مسئله دین به ما اجازه نمیدهد که به راحتی از کنار استدلال ها و احتمالات خلاف آن ها بگذریم بلکه در موارد مهمی مثل دین، احتیاط بهتر است.

از طرف دیگر هیچ استدلالی را نمی توان با این شرایط بیان کرد!

میشه

استدلالی که جنبه تجربی آن مورد توجه نبوده و صرفا تئوریک باشد یا دلیلی برای توجه به احتمالات خلاف آن نداشته باشیم یا حداقل در امور بسیار مهم مثل دین نباشد را میتوان بیان کرد و با احتمالات خلاف آن هم کاری نداشت همان طور که سیره عقلا هم بر همین است.

اما اینکه بدون آگاهی به وجود یا عدم وجود موانع، بیایید و استدلالی بکنید و اینگونه بخواهید مردم را مجبور به دینداری کنید، اینجا باید پاسخگوی احتمالات خلاف هم باشید.

 

- به نظرم این ماشین روشن میشه

+ چقدر از ماشین سر در میاری؟

- خب ماشین باید موتور و لاستیک داشته باشه، این هم که داره ...

+ شاید یه مشکلی باشه که ما ندونیم

- مثلاً چه مشکلی؟

+ نمیدونم، من هم سر رشته ندارم.

- وقتی نمی‌تونی مشکلات ماشینو بگی، چطور فرض کنیم که مشکلی هست؟

+ نمیشه از وجود نداشتن مشکل اطمینان داشت

- به نظرت اگر یک مکانیک خبره بود، میتونست با قطعیت نظر بده؟

+ خب اگه یه فرد کاملاً خبره و آگاه به همه مسائل داشتیم، با قطعیت بیشتری می‌تونست نظر بده.

- نه اون هم نظرش قطعی نیست چون ممکنه اشتباه کنه. حالا که نظر اون هم قطعی نیست، بیا نظر منو هم بپذیر

 

مسئله اینه که وقتی ما از عدم قطعیت در بررسی صحبت می‌کنیم، باید میزان این عدم قطعیت رو هم بسنجیم. هر چه علم ما کمتر باشه، عدم قطعیت بیشتره. وجود عدم قطعیت یک مسئله صفر و یکی نیست.

اگر بخواهیم با عدم قطعیت کنار بیاییم، باید از چارچوبهای منطق احتمالی استفاده کنیم تا احتمال درستی گزاره (درست‌نمایی) را بدست آوریم که اونها هم مشکلات خودشون رو دارند.

فرم دو مسئله کاملاً یکسانه و چون فرض بر اینه که خروجی سیستم خودرو را مشاهده مستقیم نمی‌کنیم، مسئله ما تجربی نیست

ببینید جناب فروردین عزیز مهم نیست شما چطور به مسئله نگاه کنید، مهم این است که موضوع بحث عقلی است یا تجربی 

مثلا اینکه ناصرالدین شاه چندتا زن داشته یک بحث تاریخی است و فقط از طریق تاریخ میشود به پاسخ آن رسید، حالا شما هر طور بخواهید می توانید به مسئله نگاه کنید، عقلی نگاه کنید، یا تجربی نگاه کنید، اما مسئله تاریخی است.

فرض استدلال شما اینه که هیچ حکمتی مانع ارسال انبیاء نیست و لازمه اثبات این فرض اینه که حکمتها رو بشناسید. بدون شناخت حکمتهای خدا نمیشه رفتارش رو پیش‌بینی کرد. همون طور که اون مکانیک در مثالی که مطرح شد باید ماشین رو بشناسه.

اما اگر با این استدلال به نتیجه نرسیم، باز هم ممکنه بتونیم استدلال متفاوتی رو مطرح کنیم یا از شیوه دیگری به حقیقت برسیم.

روش ما اثباتی است، ما از حکمت خدا به ضرورت وحی و نبوت می رسیم، نه اینکه از حکمت به موانع برسیم.

در مباحث عقلی، موانع به پیچیدگی موانع تجربی نیست، و موانع عقلی روشن و شفاف هستند. آنچه که دوست عزیزمان جناب MHGM را هم به اشتباه انداخته است همین خلط موانع عقلی و تجربی است.

در مورد ارسال وحی هم مانع عقلی نداریم

خب این جمله شما اگر توجه داشته باشید کار را تمام می کند...

بحث نبوت و ضرورت آن کاملا یک بحث عقلی است و تجربه هرگز راه بدان ندارد 

میشه

استدلالی که جنبه تجربی آن مورد توجه نبوده و صرفا تئوریک باشد

خب باز هم فرقی نمی کند، چون آنچه در نگاه شما اتفاقا اهمیت دارد همین است که یک استدلال جنبه تجربی داشته باشد، و اشکالتان به برهان ضرورت وحی و نبوت هم همین است؛ اما از ان طرف معتقدید چنین استدلالی که جنبه تجربی داشته باشد امکان ندارد!

 

در مباحث عقلی، موانع به پیچیدگی موانع تجربی نیست، و موانع عقلی روشن و شفاف هستند.

قبلاً در مورد پیچیدگی پیش‌بینی رفتار خدا در این تاپیک صحبت شده:

نقش پیش‌فرض‌های اعتقادی در برهان‌های خداشناسی

خیلی مثالها نشون میدن که گاهی حکمت خدا با آنچه تصور می‌کنیم متفاوته.

 

 

 

خب این جمله شما اگر توجه داشته باشید کار را تمام می کند...

خیر 

اینکه مانع عقلی نداریم یعنی ارسال وحی، عقلا محال نیست اما اینکه چنین اتفاقی واقع شده یا نه، باید کاملا اثبات شود.

بحث نبوت و ضرورت آن کاملا یک بحث عقلی است و تجربه هرگز راه بدان ندارد 

فرض کنید بچه ای به پدرش میگوید که فردا او را به پارک ببرد.

بچه با خود اینگونه استدلال میکند.

 

پدرم به من قول داد که فردا مرا به پارک ببرد.

پدرم زیر قولش نمیزند.

پس من فردا قطعا به پارک خواهم رفت.

 

به نظر شما این استدلال چه قدر میتواند با واقعیت هماهنگ باشد و چقدر ارزش دارد؟

این استدلال، درست است و ما مانع عقلی ای را هم در اینجا نمیابیم.

اما آیا این به معنای این است که فردا این بچه قطعا به پارک میرود و از موانع تجربی هم در امان است؟

خیر 

ممکن است فردا پدرش مریض شود و نتواند و او را ببرد.

استدلال شما هم همین شکل است.

اگر این بچه حتی ذهنش به موانع تجربی خطور نکند، آیا به این معناست که چنین موانعی وجود ندارند؟

اگر این بچه استدلال کند، به این معناست که واقعیت با استدلال او تطابق پیدا میکند؟

آیا اینکه بچه آمده و این مسئله را صرفا عقلی بررسی کرده دلیل میشود که این مسئله به تجربه هیچ ربطی نداشته باشد؟

از ان طرف معتقدید چنین استدلالی که جنبه تجربی داشته باشد امکان ندارد!

امکان دارد

البته اگر طبق سیره عقلا عمل کنید و احتمالاتی که به ذهن خطور نمیکنند را حساب نکنید و اصل برائت را به کار ببرید.

 

یکی از دلایل مهمی که این سبک استدلال  مورد قبول بنده نیست، این است که این شیوه استدلال (به این صورت که بیاییم ابزار هدایتی را فرض کنیم و بعد که دیدیم که به دردمان میخورد، برای خدا تعیین تکلیف کنیم و بگوییم خدا باید این کاری را که ما ضروری میدانیم را انجام دهد) فقط درباره خود ابزار وحی جوابگوست و درباره ابزار های هدایت متصور دیگر، کاربردی ندارد و این یعنی هدف این استدلال، صرفا مصادره به مطلوب است.

با این وضع به بنده حق نمیدید که در صحت استدلال شما شک کنم؟

 

مثلا میتوانیم ابزار هدایتی دیگری را هم تصور کنیم که احکام واقعی نزد خدا را به ما برساند و دیگر نیاز نباشد که به احکام ظاهری و اصول عملی تمسک کنیم و مطلقا همه انسان ها را در هر زمان و مکان و شرایطی، هدایت و احکام را به طور کامل آشکار کند به این صورت که خدا این احکام را به صورت بدیهی قرار دهد و انسان خودش به شکل اولی، این احکام را درک کند.

یعنی خدا در کنار عقل که مدرک کلیات است، ابزار دیگری که مدرک جزئیات و مصالح و مفاسد باشد را هم قرار میداد.

پس بر خدا ضروری است که این درجه از هدایت که کامل تر از مراحل قبلی است را قرار دهد.

اما خدا این ابزار را قرار نداده پس معلوم میشود که مانعی در کار بوده که ما از آن مانع خبر نداریم و آن مانع جلوی قرار دادن این ابزار هدایت را گرفته.

سلام،

خدا این ابزار را قرار داده است:

وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا ﴿٧ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿٨ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿٩ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿١٠

عَنْ ... عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ: أَنَّ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اَللَّهُ جَلَّ جَلاَلُهُ اَلْعَقْلَ قَالَ خَلْقُهُ مَلَكٌ لَهُ رُءُوسٌ بِعَدَدِ اَلْخَلاَئِقِ مَنْ خُلِقَ وَ مَنْ يُخْلَقُ إِلَى يَوْمِ اَلْقِيَامَةِ وَ لِكُلِّ رَأْسٍ وَجْهٌ وَ لِكُلِّ آدَمِيٍّ رَأْسٌ مِنْ رُءُوسِ اَلْعَقْلِ وَ اِسْمُ ذَلِكَ اَلْإِنْسَانِ عَلَى وَجْهِ ذَلِكَ اَلرَّأْسِ مَكْتُوبٌ وَ عَلَى كُلِّ وَجْهٍ سِتْرٌ مُلْقًى لاَ يُكْشَفُ ذَلِكَ اَلسِّتْرُ مِنْ ذَلِكَ اَلْوَجْهِ حَتَّى يُولَدَ هَذَا اَلْمَوْلُودُ وَ يَبْلُغَ حَدَّ اَلرِّجَالِ أَوْ حَدَّ اَلنِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ اَلسِّتْرُ فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا اَلْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ اَلْفَرِيضَةَ وَ اَلسُّنَّةَ وَ اَلْجَيِّدَ وَ اَلرَّدِيَّ أَلاَ وَ مَثَلُ اَلْعَقْلِ فِي اَلْقَلْبِ كَمَثَلِ اَلسِّرَاجِ فِي وَسَطِ اَلْبَيْتِ.

اما یک نکته هم هست:

ما دقیقا پس از کلما حکم به الشرع حکم به العقل داریم کلما حکم به العقل حکم به الشرع (نقل از تاپیکی دیگر)

عقل در روایات همون قلبه ... وقتی می‌گویند عقل و شرع یک چیز می‌گویند یعنی دارند می‌گویند که عقل نبی باطنی است همانطور که پیامبر نبی ظاهری است، و شریعت از هر دو طریق به ما می‌رسد ... اما بعد همان آیات و روایات به ما می‌گویند که عقلیدن کار قلب است (لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا) و با تفکر منطقی فرق دارد ... و بعد هم صحبت از قلب سلیم و قلب مریض صحبت شده است، کما اینکه از معصوم علیه‌السلام سؤال شد که فی قلوبهم مرض یعنی چه؟ و ایشان جواب دادند که یعنی شخصی از خوبی کراهت و به بدی میل داشته باشد. این یعنی قلبش مریض شده است. طبیعی است که در این شرایط فکر کند که عقلش دارد به خلاف شریعتی که از پیامبر ظاهری به او رسیده است حکم می‌کند، در حالی که این دیگر حکم عقل او نیست، و مطابق روایات عقل جز به خدا نمی‌رساند ... اینجاست که امام حسین علیه‌السلام فرموده‌اند که از شریعت پیروی کنید تا بیماری قلب شما شفا یابد ... یعنی اگر گیاهی دارد کج رشد می‌کند یک چوب صاف به عنوان میزان به او ببندید که آن گیاه که میل دارد کج بالا برود را پیرامون خودش صاف نگاه بدارد، بعد کم‌کم آن گیاه دیگر می‌تواند بدون آن چوب هم خودش صاف رشد کند ... خود من هم بارها این تعارض (رفع شدنی) را در خودم دیده‌ام ... معمولاً هم این تعارض از نوع تفکر منطقی نیست گرچه با تفکر منطقی می‌توان تلاش کرد تا یک مقدار آن را تبیین کرد که خود تعارض بهتر شناخته شود (مثل چراغ‌قوه انداختن روی صورت سؤال که می‌گویند فهم صورت سؤال بخش بزرگی از جواب است) ... این تعارض معمولاً از این جنس است که فلان حکم شریعت برایمان «سنگین» است که تأییدش کنیم، یا اینکه «دوست» داشته باشیم ای کاش طور دیگری می‌بود ... بعضی‌ها هم فکر می‌کنند دلسوز دین خدا هستند و می‌گویند ای کاش خدا اینطور حکم نمی‌کرد که دشمنان خدا آنطور روی این احکام خدا مانور بدهند و بگویند غیراخلاقی و غیرانسانی است! ... اما اینها همه یعنی مریض شدن قلب خود ما ... اینکه دیگر تلاش شود برای پذیرش یا ردّ کردن یک حکم تفکر منطقی کنیم و انواع استدلال‌های منطقی و جامعه‌شناسانه و روان‌شناسانه و بیولوژیک و غیره بیاوریم بحث‌های اقناعی پشت‌بند آن هستند، ولی اصالت با هم وضع قلب است و میزان تسلیم بودن مقابل حقیقت، اگرچه پذیرش آن برایمان سنگین باشد ...

حالا با تمام این اوصاف آیا وحی ضروری است و منحصر در ارسال رسل است؟ ... هنوز هم جوابم منفی است ... وحی به پیامبران و ارسال ایشان مهمترین روش هست ولی انحصار ندارد علی‌الظاهر ... چون کسی که مسیرش کج می‌شود را می‌شود با تلنگور هم متوجه اشتباهش کرد و به مسیر درست هدایتش کرد ... همین هدایت باطنی امام علیه‌السلام از همان جنس است، و نیازی نیست که امام علیه‌السلام را به چشم ببینیم تا چه برسد به اینکه بخواهیم از ایشان برایمان معجزه بیاورند که اصلاً حرفشون را گوش بدهیم یا ندهیم ...

قبلاً در مورد پیچیدگی پیش‌بینی رفتار خدا در این تاپیک صحبت شده:

نقش پیش‌فرض‌های اعتقادی در برهان‌های خداشناسی

خیلی مثالها نشون میدن که گاهی حکمت خدا با آنچه تصور می‌کنیم متفاوته.

رفتار خداوند اتفاقا بسیار شفاف و روشن است، و قواعد آن در آیات و روایات مانده است. 

علت پیچیده بودن آنها برای ما محدودیت های علمی ما در خصوص مصلحت هاست که ناشی از شرایط اجتماعی یا فردی، یعنی مخفی بودن درون انسان ها بر ماست.

به عبارت دیگر شاخصه های اصلی و اساسی رفتار خداوند و موانع بنیادین عقلی کاملا روشن است. اما در مقام اجرا چون فرد به فرد شرایط فرق می کند ما نمیتوانیم مصداق یابی کنیم. این با رفتارهای کلان خدا مثل اصل صداقت، اصل هدات گری ، اصل عدل، اصل نبوت، و... که کاملا یکنواخت و روشن است فرق می کند.

رفتار خداوند اتفاقا بسیار شفاف و روشن است، و قواعد آن در آیات و روایات مانده است. 

مسلم گرامی، مستحضرید که این بحث برون دینی است و نه درون دینی.

علت پیچیده بودن آنها برای ما محدودیت های علمی ما در خصوص مصلحت هاست که ناشی از شرایط اجتماعی یا فردی، یعنی مخفی بودن درون انسان ها بر ماست.

خب رفتار خدا به این مصلحتها هم وابسته است.

وقتی مصلحت را نشناسیم نمی‌توانیم رفتار خدا را فرمول بندی کنیم.

موانع بنیادین عقلی کاملا روشن است.

درسته

ما هم گفتیم که اینجا مانع عقلی نداریم

محل بحث بر موانع تجربی و وقوعی است

 

 

در پست قبل مثال زدم:

فرض کنید بچه ای به پدرش میگوید که فردا او را به پارک ببرد.

بچه با خود اینگونه استدلال میکند.

 

پدرم به من قول داد که فردا مرا به پارک ببرد.

پدرم زیر قولش نمیزند.

پس من فردا قطعا به پارک خواهم رفت.

در این مثال استدلال درسته و مانع عقلی نداریم اما ممکن است موانع تجربی در کار باشد مثلا پدر بچه مریض شود و نتواند فردا او را به پارک ببرد.

این سبک استدلال به اثبات حقیقت و باید ها میپردازد و لزوما مطابق با واقعیت و هست ها نیست.

یعنی فقط میگوید که باید این اتفاق بیفتد و باید اینگونه شود اما ممکن است که در واقعیت این اتفاق نیفتد و اینگونه هم نشود.

یعنی اکثر استدلال های این شکلی ظنی هستند مگر اینکه مثل اثبات ضرورت رسوایی دروغگو، شواهدی داشته باشیم تا بتوانیم به این سبک استدلال یقین کنیم.

بنده، ضرورت رسوایی دروغگو را قبول دارم چون خدا یا دروغگو را رسوا میکند و با این کار نبوت پیامبر خویش را امضا و غرض خود از ارسال نبی را محقق میسازد یا دروغگو را رسوا نمیکند که در این صورت پیامبر شناخته نشده و قطعا نقض غرض است.

در این مثال اگر خدا دروغگو را رسوا نکند قطعا نقض غرض بوده و محال است که خدا پیامبر فرستاده باشد و کاری نکرده باشد که پیامبر از دروغگو تشخیص داده شود چون رسوایی میتواند حتی با ندادن معجزه باشد و ما یقین داریم که حداقل در ندادن معجزه دیگر مانع نداریم پس اگر خدا نبی بفرستد باید غیر نبی را از او به هر شیوه ممکن رسوا کند تا نقض غرض نشود و اگر چنین نکند قطعا حکیم نیست اما درباره ارسال وحی شواهدی بر عدم ارسال داریم که ما را دچار ظن و حتی شک به این استدلال میکند که تایید میکند اگر خدا نبی نفرستد هم احتمال مانع هست و نمیتوان به خدا، اتهام عدم حکمت زد چون ممکن است که موانع و حکمت های دیگری از ارسال جلوگیری کرده باشند.

از جمله این شواهد خلاف، این است که استدلال به این شیوه فقط درباره خود ابزار وحی جوابگوست و در صورت تصور ابزار های دیگر هدایت و اثبات ضرورت آن، خبری از آن ابزار ها نمیشود.

و همچنین برعکس این قضیه هم میتواند اتفاق بیفتد یعنی اگر مثلا خدا وحی نمیفرستاد، اثبات ضرورت ارسال بی فایده بود و باز میگفتیم قطعا حکمتی بوده که وحی نیامده.

این ها موید این هستند که باید ابزاری از ابزار های هدایت اتفاق بیفتد تا اثبات ضرورت آن معنا داشته باشد یعنی اثبات ابزار های محقق نشده، بیهوده است و این یعنی این سبک استدلال بیش تر قصد مصادره به مطلوب دارد تا بیان واقعیت.

 

مسلم گرامی، مستحضرید که این بحث برون دینی است و نه درون دینی.

بله، اما برون دینی که به معنای بی خدایی نیست. کسی که خدا را و کمال مطلق بودن او را قبول داشته باشد با همین مقدمات می تواند ضرورت وحی و نبوت را درک کند، اصلا جایگاه بحث ضرورت وحی و نبوت بعد از اثبات خداست، و کسی که خدا را قبول ندارد که اصلا بحث در مورد وحی نبوت با او معنا ندارد.

 خب رفتار خدا به این مصلحتها هم وابسته است.

وقتی مصلحت را نشناسیم نمی‌توانیم رفتار خدا را فرمول بندی کنیم

بله اما این مصلحت ها در امور جزئی و مصداقی است، نه قواعد کلی رفتارها

اینکه خداوند در مورد شخص «الف» و «ب» و «ج» چه نوع رفتاری خواهد داشت، در اینجاست که ما نمی توانیم نوع رفتار خداوند را درک کنیم، اما رفتارهایی که خداوند نسبت به همه انسان ها یکسان دارد را می توانیم بفهمیم. 

در این مثال استدلال درسته و مانع عقلی نداریم اما ممکن است موانع تجربی در کار باشد مثلا پدر بچه مریض شود و نتواند فردا او را به پارک ببرد.

این سبک استدلال به اثبات حقیقت و باید ها میپردازد و لزوما مطابق با واقعیت و هست ها نیست.

مطلبی که بنده هم در پست های متعدد عرض کردم همین است. ما اصل رفتارهای خدا را به صورت کلی درک می کنیم اما در جزئیات به خاطر محدودیت علمی توان درک نداریم.

به همین خاطر است ما می گوییم اگرجه اصل ضرورت نبوت را عقل درک می کند اما کم و کیف آن را درک نمی کند از همین باب است. اینکه چه تعداد انبیا، در چه زمانی، در چه مکانی ظهور خواهند کرد را به همان دلیلی که می فرمایید ما نمی دانیم، اما اصل ضرورت نبوت را چون از مسائل کلان است درک می کنیم.

شما اصل مسئله را که کاملا عقلی است با جزئیات مصداقی آن خلط می کنید.

مثلا اصل اینکه دعا مستجاب می شود قطعی است، اما ینکه در چه زمانی مستجاب می شود و کجا خدا به مصلحت می داند را ما نمی دانیم، اما جهل ما در این مسئله دوم نمی تواند علم ما در مسئله اول را زیر سوال ببرد.

شما اصل مسئله را که کاملا عقلی است با جزئیات مصداقی آن خلط می کنید.

درسته

باید هم خلط شود چون ابتدا در ادعای شما این خلط صورت گرفته است.

شما ادعا دارید که مانع نداریم و وحی آمده و همین ادعای عدم مانع، ورود در جزئیات است و انسان نمیتواند آن را تشخیص دهد پس ابتدا در ادعای شما خلط صورت گرفته و به همین خاطر ادعایتان پذیرفته نیست.

 

باید هم خلط شود چون ابتدا در ادعای شما این خلط صورت گرفته است.

شما ادعا دارید که مانع نداریم و وحی آمده و همین ادعای عدم مانع، ورود در جزئیات است

بحث بر سر تشخیص رفتارهای خدا بود، بنده عرض کردم رفتارهای کلی خدا روشن است، مثل اصل استجابت، اما اینکه گاهی دعاها به خاطر موانعی مستجاب نمیشوند به خاطر تغییر شرایط جزئی است. این دو نباید با هم خلط شود. 

در افعال کلی خداوند هیچ تغییری راه ندارد.

رفتارهای کلی خدا روشن است

اونکه بله

اصل استجابت را داریم

حالا ممکن است بنده بعضی مواقع مانعی ایجاد کنم و دعایم برآورده نشود.

یا اینکه دائما موانع استجابت دعا را ایجاد کنم و هیچ وقت دعایم برآورده نشود.

پس شما نمیتونید بگید که خدا دعای مرا برآورده میکند چون ممکن است به دلیل موانع همیشگی ای که بنده ایجاد کردم، هیچ وقت دعاهایم مستجاب نشود.

درباره ارسال وحی هم میشود استدلال کرد و گفت وحی باید بیاید ولی دیگر اینکه آیا وحی واقعا آمده یا نیامده را نمیتوان نظر قطعی داد چون ممکن است به دلیل مانعی همیشگی وحی در واقعیت هیچ وقت ارسال نشده باشد.

 

اصل استجابت را داریم

حالا ممکن است بنده بعضی مواقع مانعی ایجاد کنم و دعایم برآورده نشود.

یا اینکه دائما موانع استجابت دعا را ایجاد کنم و هیچ وقت دعایم برآورده نشود.

پس شما نمیتونید بگید که خدا دعای مرا برآورده میکند چون ممکن است به دلیل موانع همیشگی ای که بنده ایجاد کردم، هیچ وقت دعاهایم مستجاب نشود.

درباره ارسال وحی هم میشود استدلال کرد و گفت وحی باید بیاید ولی دیگر اینکه آیا وحی واقعا آمده یا نیامده را نمیتوان نظر قطعی داد چون ممکن است به دلیل مانعی همیشگی وحی در واقعیت هیچ وقت ارسال نشده باشد.

احسنت

خدا خیرتان بدهد

آیا می شود گفت اصل استجابت دعا مصلحت دارد اما هیچ دعایی مستجاب نمیشود!! اگر اصل استجابت دعا را به مصلحت دانستید حداقل بخش قابل توجهی از دعاها باید مستجاب شود، معنا ندارد که بگوییم اصل استجابت دعا مصلحت دارد، اما در برابر تمامی دعاها مانع وجود دارد!! 

آیا می شود گفت اصل استجابت دعا مصلحت دارد اما هیچ دعایی مستجاب نمیشود!!

بله؛ امکان دارد و محال نیست

مصلحت داشتن یک چیز با وقوع آن، دو بحث جداست؛

فرض کنید که همه انسان ها دعایی کنند که مانع در آن هست و اینگونه هیچ کدام از دعا ها مستجاب نمیشود مثلا همه بر علیه پدر و مادر خود دعا کنند و برای آن ها بد بخواهند.

یا مثلا هیچ کدام از انسان ها دعا نکنند، اینجا باز هم اصل استجابت به دعایی تعلق نمیگیرد چون اصلا دعایی صورت نگرفته!

مانع، مانع است و ملاحظه مصلحت چیزی را نمیکند چون فقط کارش این است که جلوی وقوع فعل را بگیرد هر چند مصلحت باشد؛ مثلا اگر کودکی، عقربی را ببیند و به دلیل وجود مانع عدم درک و فهم آن را بخورد و بمیرد؛ حالا شما هر چقدر بیایید و بگید که چرا این اتفاق افتاد؛ مانع بر طرف نمیشود و عقل کودک یک دفعه رشد نمیکند هر چند به مصلحت او باشد.

 

یکی از موانعی که وجود دارد، این است که مصداق نبی اصلا قابل تشخیص نیست.

چون وقتی کسی فرستاده ای را به سمت شما میفرستد، باید خود آن فرد، نشانه فرستاده اش را برای شما از قبل بیان کرده باشد، نه اینکه فرستاده بیاید و یک نشانه ای از خودش نشان دهد و بگوید این نشانه را آن کسی که مرا فرستاده به من داده است.

مثلا فرض کنید من نزد شما بیایم و بگویم که امام زمان مرا فرستاده و نشانه اینکه بنده از جانب ایشان آمده ام این است که انگشتر خود را به من داد تا به شما نشان دهم و شما به فرستاده بودن بنده یقین کنید؛ حال آیا شما یقین میکنید که بنده از طرف امام زمان آمده ام؟

قطعا نه

چون خود امام زمان باید از قبل به شما میگفت که من میخواهم فرستاده به سوی شما روانه کنم و علامت فرستاده بنده هم، این انگشتر من است.

حالا هم افرادی آمده اند و ادعای نبوت کرده اند و هر کدام کار هایی انجام داده اند که بگویند این نشانه فرستاده بودن ماست.

اما ما هیچ وقت نمیتوانیم یقین کنیم که مثلا معجزه، نشانه نبوت است بلکه شاید واقعا علامتی غیر از معجزه، نشانه باشد مثل اینکه خدا با تولید صوت، نبی خود را به همه مردم، معرفی و او را تصدیق کند یا اینکه مثلا نشانه نبوت این باشد که همه مردم آن زمان، نبوت و تصدیق آن فرد از جانب خدا را وقتی که خوابیده اند در خواب ببینند و با خواب دیدن همه مردم به نبوت فرد یقین شود.

اما ما نمیدانیم که نشانه نبی چیست و هر کسی که آمده و ادعا نبوت کرده، خودش گفته که این نشانه، نشانه نبی بودن است‌.

پس ما هیچ وقت نمیتوانیم نبی واقعی را تشخیص دهیم و نتیجه میگیریم که قطعا خدا وحی نفرستاده؛ چون:

اگر خدا بخواهد نبی ای بفرستد، ضروری است که نشانه آن را از قبل به مردم بیان کند تا مردم بتوانند در تشخیص نبی درست عمل کنند و به یقین برسند، اما خدا این کار را نکرده بلکه مدعیان نبوت خودشان علامت را تعیین کردند که این به هیچ وجه افاده یقین نمیکند و وقتی تشخیص نبی یقینی و ممکن نباشد، محال است که خدا کار عبث انجام داده و نبی فرستاده باشد.

 

بله؛ امکان دارد و محال نیست

خب با این حجم از تفاوت نظر بعید، بلکه تقریبا محال است در این مسئله به توافق برسیم.

سخنان و ادله ما در این تاپیک و در ضمن 4 صفحه بیان شده است و به نظرم کافیست.

ممنونم از مشارکت شما

 

خب با این حجم از تفاوت نظر بعید، بلکه تقریبا محال است در این مسئله به توافق برسیم.

سخنان و ادله ما در این تاپیک و در ضمن 4 صفحه بیان شده است و به نظرم کافیست.

ممنونم از مشارکت شما

بنده در پست قبل و همچنین در ادامه به وجود مانعی اشاره کردم و وقتی بنده به مانعی اشاره کردم دیگر شما نمیتونید بگید که مانعی نیست مگر اینکه وجود این مانع را رد کنید و همچنین استدلال کردم که به خاطر این مانع وحی نیامده:

یکی از موانعی که وجود دارد، این است که مصداق نبی اصلا قابل تشخیص نیست.

چون وقتی کسی فرستاده ای را به سمت شما میفرستد، باید خود آن فرد، نشانه فرستاده اش را برای شما از قبل بیان کرده باشد، نه اینکه فرستاده بیاید و یک نشانه ای از خودش نشان دهد و بگوید این نشانه را آن کسی که مرا فرستاده به من داده است.

مثلا فرض کنید من نزد شما بیایم و بگویم که امام زمان مرا فرستاده و نشانه اینکه بنده از جانب ایشان آمده ام این است که انگشتر خود را به من داد تا به شما نشان دهم و شما به فرستاده بودن بنده یقین کنید؛ حال آیا شما یقین میکنید که بنده از طرف امام زمان آمده ام؟

قطعا نه

چون خود امام زمان باید از قبل به شما میگفت که من میخواهم فرستاده به سوی شما روانه کنم و علامت فرستاده بنده هم، این انگشتر من است.

حالا هم افرادی آمده اند و ادعای نبوت کرده اند و هر کدام کار هایی انجام داده اند که بگویند این نشانه فرستاده بودن ماست.

اما ما هیچ وقت نمیتوانیم یقین کنیم که مثلا معجزه و ... ، نشانه نبوت است بلکه شاید واقعا علامتی غیر از معجزه، نشانه باشد مثل اینکه خدا با تولید صوت، نبی خود را به همه مردم، معرفی و او را تصدیق کند یا اینکه مثلا نشانه نبوت این باشد که همه مردم آن زمان، نبوت و تصدیق آن فرد از جانب خدا را وقتی که خوابیده اند در خواب ببینند و با خواب دیدن همه مردم به نبوت فرد یقین شود.

اما ما نمیدانیم که نشانه نبی چیست و هر کسی که آمده و ادعا نبوت کرده، خودش گفته که این نشانه، نشانه نبی بودن است‌.

پس ما هیچ وقت نمیتوانیم نبی واقعی را تشخیص دهیم و نتیجه میگیریم که قطعا خدا وحی نفرستاده؛ چون:

اگر خدا بخواهد نبی ای بفرستد، ضروری است که نشانه آن را از قبل به مردم بیان کند تا مردم بتوانند در تشخیص نبی درست عمل کنند و به یقین برسند، اما خدا این کار را نکرده بلکه مدعیان نبوت خودشان علامت را تعیین کردند که این به هیچ وجه افاده یقین نمیکند و وقتی تشخیص نبی یقینی و ممکن نباشد، محال است که خدا کار عبث انجام داده و نبی فرستاده باشد.

 

اگر خدا بخواهد نبی ای بفرستد، ضروری است که نشانه آن را از قبل به مردم بیان کند تا مردم بتوانند در تشخیص نبی درست عمل کنند و به یقین برسند، اما خدا این کار را نکرده بلکه مدعیان نبوت خودشان علامت را تعیین کردند که این به هیچ وجه افاده یقین نمیکند و وقتی تشخیص نبی یقینی و ممکن نباشد، محال است که خدا کار عبث انجام داده و نبی فرستاده باشد.

مانعی که می فرمایید مانع نیست، یعنی شما توقع دارید خدا به تک تک مردم وحی کند که علامت صدق نبوت، معجزه است؟ 

همین که ما از سوی یک شخصی مدعی نوبت کاری دیدیم که بقیه انسان ها از انجام آن عاجز هستند کار تمام میشود، چون بقیه اش با تکیه به حکمت الهی حل می شود.

 

شما توقع دارید خدا به تک تک مردم وحی کند که علامت صدق نبوت، معجزه است؟ 

نه

خدا میتواند مثلا با تولید صوت، علامت نبوت را اعلام کند که وقتی پیامبر آمد، مردم تطبیق دهند یا اینکه همه مردم آن زمان، نشانه نبوت و اینکه به زودی پیامبری خواهد آمد را وقتی که خوابیده اند در خواب ببینند و با خواب دیدن همه مردم به نشانه نبوت و اینکه به زودی پیامبری می آید، آگاهی پیدا کنند و راه های مختلف دیگر که قادر مطلق میتواند از طریق آن ها اقدام کند.

 

 

حکمت خدا اقتضا دارد که قبل از ارسال، نشانه را بیان کند و بعد، ارسال انجام بگیرد. در مثال امام زمان هم گفتم که اگر مثلا من بگم که از طرف امام زمان آمدم و ایشان این انگشتر را به عنوان علامت فرستاده بودن به من دادند، آیا شما من را به عنوان فرستاده قبول میکنید؟

قطعا نه

پس چطور انتظار دارید که من هم به مدعیان نبوت که خودشان آمده اند و بریده اند و دوخته اند و نشانه را خودشان مشخص کرده اند، اعتماد کنم؟

آخه کدوم حکیمی، بدون اینکه نشانه ای از قبل مشخص کرده باشد، فرستاده ای را میفرستد یا کدوم عاقلی، حرف این چنین فرستاده ای را خودش نشانه فرستاده بودنش را مشخص کرده، میپذیرد؟

 

 

پیروان یک دین، تابع افعال پیامبر خود هستند نه واقعیت، اگر پیامبرشان معجزه داشت، میگویند معجزه نشانه نبوت است و اگر نداشت میگویند معجزه نشانه نیست بلکه وجود قرائن قوی و عدم رسوایی کافیست.

همچنین معجزه دلالت بر ارتباط با غیب دارد نه لزوما ارتباط با خدا یعنی معلوم نیست که معجزه را خدا داده یا اصلا برای اثبات نبوت داده باشد.

شاید در واقعیت، نشانه نبوت، مثلا تولید صوت و تصدیق توسط خدا یا تصرف خدا در خواب همه و بیان در خواب باشد و کسی که این ها را نداشت، رسوا شده و پیامبر نباشد و در نتیجه همه مدعیان نبوت، دروغین باشند پس وقتی بنده از واقعیت و نشانه ای که نزد خداست، آگاهی نداشته باشم، نمیتوانم به مدعیان اعتماد کنم.

 

 

اگر نشانه نبی از قبل معیّن نباشد، به دلیل عدم اتمام حجت و عبث بودن ارسال، معلوم میشود که قطعا وحی نیامده.

همچنین محال است که خدا نبی بفرستد ولی از قبل نشانه را بیان نکند، چون اگر بیان نکرده باشد، خلاف حکمت و سیره عقلاست.

 

خدا میتواند مثلا با تولید صوت، علامت نبوت را اعلام کند

خب خود اینکه این صوت از جانب خداوند است از کجا اثبات می شود؟ باز هم نشانه ای لازم است تا صدق آن اثبات شود.

به هر حال طبق آن مبنای عقلی که عرض کردم انسان می فهمد که نشانه ای عظیم به لحاظ غیر عادی بودن + عجز مردم از انجام فعل مشابه + حکمت الهی= اثبات کنندگی معجزه

من احساس می کنم که به اندازه کافی در این خصوص بحث کرده ایم، بنده و حضرتعالی مواضع و ادله مان را بیان کرده ایم

ان شاء الله تاپیک به زودی جمع بندی می شود

 

نشانه ای عظیم به لحاظ غیر عادی بودن + عجز مردم از انجام فعل مشابه

هر نشانه عظیم و غیر عادی و عاجز کننده ای لزوما از جانب خدا نیست.

معجزه دلالت بر ارتباط با غیب دارد نه لزوما ارتباط با خدا پس نمیتوان یقینا گفت که معجزه را خدا به آن فرد داده.

خب خود اینکه این صوت از جانب خداوند است از کجا اثبات می شود؟

درسته؛ اشکالتان وارد است اما این اشکالی که به آن اشاره کردید به معجزه هم وارد میشود یعنی معلوم نیست که قدرت معجزه را خدا به مدعی داده باشد پس با این اشکال خودتان هم باید قبول کنید که معجزه یقینی نیست و در این صورت هیچ راه یقینی دیگری برای احراز نبوت باقی نمی ماند.

نتیجه اینکه مدعی نبوت با هر نشانه ای که بیاید، باز ما نمیتوانیم یقین کنیم که این نشانه را خدا به او داده و به همین خاطر میگوییم که ارتباط خدا با بشر عبث است چون اتمام حجت صورت نمیگیرد و این مورد، خودش از موانعی محسوب میشود که موجب عدم ارسال وحی است.

+ حکمت الهی

از کی تا حالا حکمت اقتضا میکند که کسی بدون بیان نشانه فرستاده اش، فرستاده را همین جوری ارسال کند؟ آن وقت آن بیچاره ای که فرستاده به سمتش آمده علم غیب دارد که بفهمد فرستاده را آن شخص فرستاده؟

حکمت خدا اقتضا میکند که وقتی فرستاده ای را ارسال کرده نشانه آن را از قبل بیان کند و هیچ عاقلی بدون تعیین نشانه فرستاده، فرستاده ای ارسال نمیکند، پس خدا پیامبر نفرستاده چون اگر فرستاده بود قطعا نشانه آن را از قبل بیان میکرد.

 

با سلام

در مثال تولید صوت خدا خود را معرفی میکند و بعد از معرفی نشانه فرستاده اش، وقتی که فرستاده با آن نشانه آمد و خود را از جانب خدا معرفی کرد، معلوم میشود که تولید کننده آن صوت خدا بوده و اینگونه هم خدا نبی خود را تصدیق کرده و هم نبی فرستاده شدن از جانب خدا را تصدیق میکند.

 

اما در معجزه چنین چیزی وجود ندارد و معلوم نیست که مدعی را خدا فرستاده و فرستاده از جانب خدا آمده پس معجزه قابل اعتماد نیست و حجت را تمام نمیکند.

اخه عزیز،اینکه خدا بخواهد مثلا با صوتی خود را معرفی کند در این صورت باز هم میتوانید بگویید از کجا بدانیم این صوت از طرف خداست؟مثلا کار موجودات فرا زمینی نباشد؟

باز هم میتوانید ایراد بگیرید اصلا به فرض اینکه ما پذیرفتیم تو خدایی،از کجا معلوم به وعده ات عمل کنی و ما را به بازی نگرفته باشی؟اصلا کی گفته تو مقام خدایی رو داری؟

باز هم میشود هزاران ایراد بنی اسرائیلی گرفت....

چرا اینقدر موضوع را پیچیده می کنید،یک کلام بفرمایید تا خود خدا پایین نیاید و خودش را به من ثابت نکند زیر بار چیزی نمیروم...خلاص!

آن انتظاراتی که شما از اتمام حجت  خدا دارید با ایمان جبری هیچ تفاوتی ندارد اصلا دیگر اسمش ایمان نیست و به همان اندازه بار مسئولیت ما را در حد یک پیامبر سنگین میکند و کوچکترین کوتاهی با براورده شدن چنین درخواست هایی مستحق عذاب خواهیم بود...

  اخه عزیز،اینکه خدا بخواهد مثلا با صوتی خود را معرفی کند در این صورت باز هم میتوانید بگویید از کجا بدانیم این صوت از طرف خداست؟مثلا کار موجودات فرا زمینی نباشد؟

باز هم میتوانید ایراد بگیرید اصلا به فرض اینکه ما پذیرفتیم تو خدایی،از کجا معلوم به وعده ات عمل کنی و ما را به بازی نگرفته باشی؟اصلا کی گفته تو مقام خدایی رو داری؟

سلام

هر چه باشد بهتر از این است که نشانه نبوت معلوم نباشد، در این صورت حداقل میدانیم که فرستاده از جانب آن تولید کننده صوت آمده است.

اینجوری حداقل بین مردم اختلاف نمی افتد که مسلمانان، معجزه را نشانه نبوت بدانند و بگویند که محمد(ص) پیامبر است و مسیحیان معجزه را نشانه ندانند و محمد (ص) را به پیامبری قبول نداشته باشند.

شاید نشانه واقعی پیامبر همین تولید صوت باشد و اینکه این نشانه را هیچ پیامبری نداشته دلیل عدم نبوت همه مدعیان باشد.

وقتی بنده نشانه واقعی نبوت را ندانم از کجا بفهمم که فلان مدعی پیامبر است یا نه؟

هر حکیم و عاقلی که فرستاده ای را میفرستد، نشانه آن را از قبل بیان میکند و وقتی نشانه در کار نیست یعنی خدا پیامبری نفرستاده.

اما معجزه که فقط دلالت بر ارتباط با غیب دارد نه لزوما ارتباط با خدا پس معجزه هم نشانه ای یقینی نیست چون معلوم نیست که اصلا معجزه را خدا به مدعی داده باشد.

به هرحال سیره عقلا و اقتضای حکمت بر بیان نشانه فرستاده قبل ارسال فرستاده است و هیچ عاقلی فرستاده بدون نشانه را نمیپذیرد چون معلوم نیست که فرستاده، راست بگوید.

نهایتا اگر باز هم حجت بر مردم تمام نشود و باز هم معلوم نشود که آن صوت از جانب خداست، نتیجه میگیریم که هیچ راهی بر اتمام حجت خدا بر مردم درباره ارسال نبی نیست و این خود مانعی است که ارسال وحی را عبث میکند پس نتیجه میگیریم که قطعا ارسال وحی صورت نگرفته است.

آن انتظاراتی که شما از اتمام حجت  خدا دارید با ایمان جبری هیچ تفاوتی ندارد

این قضیه اصلا ربطی به ایمان جبری ندارد بلکه فقط اتمام حجت است.

شما چه جوری فهمیدی که نشانه نبی، معجزه است؟

از کجا فهمیدی که قدرت معجزه را خدا به مدعی داده؟

الان بنده حرف مسلمانان را گوش کنم که به نفع خود قرار داد کرده اند که معجزه نشانه نبوت باشد یا حرف مسیحیان را گوش دهم که آن ها هم به نفع خودشان معجزه را نشانه نمیدانند یا به ندای عقلم گوش کنم که میگوید: هیچ عاقلی بدون اینکه نشانه فرستاده را از قبل بیان کند، فرستاده ای را نمیفرستد؟

 

نتیجه گیری بنده از بحث 

در اینکه اصل هدایت ضرورت دارد، اختلافی نیست چون هدف خلقت، رسیدن به کمال است و کمال نیز با هدایت محقق میشود پس عدم هدایت به طور کلی، نقض غرض است کما اینکه اصل هدایت هم صورت گرفته و به شکل هدایت تکوینی برای همه موجودات و هدایت عقلی مخصوص انسان ها، تحقق یافته است. 

پس چیزی که اینجا ضرورت دارد و نبودش نقض غرض است، اصل هدایت و هدایت به طور کلی میباشد همان طوری که عقل انسان هم مدرک کلیات است و فقط کلیت ضرورت اصل هدایت را میفهمد نه ضرورت جزئیات هدایت را و فهمیدن ضرورت جزئیات هدایت جز با مشاهده تحقق آن ها ممکن نیست. 

اما مشکل آنجاست که متکلمین مسلمان با اینکه خودشان قبول دارند که ضرورت جزییات هدایت را عقل نمیفهمد، برای مصادره به مطلوب کردن، وارد اثبات ضرورت ابزار وحی میشوند و حرف خود را زیر پا میگذارند، در صورتی که ما هم اگر بخواهیم وارد جزئیات هدایت شویم، میتوانیم ضرورت خیلی از ابزار ها را ثابت کنیم که الان ارسال نشده اند و با این کار متوجه شان کنیم که اینگونه استدلال کردن باطل است و چون شما استدلال بر ضرورت ابزاری کردید، دلیل نمیشود که آن ابزار هم ارسال شده باشد. 

همچنین، اگر وحی نیاید، نقض غرض صورت نمیگیرد چون اصل هدایت رخ داده پس ممکن است که وحی، به خاطر حکمتی یا وجود مانعی، ارسال نشده باشد. 

قاعده لطف و حکمت الهی اقتضا میکند که تا جایی که ممکن است، خدا انسان را هدایت کند، اینکه خدا حکیم است اثبات شدست اما آیا اینکه امکان هدایت حداکثری هم وجود دارد، اثبات شدست؟ 

به عبارت دیگر امکان ارسال وحی وابسته به وجود مقتضی و فقدان مانع است، مقتضی وجود دارد اما اثبات نشده که موانع ارسال وحی مفقود است تا نتیجه بگیریم که وحی آمده بنابراین ضرورت ارسال وحی در حدّ یک ادّعای ظنی باقی میماند و چون ما نمیتوانیم به موانع علم پیدا کنیم و یا وجود آن ها را رد کنیم، میگوییم که ضرورت ارسال وحی، غیر قابل اثبات است.

ما حتی میتوانیم بر عدم ضرورت ارسال وحی هم استدلال کنیم به این شیوه که چون ضرورت ارسال، معلوم نیست، دیگر نمیتوان یقینا گفت که پیامبری آمده پس حجت تمام نگشته و ارسال وحی، به دلیل عدم اتمام حجت، عبث خواهد بود پس خدای حکیم کار عبث نمیکند و وحی نمیفرستد.

 

هر چه باشد بهتر از این است که نشانه نبوت معلوم نباشد، در این صورت حداقل میدانیم که فرستاده از جانب آن تولید کننده صوت آمده است.

سلام

چه کسی به شما گفته که نشانه نبوت باید تولید صوت باشد؟ممکن است موجودات فرازمینی کسی را فرستاده باشند و از راه دور آن صوت را به سمت زمین ارسال کرده باشند و هدفی را با فرستادن این شخص به دنبال دارند...

اینجوری حداقل بین مردم اختلاف نمی افتد که مسلمانان، معجزه را نشانه نبوت بدانند و بگویند که محمد(ص) پیامبر است و مسیحیان معجزه را نشانه ندانند و محمد (ص) را به پیامبری قبول نداشته باشند.

یکبار هم قرآن اشاره نکرده که پیامبر اسلام معجزه ای آورده باشد...تنها نشان نبوت پیامبر قرآن بود...حالا اینکه مسلمانان بعد ها چه معجزاتی برای پیامبر ساخته اند ارتباطی به دین ندارد...

شاید نشانه واقعی پیامبر همین تولید صوت باشد و اینکه این نشانه را هیچ پیامبری نداشته دلیل عدم نبوت همه مدعیان باشد.

وقتی بنده نشانه واقعی نبوت را ندانم از کجا بفهمم که فلان مدعی پیامبر است یا نه؟

کسی که ادعا کرده از طرف خدا آمده باید دلیلش را ارائه دهد...حالا دلیلش هر چه میخواهد باشد،معجزه یا تولید صدا یا هر چیز دیگری...بنظر منظور مسلمانان هم از معجزه یه نشانی است که ما را آگاه کند این شخص فرستاده خداست.حالا معجزه نباشد،هر چه میخواهد باشد ،مهم نیست.حتی برایمان برهان هم ارائه دهد،عقل می پذیرد.الان پیامبر ما ادعا کرده قیامتی در کار است که نشانه هایش را در همین طبیعت که میبینیم آدرس میدهد....

یا اشاره میکند چه کسی ما را خلق کرد؟

خودمان خالق خویش بودیم؟؟

پدر و مادرمان ما را خلق کردند یا فقط بذرش را کاشتند؟

همان کسی که برای بار اول ما را در رحم مادرمان رشد داد،نمیتواند دوباره ما را خلق کند؟

و کلی دلیل دیگر در قرآن هست که از نظر عقلی قابل پذیرش است و نیازی نیست حتما معجزه ای رخ دهد.

هر حکیم و عاقلی که فرستاده ای را میفرستد، نشانه آن را از قبل بیان میکند و وقتی نشانه در کار نیست یعنی خدا پیامبری نفرستاده.

خداوند چگونه نشانه ای قرار دهد در حالی که حتی نمی توانیم اثبات کنیم مثلا کسی که صوتی فرستاده خود خداست و مثلا فرازمینی ها نیستند؟

اصلا آسمان و زمین را به هم بدوزند باز از کجا بدانیم کار خدا باشد؟

اصلا بر فرض محال فهمیدیم این شخص را خدا فرستاده از کجا بدانیم این خدا به وعده اش عمل میکند و دنبال نفع خود نیست؟

از کجا معلوم این خدا ما را بازی نمی دهد؟

از کجا معلوم خدایان دیگری غیر از این خدا نباشند؟شاید این خدا زیر دست خدای بالاترش باشد...

از کجا معلوم ما را وارد بهشت کردن بعد با ما حال نکردن انداختنمان جهنم؟

میبینید اگر بخواهیم ایراد بگیریم که نپذیریم هزاران دلیل و اما و اگر میشود تراشید و نپذیرفت...

اگر بخواهیم اینطور پیش برویم باید خدایی خدا را هم برای مان اثبات کنند تازه باز هم میتوان ایراد گرفت...بنظر شما اینچنین بحث کردن به نتیجه ای میرسد؟

نهایتا اگر باز هم حجت بر مردم تمام نشود و باز هم معلوم نشود که آن صوت از جانب خداست، نتیجه میگیریم که هیچ راهی بر اتمام حجت خدا بر مردم درباره ارسال نبی نیست و این خود مانعی است که ارسال وحی را عبث میکند پس نتیجه میگیریم که قطعا ارسال وحی صورت نگرفته است.

این مورد رو از نگاه درون دینی عرض میکنم، آیه ای درقرآن هست معروف به پیمان فطرت (آیه 172 اعراف) که خداوند راه معرفت و شناخت خودش را در انسان سرشته و از این طریق خدا حجت را بر همه تمام کرده که روز قیامت عذر بهانه ای نباشد :

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ

و (به یاد آر) آنگاه که پروردگارت فرزندان آدم را نسل اندر نسل، ذریه شان را برگرفت (نژادشان را از سلول‌های جنسی خودشان تداوم بخشید) و آنان را بر (چگونگی پیدایش) خود گواه گرفت (و از آنها اعتراف طلبید که) آیا من پروردگار (صاحب اختیار و آفریننده) شما نیستم؟ گفتند: آری، گواه بوده‌ایم! (چنین اعترافی به زبان عقل و فطرت برای این است) تا روز قیامت نگوئید ما از این حقیقت (تولد و تناسل خود) غافل بودیم.

 این شناخت همان نشانی است که خدا از قبل در ما قرار داده.میل شماست،دوست دارید بپذیرید یا نپذیرید.

اما معجزه که فقط دلالت بر ارتباط با غیب دارد نه لزوما ارتباط با خدا پس معجزه هم نشانه ای یقینی نیست چون معلوم نیست که اصلا معجزه را خدا به مدعی داده باشد.

شما چه جوری فهمیدی که نشانه نبی، معجزه است؟

از کجا فهمیدی که قدرت معجزه را خدا به مدعی داده؟

 بحث معجزه را کمی قبل تر توضیح دادم.مهم نیست نشانه نبوت چه باشد،هر چه که هست همینقدر که ما را روشن کند کافیست.

این قضیه اصلا ربطی به ایمان جبری ندارد بلکه فقط اتمام حجت است.

انتظارات شما دیگر اتمام حجت نیست بلکه لقمه را در دهان گذاشتن است.ایمان جبری است.این انتظارات در در حد کنار رفتند تمام پرده هاست، اصلا بساط امتحان برچیده میشود.خدا که بازیچه ما نیست که نشانه ای بفرستد،حالا ما به خدا افتخار دهیم که بندگی کنیم یا نکنیم ...شوخی که نیست اون موقع در حد پیامبر باید بندگی کنیم.متوجه منظورم میشید و درک میکنید؟هر چی سطح آگاهی بالا رود به همان اندازه انتظارات بالا می رود... ما در روابط انسانی خودمان اشتباهاتی که یک بچه 6 یا 7 ساله انجام میدهد را در حد یک انسان 30 ساله که آگاهی هایش بیشتر شده،عیب و اشکال نمیدانیم، انوقت چطور تا به خدا میرسیم باید قضاوتمان فرق کند؟

نگاه کنید قرآن، پیامبر رو چطور تحدید میکنه که اگر ذره ای خطا میرفت...حالا هی بفرمایید خدا باید به همه وحی میفرستاد...تازه اونم میفرستاد میتوانستید ایراد بگیرید از کجا معلوم که این پیام ها از طرف خدا باشد؟ و چه چه....بنظرم اینا همش بهانه و دلیل تراشی نابجاست دوست عزیز...

به هر حال کسی منت شما را نمیکشد که بپذیرید یا نپذیرید.اصلا از نظر شما خدا وحی نفرستاده،خب نفرستاده.اگر احساس میکنید دلایلتان محکم است و بهانه تراشی نیست،خیلی هم خوب...ایراد های شما هم نهایت به استدلال هایی که مسلمانان اقامه میکنند وارد باشد ولی ربطی به اینکه خدا نشانه ای در ما قرار داده که نبی اش را بشناسیم یا خیر، از آگاهی شما حارج است و نمی توانید نتیجه ای بگیرید...

موفق باشید.

برهان هم ارائه دهد،عقل می پذیرد.الان پیامبر ما ادعا کرده قیامتی در کار است که نشانه هایش را در همین طبیعت که میبینیم آدرس میدهد....

یا اشاره میکند چه کسی ما را خلق کرد؟

خودمان خالق خویش بودیم؟؟

پدر و مادرمان ما را خلق کردند یا فقط بذرش را کاشتند؟

همان کسی که برای بار اول ما را در رحم مادرمان رشد داد،نمیتواند دوباره ما را خلق کند؟

و کلی دلیل دیگر در قرآن هست که از نظر عقلی قابل پذیرش است و نیازی نیست حتما معجزه ای رخ دهد

این هایی که گفتید دلیل نبود، ادعا بود.

پس منم اگر پاسخ این سوالات را به شما بدهم، پیامبر محسوب میشوم و دیگر نیازی به آوردن نشانه دیگر ندارم. درسته؟

خب یکی از آن کلی دلیلی که در قرآن هست را بگید که ما هم مثل شما راحت ایمان بیاریم.

 

خب یکی از آن کلی دلیلی که در قرآن هست را بگید که ما هم مثل شما راحت ایمان بیاریم.

دوست عزیز این روالی که شما در پیش گرفتید،بنده برایتان مرده هم زنده کنم،شما باز میتوانید ایراد بگیرید که این چه ربطی به رستاخیز دارد!

این که نشد دلیل،تو فقط یه نفر رو زنده کردی، فلانی رو که هزار سال پیش زیر خاک رفته و تمام اجزای بدنش جذب خاک شده رو زنده کن!

تا حالا از پست هایتان پیداست،نشانه هایی که برای باور کردن میخواهید،در این حد است.

قصد قضاوت ندارم اما بنظرم موضعی که شما تا الان در نزدیک این 200 پست تاپیک گرفتید (تاپیک های دیگر بماند) حتی اندکی هم احتمال ندادید که شاید استدلال های تان نیاز به بازبینی دارند...اگر مورد قابل توجه ای هم بنظرتان برسد ، بنظرم هرگز در چنین شرایطی نمیپذیرید و باز دلیل تراشی میکنید.شما هیچ تفاوتی بین ایمان و یقین قائل نیستید.برای شما اتمام حجت در حد دیدن و لمس کردن و تجربه است.

اگر چنین چیزی را در نظر دارید،آیات قرآن که بماند ، معجزه ای (هر نشانه ای در عالم که میتوان آن را به فرا زمینی ها ارتباط داد) هم رخ دهد،باز هم میتوانید بگویید چه ربطی به خدا دارد!

قبلا گفتم،حتی به شما وحی هم شود،باز هم راه برای نپذیرفتن است و میتوانید بگویید از کجا معلوم این پیام ها از طرف خدا باشد؟یعنی اصلا ما نبی رو که رویش حساس هستید رو گذاشتیم کنار بعد با خدا مشکل پیدا میکنیم! درواقع خواسته یا ناخواسته چه با نبی و چه بی نبی،همه راه ها رو بستید...

حالا انتظار دارید با نشان دادن دو آیه از موضع خود پایین بیایید؟ اول باید پیش زمینه های ذهنی را پاک کرد بعد با یک سینه باز و به دور از جهت دهی قبلی به موضوع نگاه کرد...

به هر حال چند آیه که به رستاخیز اشاره دارد را نشان میدهم، اما گمان نمیکنم با این موضعی که شما از پیش برای خودتان اتخاذ کردید،تاثیری داشته باشد :

__________________________________

آیه 9 فاطر :

وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَى بَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا کَذَلِکَ النُّشُورُ

خداست آن که بادها را مى فرستد تا ابرها را برانگیزد پس ما آن ابرها را به سوى زمین مى فرستیم و به وسیله آن، آن سرزمین را بعد از آنکه مرده بود زنده مى کنیم، رستاخیز شما نیز همین‌گونه است.

توضیح : خدایی‌ که می‌تواند همه ساله طبیعتی‌ با این عظمت را از مرگ به زندگی‌ برگرداند، نخواهد توانست انسان‌های مرده را نیز دوباره زنده کند؟

__________________________________

یا مثلا ترجمه آیه سوره 5 حج :

ای مردم، اگر از زنده شدن مجدد (در روز قیامت) در شک هستید، پس (بدانید که) مسلماً مائیم (نه دیگری) که شما را از خاکی آفریدیم، سپس از نطفه‌ای، سپس از علقه‌ای (مجموعه‌ای از پیوستگی‌های جسمی و روحی)، سپس از مضغه‌ای سازنده (سلول‌های بنیادین) و غیر سازنده. (این مراحل را بیان کردیم) تا بر شما روشن کنیم (که آفرینش به دست تدبیر ماست)، و (آن جنین را) آنگونه که بخواهیم (مطابق مشیّت‌مان) تا مدتی معین در رَحِم‌ها(ی مادران) قرار می‌دهیم، سپس شما را به صورت نوزادی خارج می‌کنیم، سپس (به رشد جسمی و عقلی خود ادامه می‌دهید) تا به نهایت رشدتان برسید، و (در این مسیر) بعضی از شما به مرگ (زودرس) می‌میرید و بعضی به پَست‌ترین (مراحل) عمر (همچون ناتوانی ایام طفولیت) بازگردانده می‌شوید، به گونه‌ای که (شخص) بعد از علم (و اطلاعات فراوان)، هیچ آگاهی ندارد (حافظه خود را به کلی از دست می‌دهد)، و زمین را افسرده (خشک و خاموش) می‌بینی، پس چون باران بر آن بباریم، به جنبش در آید و رشد کند و از هر گونه گیاهان دلگشا برویاند.

آیه 6 :

 این (آفرینش‌های گوناگون) بدان سبب است که خدا، همو حق است (نه خدایان باطل) و اوست که مردگان را زنده می‌کند و اوست که بر هر کاری توانا (قدر و اندازه گذار- نظام آفرین) است

__________________________________

توضیح : ما که دائم داریم در طبیعت مرگ و حیات رو می بینیم چه در سطح کلان یعنی عالم کهکشان چه در زمین خودمان و چه در عالم ذرات چون سلول های بدنمان...نحوه خلقت خودمان را دیده ایم...

تغییر فصل ها رو میبینیم، زمستانی که سرد و خشک بی روح و مرده است،چگونه دوباره در فصل بهار زنده میشود.

زمینی که خشک و مرده است چطور با آب باران زنده میشود...

گیاهی که دانه اش در خاک فرو میریزد و دوباره از زمین بیرون میاید و حیاتی دوباره پیدا میکند و این چرخه دائم تکرار میشود...

ما هم از همین مواد خاک طی مراحلی تبدیل به نطفه شدیم و در رحم مادرمان قرار گرفتیم و طی مراحلی تقریبا نه ماهه به دنیا آمدیم، همینطور دوران کودکی-نوجوانی-بزرگ سالی- میانسالی-و در نهایت پیری را طی می کنیم و در نهایت دوباره به خاک بر میگردیم.

دقیقا مثل تغییرات فصول که از بهار شروع میشود تا زمستان...مگر بعد زمستان فصل بهار نیست؟فصل زنده شدن نیست؟

پس چطور در فصل زمستان که دوران افول و پیری ماست و بعد از مرگ، در خاک رفتیم، در یک بهار دوباره،در ابعادی بالاتر، دوباره زنده نشویم؟

در طبیعت چرخه تولد و حیات متوقف نشده،چطور به ما که میرسد قرار است متوقف شود؟مگر خالق طبیعت،خالق ما نیست؟مگر همان قوانین طبیعت برای ما هم جاری و ساری نیست؟مسلما هست.

نمونه دیگر در طبیعت.کرم ابریشم...آیا با مرگش به نیستی میرود یا از آن پروانه ای زیبا متولد میشود؟

این که ادعا نیست،ما که داریم این تحولات و نشانه ها رو میبینیم،حتما باید بهار زنده شدن انسان ها برسد تا همه چیز را از نزدیک لمس کنیم؟حتما باید کارنامه آخر سال را به ما بدهند تا باور کنیم؟ 

__________________________________

پیشرفت هایی که در علم ژنتیک شده رو احتمالا شنیدید... از روی DNA میتوانند هزاران نسل قبل از ما را تشخیص دهند...تمام کارهایی که در طول زندگی انجام میدهیم میتواند در DNA ذخیره بماند...اینکه قرآن میفرماید اعمال ما در کتابی ثبت میشود احتمالا همین است... 

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ»‌؛

ما مردگان را زنده می‌كنیم و آنچه را از پیش فرستاده‌اند و تمام آثار آنها را می‌نویسیم.(سوره یس، 12)

وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا»؛

و کتاب اعمال نیک و بد خلق را پیش نهند، آن گاه اهل عصیان را از آنچه در نامه عمل آنهاست ترسان و هراسان بینی در حالی که (با خود) گویند: ای وای بر ما، این چگونه کتابی است که اعمال کوچک و بزرگ ما را سر مویی فرو نگذاشته جز آنکه همه را احصا کرده است؟! و در آن کتاب همه اعمال خود را حاضر بینند و خدا به هیچ کس ستم نخواهد کرد.(سوره کهف، 49)

 

و کلی نکات ریز دیگری در قرآن هست که باید مطالعه کرد...

اگر باز اطلاعات بیشتر از رستاخیز قرآن میخواهید این جروه که شامل چند تا فایل PDF هست رو می تونید اینجا دریافت کنید.

به این سایت ها هم میتونید سر بزنید در این مورد .  سایت 1- سایت 2 - سایت 3 - سایت 4

حالا دوست دارید بپذیرید یا ایرادات بنی اسرائیلی بگیرید و نپذیرید...

موفق باشید.

یعنی شما چند تا آیه درباره رستاخیز دیدید و بعد به این نتیجه رسیدید که حضرت محمد پیامبر است.

شما که با دیدن چند آیه به دینی ایمان می آورید، پس اگر من هم ادعای پیامبری کنم و چند آیه درباره دنیای پس از مرگ از خودم بسازم و به شما نشان دهم، به من هم باید ایمان بیاورید. درسته؟

 

یعنی شما چند تا آیه درباره رستاخیز دیدید و بعد به این نتیجه رسیدید که حضرت محمد پیامبر است.

ما با بررسی همه آیات قرآن از یک بی سواد 1400 سال پیش که نه تنها بعد از پیشرفت علمی بشر ،آیاتش ابطال نشده،بلکه نشانه های بیشتری از صدق آن برایمان آشکار گشته که حتی برای مردمان آن دوران هم شاید خیلی قابل درک نبود!

ما با بررسی رفتار و کردار پیامبر،بررسی انگیزه های پیامبر ،تجربه های زندگی و نور هدایتی که خدا بر دل های آماده می تاباند و ...از تجمیع همه این دلایل حداقل لوازم لازم را برای ورود به دین کافی می دانیم و در درجات بالاتر به یقین می رسیم.

مگر دین از ما چه میخواهد؟اصل پیام این است زندگی ادامه دارد ،مراقب اعمال و رفتارتان باشید تا در آینده گرفتار نشوید و البته اعتقاد به توحید...فروع دین هم نماز،روزه،زکات و چند مورد دیگر است که خلالی در زندگی عادی ما وارد نمیکند و سختی خاصی ندارد... مهم عملکرد ما در این مدت زندگیست که  ابدیت ما را میسازد...حتی یک درصد هم احتمال وقوع رستاخیز و قیامت باشد،عقل حکم میکند برای دفع خطر احتمالی هم شده،مراقب اعمالش در طول زندگی باشد...

تمام دین روی معاد،حساب و کتاب اعمال می چرخد.بروید حلال و حرام های مربوط به طعام را در قرآن را ببینید...در حد چند مورد بیشتر نیست.این حلال و حرام های دیگر را پیروان ادیان به دین چسباندن و مبنای قرآنی ندارد.

آیه 145 انعام

قُلْ لَا أَجِدُ فِي مَا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًا مَسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنْزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ ۚ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

بگو: در احکامی که به من وحی شده من چیزی را که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی‌یابم جز آنکه میته باشد یا خون ریخته (جهنده) یا گوشت خوک که پلید است و یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق و نافرمانی ذبح کنند. و (در همین ها که حرام شده) هرگاه کسی به خوردن آنها مضطر گردید صرف کند، در صورتی که از روی ستم و از راه تعدی (از فرمان خدا) نباشد، همانا خدای تو بسیار بخشنده و مهربان است.

شما که با دیدن چند آیه به دینی ایمان می آورید، پس اگر من هم ادعای پیامبری کنم و چند آیه درباره دنیای پس از مرگ از خودم بسازم و به شما نشان دهم، به من هم باید ایمان بیاورید. درسته؟

چرا مغلطه میفرمایید؟شما یک نشانه خواستید ما هم چند آیه نشان دادیم...این آیات چه ربطی به احوالات پس از مرگ دارد؟ همه این نشانه های رستاخیز در طبیعت و تغییر تحولات دیگر را داریم با چشم سر میبینیم،شما این ها را هیچ میدانید؟یکی دوتا هم نیست... بنده حرفی از بهشت . حهنم زدم که میخواهید برایمان آیه بسازید؟بیش از اینکه نبوت حضرت مهم مورد بحث باشد،پیام ایشان مهم است.

خلاصه بفرمایید نمیخواهم زیر بار چیزی بروم و در جهت تایید نظریات خود هستم.حتی در این کتاب پیچیده ترین مسائل طبیعت با جزئیات بیان میشد،باز شما می توانستید ادعا کنید موجودات فرا زمینی این آیات را 1400 سال پیش به یک عرب بی سواد در یک جامعه قبیله ای که دست چپ و راست شان را هم تشخیص نمی دادند،فرستاده اند...اساسا هر نشانه ای در عالم را میتوانید به غیر خدا نسبت دهید و کلا نبوت را نپذیرید...حتی میتوانید در صورت دریافت وحی ،به آن هم ایراد وارد کنید که از کجا معلوم از طرف خدا باشد؟اینطوری پیش بروید باید خدایی خدا هم برایتان اثبات شود...شما حتی میتوانید به خدا هم سوء ظن داشته باشید...با چنین شرایطی بنده هیچ نظر دیگری ندارم.

میخواهید بپذیرید یا نپذیرید...

والسلام.

همان طور که حدس میزدم، شما با مویدات ظنی که حجیتی ندارند، ایمان آورده اید نه دلایل محکمی که قابل رد کردن نباشند.

موفق باشید

 

همان طور که حدس میزدم، شما با مویدات ظنی که حجیتی ندارند، ایمان آورده اید نه دلایل محکمی که قابل رد کردن نباشند.

موفق باشید

بله،در ابتدا یک ظن قوی است و در ادامه در اثر بندگی، شهود حقایق حاصل میشود و یقین قطعی برای خود شخص ایجاد میکند و قابل انتقال هم نیست!

 قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ ۖ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ

بادیه نشینان گفتند: ما [از عمق قلب] ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده اید، بلکه بگویید: اسلام آورده ایم؛ زیرا هنوز ایمان در دل هایتان وارد نشده است. و اگر خدا و پیامبرش را اطاعت کنید، چیزی از اعمالتان را نمی کاهد؛ زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.(14/حجرات)

گفتید

هر حکیم و عاقلی که فرستاده ای را میفرستد، نشانه آن را از قبل بیان میکند و وقتی نشانه در کار نیست یعنی خدا پیامبری نفرستاده.

حالا شما از کجا متوجه می شوید آن نشانه را خدا برایتان تببین کرده که حالا بخواهیم فرستاده اش را بشناسیم؟باز هم آن نشانه ها میتواند کار موجودات فضایی باشد-کار جن باشد و...چه کسی به شما گفت از طرف خداست؟

شما هر نوع ارتباطی را با خود و خالق را در نظر بگیرید میتوانیم آن را غیر از خدا بدانیم و هیچ یقینی در این بین وجود ندارد!

یعنی شما هر نوع ارتباطی با خالق را میتوانید خدشه وارد کنید.

اصلا هیچ توجه کرده اید آن حجیتی که مد نظر شماست اصلا وجود خارجی ندارد تا بخواهیم ردش کنیم؟؟

تا زمانی که دو راهی اختیار وجود دارد شما فقط باید انتخاب کنید.یا نپذیرید و همه چیز را منکر شوید و یا ابتدا با این شواهد و قرائن و ظن قوی که موجود هست وارد دین شوید و در نهایت به کمال ایمان برسید یعنی درجه یقین.همانطور که حضرت علی می فرماید :

وْ کُشِفَ الغطاءُ ما ازددتُ یقینا؛

حتی اگر همه پرده ها کنار رود، ذره ای به یقین من افزوده نمی شود». (جوادی آملی، حکمت نظری و عملی در نهج البلاغه، ص107).

در این صورت هیچ کسی نمیتواند چنین یقینی را برای شخص رد کند...

______________________

گفتم شما فرقی بین ایمان و یقین قائل نیستید.

ایمان هم یک نوع ظن است که هرچه درجه ایمان بالاتر میرود به یقین نزدیک میشود....

آن یقین 100 درصدی زمانی رخ میدهد که بساط امتحان برچیده و پرده ها کنار رفته باشد...

خدا به پیامبر میفرماید :

وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّىٰ يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ

و دائم به پرستش خدای خود مشغول باش تا یقین (ساعت مرگ و هنگام لقای ما) بر تو فرا رسد.(حجر/99)

آنچیزی که مدنظر شماست با توجه به بساط امتحان تقریبا غیر ممکن است مثل این میمونه که استاد بیاد سوالای امتحان رو بین بچه ها پخش کنه بعد همون رو ازشون امتحان بگیره...به هر حال گشتم نبود،نگرد نیست!

حالا شما از کجا متوجه می شوید آن نشانه را خدا برایتان تببین کرده که حالا بخواهیم فرستاده اش را بشناسیم؟باز هم آن نشانه ها میتواند کار موجودات فضایی باشد-کار جن باشد و...چه کسی به شما گفت از طرف خداست؟

شما هر نوع ارتباطی را با خود و خالق را در نظر بگیرید میتوانیم آن را غیر از خدا بدانیم و هیچ یقینی در این بین وجود ندارد!

یعنی شما هر نوع ارتباطی با خالق را میتوانید خدشه وارد کنید.

این اشکالی که به آن اشاره کردید به معجزه هم وارد است یعنی معلوم نیست که قدرت معجزه را خدا به مدعی داده باشد پس با این اشکال، خودتان هم قبول دارید که معجزه یقینی نیست و در این صورت هیچ راه یقینی دیگری برای احراز نبوت باقی نمی ماند.

نتیجه اینکه مدعی نبوت با هر نشانه ای که بیاید، باز ما نمیتوانیم یقین کنیم که این نشانه را خدا به او داده و به همین خاطر میگوییم که ارتباط خدا با بشر، عبث و بی فایده است چون اتمام حجت صورت نمیگیرد و این مورد، خودش از موانعی محسوب میشود که موجب عدم ارسال وحی است.

بله،در ابتدا یک ظن قوی است و در ادامه در اثر بندگی، شهود حقایق حاصل میشود و یقین قطعی برای خود شخص ایجاد میکند و قابل انتقال هم نیست!

ظن، حجت نیست و هیچ تکلیفی نمی آورد و نمیتوان با آن حکم به چیزی کرد. اعتقادی که با شواهد ظنی به دست آمده به هیچ دردی نمیخورد.

آیات و روایات بسیاری با تعبیرهای گوناگون بر عدم جواز عمل به مقتضای ظن دلالت دارد و از عمل به آن نهی کرده است.

راه شهود و تجربه باطنی هم اوّلاً برای همه مقدور نیست و ثانیاً مثل خواب که صادقه و غیر صادقه دارد ، شهود هم درست و نادرست داشته و خود نیازمند یک معیار سنجش است. ثالثاً راه شهود زمانی به درد می خورد که انسان، امور ماوراء طبیعی را با دلایل یقینی پذیرفته باشد.

 

بحث بر سر نبوت و معجزات یک پیامبر خاص مثل پیامبر اسلام(ص) نیست، دوستان خواهش می کنم، بحث را گم نکنید

بحث بر سر ادله اثبات نبوت پیامبر اسلام(ص) خودش یک بحث مفصل و مستقلی را می طلبد

 

این اشکالی که به آن اشاره کردید به معجزه هم وارد است یعنی معلوم نیست که قدرت معجزه را خدا به مدعی داده باشد پس با این اشکال، خودتان هم قبول دارید که معجزه یقینی نیست و در این صورت هیچ راه یقینی دیگری برای احراز نبوت باقی نمی ماند.

بنده گفتم میتوان به آن خدشه وارد کرد آن هم در حد گمان،نه اینکه آن را باطل کند.

نتیجه اینکه مدعی نبوت با هر نشانه ای که بیاید، باز ما نمیتوانیم یقین کنیم که این نشانه را خدا به او داده و به همین خاطر میگوییم که ارتباط خدا با بشر، عبث و بی فایده است چون اتمام حجت صورت نمیگیرد و این مورد، خودش از موانعی محسوب میشود که موجب عدم ارسال وحی است

با نتیجه گیری تان در این قسمت کاملا مخالفم و آن را نادرست میدانم :

اولا : این خدشه نهایت بتواند یک ظنی را در ما ایجاد کند که ممکن است بر پیامبر ما وحی نشده باشد.ولی میتواند ارسال هم شده باشد.شما هیچ دلیلی برای ادعایتان ندارید که یقین کنیم(دقت کنید احتمال و اما و اگر نه) خدا بر هیچ کسی وحی ارسال نکرده!

زمانی میتوانیم این مورد را مانع بدانیم که یقین داشته باشیم که محال است خدا بر کسی وحی کند که شما توانایی اثبات چنین ادعایی را ندارید.حتی اگرهم نتوانیم اثبات کنیم وحی آمده باز هم نمیتوانیم آن را رد کنیم(دقت کنید).

حالا بماند در خلال آیات قرآن که نازل میشد،خیلی از یهودیان سوال هایی از پیامبر میپرسیدند که جز خودشان نمیدانستند اما خداوند از طریق وحی به آنها پاسخ میداد.مثل جریان اصحاب کهف.

یا داستان شخص مسلمانی که سپر عموی خودش را دزدیده بود ولی به ناحق یک یهودی را متهم کردن و برای داوری پیش پیامبر آمده بودند.تمام شواهد و قرائن علیه شخص یهودی بود و پیامبر میخواست رای را به نفع شخص مسلمان دهد که همانجا وحی آمد و به پیامبر هشدار داد که قضاوت نادرستی نکند! (آیات نساء 105 -113)

دوما : در مورد معجزه که به هیچ طریقی نمیتواند نشانه باشد هم با شما مخالفم.بنده قبلا گفتم خداوند از طریق فطرت حجت را بر بندگان تمام میکند.

معجزات پیامبران ویژگی خاصی دارند که مشخص میکند از جانب خداست.کل جهان ماده در قبضه قدرت خداست.

خداوند به راحتی با معجزاتی که به پیامبرانشان میدهد میتواند در نفس های انسان ها تاثیر مستقیم بگذارد و از طریق فطرت که خمیر مایه ی معرفت شهودی است به کسانی که در حال تماشای معجزه هستند در درون خودشان،در نفسشان برای لحظاتی یقین صد در صدی ایجاد کند که این معجزه از اراده خدا ناشی شده است با این حال باز هم میتوانند در نفس خودشان دلیل تراشی کنند و نپذیرند مثل فرعون... آن هم بخاطر حق اختیاری است که به آنها داده شده...این معجزه آنها را متوجه اراده ای ورای عالم که بر نفس خودشان احاطه دارد میکند.همان اتمام حجتی که مد نظر شماست در حد زیادی در نفس ایجاد میکند، اما فقط برای لحظاتی...این ویژگی را نه شعبده باز ها و نه موجودات فضایی نمیتوانند در نفس انسان ایجاد کنند چون همه شان زیر مجموعه خدا هستند(مخلوق) نه خدا.این فقط مخصوص خداست.

__________________________

مثل ساحران فرعون، همین که معجزه حضرت موسی را دیدند ایمان آوردند و منقلب شدند.

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَىٰ

پس همه ساحران به سجده افتاده و گفتند: ما به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.(طه/70)

فرعون گفت: شما چرا پیش از آنکه من اجازه دهم به موسی ایمان آوردید؟ معلوم است که او در سحر معلم شما بوده، باری من شما را دست و پا بر خلاف یکدیگر می‌برم و بر تنه نخلهای خرما به دار می‌آویزم و خواهید دانست که عذاب (من و موسی) کدام سخت‌تر و پاینده‌تر است.(طه/71)

گفتند: «سوگند به آن کسی که ما را آفریده، هرگز تو را بر دلایل روشنی که برای ما آمده، مقدّم نخواهیم داشت! هر حکمی می‌خواهی بکن؛ تو تنها در این زندگی دنیا می‌توانی حکم کنی!(طه/72)

ما به راستی به خدای خود ایمان آوردیم تا از خطاهای ما درگذرد و گناه سحری که تو ما را به اجبار بر آن داشتی ببخشد، و (لطف و مغفرت) خدا بهتر و پاینده‌تر (از حیات فانی دنیا) است.(طه/73)

__________________________

بنده میگویم چنین مکانیزمی وجود دارد....آن هم از طریق آیات قرآن به این نتیجه میشود رسید و به هیچ طریقی هم نمیتوانم به شما نشان دهم که چنین است چون معجزه ای به این شکل در این دوران توسط پیامبر حق نیامده.فقط به عنوان یک دلیل برای رد ادعای شما که به هیچ طریقی امکان ندارد ما متوجه شویم معجزه را خدا داده است یا خیر.

 

ظن، حجت نیست و هیچ تکلیفی نمی آورد و نمیتوان با آن حکم به چیزی کرد. اعتقادی که با شواهد ظنی به دست آمده به هیچ دردی نمیخورد.

آیات و روایات بسیاری با تعبیرهای گوناگون بر عدم جواز عمل به مقتضای ظن دلالت دارد و از عمل به آن نهی کرده است.

آیه 46 بقره

الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ

همانها که گمان میبرند پروردگارشان را ملاقات می کنند و باز گشت کننده به سوی اویند.

 

ظن در مورد اخرت مذموم نیست.امور آخرت کاملا امری متافزیکی است و هنوز رخ نداده و ما فقط از رستاخیز هایی که به طور دائم در طبیعت صورت میگیرد در حد ظن 99 درصدی به وقوع قیامت پی میبریم.تنها کسی هم که این نشانه ها و این آگاهی ها را با جزئیات  به ما داده، وحی پیامبر است نه شما و امثال افرادی که ادعای پیامبری کرده اند.

به شما بگویند یک تروریستی که چند نفر را کشته بیرون از خانه هست، میگن رفته، اما ممکنه پشت یکی از دیوار ها پنهان شده باشه،آیا حاضرید صرفا اینکه یک ظنی دارید پاتون رو از خونه بیرون بذارید؟

راه شهود و تجربه باطنی هم اوّلاً برای همه مقدور نیست و ثانیاً مثل خواب که صادقه و غیر صادقه دارد ، شهود هم درست و نادرست داشته و خود نیازمند یک معیار سنجش است. ثالثاً راه شهود زمانی به درد می خورد که انسان، امور ماوراء طبیعی را با دلایل یقینی پذیرفته باشد.

و اما شهود

در همه ی ما به واسطه ی فطرت؛این شهود در دسترس است اما برای ما مردم عادی که غرق مسائل مادی هستیم، کم فروغ است.

اما با ایات قرآن این معرفت شعله ور میشود و زمینه را برای اتمام حجت فراهم میکند.هیچ کلامی جز قرآن این تاثیر و دگرگونی را در قلب انسان ها نمی گذارد.خدا نسبت به بندگان علیم و بصیر است.

اوست که مثل تاثیراتی که معجزاتش بر نفس انسان می گذارند با تدبر در آیات قرآن نیز چنین میکند...

بنده خودم تجربه داشتم،هیچ کتابی جز قرآن بنده رو به خدا نزدیک نکرده و نمیکند...شاید قسمت هایی از انجیل چنین باشد ولی بقیه خیر...

در نگاه اول گویا گوینده این کلام برایم آشنا میاید.خود را متعلق به آن میدیدم.

تک تک سلول های وجودم این شهادت درونی و اقرار باطنی را به من میدادند که گوینده این کلام خالق ماست

این همان کسی است که در درون رحم مادرم مرا رشد داد...این همان کسی هست که در گرفتاری ها نگاهم به سمت او متمایل میشد...اینها حالت های درونیست و نمیتوان در کلمات توصیف کرد...

شما نمی توانید کلام و تاثیرات خدا را جعل کنید،کلام شما،از خودتان است،وحی خدا هم از خودش... ما با آیات جعلی نمیتوانیم ارتباطی برقرار کنیم چون اصلا با گوینده آشنایی نداریم،اما با خالق که تک تک سلول هایمان را خلق کرده غریبه نیستیم... قسمتی از مغز ما مربوط به دین و مذهب است.

اینها بر گرفته از همان فطرتی است که در آیه 172 اعراف بیان شده.

خداوند از قبل خودش را به ما معرفی کرده ما فقط با کمک پیامبران و قرآن آن را بیاد بیاوریم.

حضرت علی در نهج البلاغه :

اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ  وَ عَلَى تَبْلِیغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِه‏ »،

خداوند سبحان پیامبرانى از فرزندان آدم برگزید، كه در برنامه وحى، و امانت دارى در ابلاغ رسالت از آنان پیمان گرفت، آن زمان كه اكثر انسان ها، عهد خدا را به امور باطل تبدیل نموده، و به حقّ او جهل ورزیدند، و براى او از بتان همتا گرفتند، و شیاطین آنان را از معرفت به خداوند باز داشتند، و رابطه بندگى ایشان را با حق بریدند. پس خداوند رسولانش را برانگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوى آنان گسیل داشت، تا اداى عهد فطرت الهى را از مردم بخواهند، و نعمت هاى فراموش شده او را به یادشان آرند

______________________

وقتی برای لحظاتی هم یقین کردیم این کلام از طرف خالق ماست نه ساخته بشر،خود به خود صدق کسی که این پیام ها را برایمان رسانده اثبات میشود.

حالا چرا همه از این طریق به ایمان نمیرسند؟این سوال رو باید از خودشان بپرسید که چه عاملی در نفسشان باعث شده که زیر بار نروند...این دیگر مشکل اتمام حجت خدا نیست...شاید شبهات و بدبینی هایی که نسبت به دین دارند باعث میشود به حقیقت نرسند یا شاید فکر میکنند ایمان به قرآن خیلی عوامانه و ساده لوحانه  است و حتما باید از راه دیگری به یقین رسید.همانطور که قرآن میفرماید :

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ ۗ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَٰكِنْ لَا يَعْلَمُونَ

و چون به آنان گفته شود: «همان گونه كه مردم ايمان آوردند، شما هم ايمان بياوريد»، مى‌گويند: «آيا همان گونه كه كم خردان ايمان آورده‌اند، ايمان بياوريم؟» هشدار كه آنان همان كم‌خردانند؛ ولى نمى‌دانند.(بفره /13)

بحث بر سر نبوت و معجزات یک پیامبر خاص مثل پیامبر اسلام(ص) نیست، دوستان خواهش می کنم، بحث را گم نکنید

بحث بر سر ادله اثبات نبوت پیامبر اسلام(ص) خودش یک بحث مفصل و مستقلی را می طلبد

با سلام

چشم استاد گرامی،سعی میکنیم از بحث خارج نشویم ولی این موضوعات چون به همدیگر گره خورده ناچارا باید به آنها گریزی بزنیم.

سلام دوستان عزیزم

بحث برای اینکه به خوبی پیش بره بایستی به یک همکاری تبدیل بشه و نه تقابل. یک سری سوالات در بحث وجود داره که قراره با همکاری بهشون پاسخ بدیم.

به طور مثال:

آیا روشی برای اثبات قطعی عقاید داریم؟ اگر قطعی نیست ما را به چه میزان قطعیت می‌رساند؟

آیا راهی غیر از استدلال عقلی برای عقاید داریم؟

حس یقینی که پس از عبادت به دست می‌آید چگونه صحت سنجی می‌شود؟

و ..‌.

این بحثها همیشه آموزنده اند و انجامشون با یک شیوه صحیح به بهبود نتیجه‌شون کمک می‌کنه.

خب 

عملا بحث دیگه تموم شده و نیازی به بحث بیش تر دیده نمیشه 

جا داره که اینجا از جناب مسلم تشکر کنم که مقداری از وقت ارزشمندشون را به ما اختصاص دادند و با صبر و حوصله ما را این مدّت تحمّل کردند.

آیا راهی غیر از استدلال عقلی برای عقاید داریم؟

سلام

اگر بخواهیم در مورد این موارد بحث کنیم، خارج از موضوع تاپیک بحث کرده ایم اما بنده جواب این مورد را در سایت پرسمان دیدم که به نظرم جواب خوبی بود و میتونید یک نگاهی به اون بندازید.

از اول قسمت جواب خط ۲۸

 

اما مطلب دیگر اینکه

من نتیجه ای که خودم از بحث گرفتم رو در چند پست قبل مطرح کردم اما کنجکاوم نتیجه ای که شما از بحث گرفتید رو هم بدونم.

بالاخره طرح اولیه شبهه را شما مطرح کردید و از اول، درباره ضرورت ارسال قانع نشدید.

چی شد؟ آخر ضرورت ارسال وحی را قبول کردید یا نه؟ با کدوم دلیل؟

 

جمع بندی

پرسش:

اثبات ضرورت نبوت با اشکالاتی روبروست، چون ما انسان ها به نیاز خودمان توجه میکنیم و از مصلحت افعال خبر نداریم، علاوه بر اینکه ادراک های عقلی و حسی بشر محدود است، به همین خاطر ما نمیتوانیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم. شاید خدا به همین عقل بشر اکتفا کرده است.

مشکل دیگر این است که دین کاملی که همه نیازهای انسان را بیان کند ممکن نیست به طور نمونه، دین اسلام، درباره نوشابه یا موسیقی های رپ که مضر هستند سکوت کرده و حکم درستی ندارد.

در اثبات ضرورت نبوت گفته می شود که همه مردم ظرفیت دریافت وحی را ندارند، پس چطور خدا به عیسی، زمانی که نوزاد بود وحی کرد؟

پاسخ:

سوال شما از چند بخش تشکیل شده که باید برای پاسخ به آن به چند نکته توجه بفرمایید.

نکته اول:

عقل انسان حجتی معصوم از جانب خداوند است، همانطور که امام کاظم(علیه السلام) به هشام می فرمایند: «يَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَيْنِ‏ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِيَاءُ وَ الْأَئِمَّةُ (علیهم السلام) وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول‏؛ ای هشام خداوند دو حجت بر مردم دارد، یکی حجت ظاهری و یک حجت باطنی، پس اما حجت ظاهری پیامبران و رسولان و ائمه(علیهم السلام) هستند، و اما حجت باطنی عقل است»(1)

روشن است که اگر چیزی معصوم نباشد حجیّت ندارد، وقتی چیزی از جانب خدا در درون مردم گذاشته می شود تا حجت را بر ایشان تمام کند، یعنی آنچه او درک می کند، همان چیزی است که قرار دهنده او درک می کند، مگر اینکه خود عقل بگوید من درک نمی کنم. مثل اینکه یک کارخانه قطعه ای بسازد و بگوید این قطعه در فلان دستگاه اگر آلارم داد یعنی این دستگاه مشکل دارد، خب این قطعه نماینده آن کارخانه است. تشخیص او ، تشخیص آن کارخانه است، چون خود آن کارخانه و مهندسین آن را مطابق با خواست خودشان طراحی کرده اند. بنابراین دیگر معنا ندارد بگوییم شاید سلیقه ما و خدا تفاوت داشته باشد.

علاوه بر این که ادراکات عقل اگر اعتبار دارد باید همه جا اعتبار داشته باشد، و اگر اعتبار ندارد باید همه جا بی اعتبار باشد. اگر عقل بی اعتبار است پس ما چطور در اثبات وجود خدا از آن بهره می بریم؟ چطور با استدلال کردن سعی بر فهم مطالب و انتقال آن به دیگران را داریم؟ و اگر اعتبار دارد نمی توانیم بی جهت از آنچه که درک می کند روگردانی کنیم.

اینکه گستره ادراکات عقل محدود است حرف درستی است، اما این خود عقل است که این گستره را تعیین می کند، و می گوید کجا توان تشخیص دارد و کجا ندارد.

عقل می فهمد که خدا انسان را بی جهت نیافریده است، بنابراین یک توقعی از انسان دارد. هر چیزی که انسان را به تحقق آن هدف نزدیک کرده، و از ترک آن دور کند یک امری است که کاملا منطقی و حکیمانه است، وگرنه معنا ندارد که یک موجود عاقل یک هدفی در نظر بگیرد اما کاری برای تحقق آن انجام ندهد!!

به عبارت دیگر باید تأمل کنیم که براستی خدا چرا عقل را در درون ما قرار داده؟ اگر برای این است که راهنمای ما باشد پس هر کجا که یک ضرورت را درک می کند، این درک او در حقیقت درکی است که خدا در درون ما قرار داده است.

نکته دوم:

اصلا لزوم ضرورت نبوت در گرو این نیست که آیا عقل همه مصلحت را درک می کند یا نمی کند، بلکه عقل در آن مسائلی که درک می کند هم برای هدایت کافی نیست.

ببینید اساسا ادراک عقل در مورد قضایا سه گونه می تواند باشد:

الف) مسئله ای را به صورت دقیق و مصداقی درک کند، مثلا عقل می تواند بفهمد که رعایت عدالت در حق دیگران خوب و نیکو و ظلم در حق دیگران بد است.

ب) خوب یا بد بودن یک مسئله را درک می کند اما توان تشخیص مصداق آن را ندارد. به عنوان مثال عقل می تواند خوب بودن عدالت را درک کند اما نمی تواند همه جا تشخیص دهد که عدالت چیست. مثلا در بحث «به مرگی»(2) شما ببینید چقدر اختلاف نظر وجود دارد که آیا خوب و رواست یا زشت و ناروا!

ج) سوم اینکه اصلا درکی در خصوص آن نداشته باشد مثل جزئیات معاد و اینکه غیر از ادراکات عقلی چه چیزی برای سعادت ما در آخرت مفید است.

در مورد دوم و سوم که روشن است عقل کافی نیست، اما در آن مورد اول هم که عقل کاملا تشخیص می دهد باز هم این درک نیازمند یک مکمل است برای اینکه به عمل ختم شود. الان بسیاری از مردم کارهای خوب و بدی را که درک می کنند انجام نمی دهند. اگر دین نباشد که بشارت و انذار دهد درک عقل جز در موارد معدودی از انسان ها به عمل منتهی نخواهد شد.

طبق آنچه گذشت خود عقل می فهمد که ادراکاتش در مورد سعادت انسان کامل نیست و نیاز به یک مکمل و مشوق بیرونی دارد. خب بنابراین خدایی که به همه چیز از ابتدا آگاه است و عقل را اینگونه می آفریند که نیاز به یک مکمل بیرونی دارد قطعا آن مکمل را هم می آفریند.

به عبارت دیگر خداوند حکیم انسان را هدفمند آفریده است و بدیهی ترین اصل در این هدفمندی این است که انسان این هدف و مقصد را درک کند؛ بنابراین این هدفمندی در آفرینش نمی تواند از دو حال خارج باشد:

یا عقل انسان برای درک مسیر و مقصد کافی و کامل باشد.

یا اینکه کافی و کامل نباشد اما مکمل داشته باشد.

از آنجا که اولی نیست، معلوم میشود که دومی است

نکته سوم:

در مورد اشکال سوم شما باید عرض کنیم این توقع، توقع به جایی نیست که توقع داشته باشیم تمام آنچه که برای انسان ضرر دارد تا قیامت با ذکر اسم در دین اسلام حرام شود!! مثلا چقدر گیاهان هستند و چقدر مواد مخدر سنتی و صنعتی که در آینده کشف خواهند شد خب شما توقع دارد یک به یک در همان زمان امامان از آنها نام برده و حرمت آنها را اعلام کنند؟!

اسلام تمام احکام مورد نیاز بشر را به صورت کامل بیان نموده است، اما تشخیص موضوعات در زمان خود انبیاء هم بر عهده مردم بوده است. احکام اسلام به قدری با ملاک های روشن بیان شده که در هر زمانی قابل تطبیق و مصادیق آن قابل تشخیص است. مثلا در مورد موسیقی قواعدی برای تشخیص موسیقی حلال و حرام وجود دارد، یا در مورد نوشابه حکم اسلام روشن است، هر چیزی که ضرر قابل توجهی داشته باشد خوردن آن حرام است، اینکه ضرر نوشابه قابل توجه است یا خیر بر عهده علم پزشکی است، نه دین.

به هر حال اگر به نظر شما لازم است که برای بیان چندتا حرام جدیدِ کشف شده که تازه قاعده اش هم بیان شده، باز هم لازم است پیامبر جدیدی بیاید که در این صورت نه هر 100 سال، بلکه هر سال، و بلکه با سرعتی که پیشرفت علم گرفته هر ماه نیازمند یک پیامبر جدید هستیم، با صدها جلد کتاب آسمانی، تازه اگر موضوعات تمام بشوند!!

نکته چهارم:

اشکال پایانی شما صرفا یک ابهام است و هیچ نقدی را متوجه ضرورت نبوت نمیکند. چون بحث ضرورت نبوت یک چیزاست، و اینکه حالا بعد از اثبات نبوت، به چه کسی وحی شود یک بحث دیگر. بنابراین با پذیرش مقدمات ضرورت نبوت حتی اگر پاسخ آن را ندانیم باز هم اشکالی وارد نمیشود، چون عقل قاطعانه می گوید من به حکمت های این امر واقف نیستم که بتوانم بگویم این تفاوت بی دلیل بوده است، همانطور که  قرآن کریم در پاسخ به این ابهام از سوی مشرکین به همین پاسخ اکتفا می کند: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏؛ (3)

اما در مواضع دیگر به صورت جزئی تر به حکمت این انتخاب ها اشاره شده است:

اولا: انسان ها در بدو تولد یکسان نیستند، و این یکسان نبودن هم قاعده مند و در گرو علل پیشین است، اینطور نیست که قرعه کشی شود که به هر کودکی چه ظرفیتی داده شود، دو کودک همانطور که تحت تاثیر علل پیشینی به لحاظ جسمی یکسان نیستند، به لحاظ روحی هم یکسان نیستند.

ثانیا: خداوند پیش از آفرینش انسان ها به برترین آنها علم دارد، و برترین انسان ها را برای رسالت خویش برگزیده است، یعنی به تعبیری این رسالت از باب مزد قبل از عمل است، همانطور که در دعای ندبه می خوانیم: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِه‏؛ آنها را برگزیدی بعد از آنکه بر آنها شرط کردی که در دنیا زاهدانه و بدون دلبستگی به دنیا زندگی کنند... و میدانستی که به این شرط پایبند خواهند ماند».(4)

 

پی نوشت ها:

  1. کلینی، محمد، الكافي، دار الكتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق، ج1، ص16.
  2. بحث از «به مرگی» یا «اتانازی» بدین معناست که اگر بیماری که مرگش حتمی است و دارد درد می کشد درخواست کرد که مرگ او را جلو بیندازیم این کار به لحاظ اخلاقی جایز است یا خیر.
  3. انعام:124
  4. سید بن طاووس، اقبال الاعمال، دار الكتب الإسلاميه‏، تهران، چاپ دوم، 1409، ج1، ص295.

 

موضوع قفل شده است