جمع بندی چرا خداوند انتقام می گیرد؟

تب‌های اولیه

7 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
چرا خداوند انتقام می گیرد؟

با سلام و تشکر از شما

چرا خداوند انتقام میگرد ؟

هم چنین در احادیث و روایات در این زمینه چه ارائه شده است ؟

برچسب: 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد شعیب

با سلام خدمت شما دوست گرامی

یکی از اوصاف الهی در قرآن "ذو­انتقام" یعنی صاحب انتقام است. انتقام خدا به معناى كيفر دادن گناهكاران براساس حق و عدالت است‏. مطابق با قرآن انکار و تکذیب آیات خداوند و ظلم انتقام الهی را در پی دارد و هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از فساد و یاری مومنان است.

ماد‌ه‌ی "نقم" در قرآن سیزده بار در رابطه با انتقام خداوند از گناه­کاران آمده است. خدای متعال در قرآن چهار بار خود را با وصف "ذو ­انتقام" معرفی نموده است(آل عمران: 4) همراه شدن "ذو" که به معنای مالکیت است، با انتقام (ذوانتقام) به این مطلب اشاره دارد که انتقام­ گرفتن خداوند از روی اختیار بوده و هدفمند است، نه اینکه غیراختیاری و ناشی از عصبانیت باشد.(ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، بی­تا، ج3، ص12.)

«...وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقام»؛(آۀ عمران:4)...و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.

 

"ذوانتقام" از اسمای حسنای خداوند است که در همه­ ی موارد در کنار اسم "عزیز" آمده است.(طباطبایی(علامه)، سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج12، ص85.) علت همراه بودن این دو اسم در قرآن کریم این است که "عزت" به معنای چیره شدن و برتری­ یافتن است و کسی می­تواند انتقام بگیرد که بر دیگران برتری و تسلط داشته باشد.(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص299.)

در میان ما انسان­ها رایج است که وقتی عملِ بدِ یک فرد موجب نقص و ضررمان شود، با مجازاتِ وی می­خواهیم قلب خود را التیام دهیم و در صورت توان ضرر خود را جبران نموده، یا به وسیله­ی انتقام حدأقل عصبانیت خود را خالی کنیم؛ اما خدای عزوجل ساحتش مقدس­تر از آن است که از اعمال بندگانِ بدکارش متضرر شود و یا نقصی بر او وارد آید.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص10.)

ادامه دارد...

ادامه...

انتقام خداوند، انتقام مظلوم از ظالم نیست که جنبه­ی تلافی ­در­آوردن داشته باشد؛ همچنین انتقام قاضی از بزه­کار نیست که جنبه‌­ی تأدیبی و تأمینی داشته باشد؛( رک: جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم، مرکز نشر اسراء، 1384ش، چاپ دوم، ج3، ص164.) بلکه انتقام خداوند که مجازات گناه­کاران است بنا به مقتضای عدل الهی است؛ خدا زمانی از یک گروه انتقام می­گیرد که اجرای عدالت و اصلاح امور، مقتضای آن را داشته باشد و بر وفق نظام کامل خلقت، انتقام لازم باشد و این زمانی رخ می­‌دهد که برنامه­‌ی انسان و جریان امور او برخلاف نظم الهی و در مقابل کتاب، احکام و تکالیف الهی و در مقابل رسولان او باشد؛ در این صورت بر خداوند واجب می­شود که او را مؤاخذه و عقاب کند تا رسول خدا و دین خدا را یاری کند و از سویی کفر و مکر شیاطین و دشمنان را نابود ساخته و نور خود را کامل نماید.( رک: التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص228.)

 

بنابراین هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از فساد است؛ یعنی مفسدانی را که امید هیچ­گونه خیری از آن­ها نیست و همه­‌ی منافذ نور و هدایت را بر خودشان بسته­‌اند، از بین برده و ریشه­‌کن می­‌کند.( صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، 1365ش، چاپ دوم، ج11، ص267.) پس خداوند انتقام گیرنده از ظالمین به خاطر حق مظلومان است(همان، ج16، ص102) که در قرآن می­فرماید:

 

«...فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ»؛(روم: 47) ...ولى (هنگامى كه اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتيم (و مؤمنان را يارى كرديم) و يارى مؤمنان، همواره حقى است بر عهده­‌ی ما!

 

می­‌توان گفت: هر کجا در قرآن و سنت، انتقام به خدا نسبت داده شده، به دلیل تضییع حقی از حقوق دین الهی و شریعت آسمانی است.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص87.)

 

خداوند از گروهی نیز در قیامت انتقام خواهد گرفت که هدف از این انتقام انجام وعده­‌ی الهی است؛ چرا که خداوند وعده داده است که بزودی در میان بندگانش به حق قضاوت می­کند و اعمال آن­ها را جزا می­‌دهد؛ اگر خیر است جزای خیر و اگر شر است جزای شر می­‌دهد (المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص10.)

 

«لِيَجْزِىَ الَّذِينَ أَسَواْ بِمَا عَمِلُواْ وَ يجَزِىَ الَّذِينَ أَحْسَنُواْ بِالحُسْنىَ»؛(نجم:31) تا بدكاران را به كيفر كارهاى بدشان برساند و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش دهد.

ادامه...

علل متعددی برای انتقام خدا بیان شده است :

الف. انکار و تکذیب آیات خداوند: کسانی که آیات و نشانه­های خداوند را انکار کنند با عذاب شدید خداوند و انتقام او روبرو خواهند شد: «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقامٍ»؛(آل عمران:4) كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند و خداوند (براى كيفرِ بدكاران و كافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.

 

مجازات­ کردن این گروه با قیدهای "شدید" و "ذوانتقام" تاکید شده؛ چرا که کفر به آیات خداوند از کفر به خود خداوند بالاتر است؛ زیرا آیات الهی محسوس و ملموس است و کفر به آن اثرش بدتر و بیشتر است؛ لذا کسی که به خدا کافر باشد با مشاهده‌­ی آیات خارجی ممکن است ایمان بیاورد؛ ولی کسی که به آیات و نشانه‌­های خداوند کافر باشد، حرکت فکری به سوی خداوند نخواهد داشت.( مصطفوی، حسن؛ تفسیر روشن، تهران، مرکز نشر کتب، 1380ش، چاپ اول، ج4، ص72.)

 

تکذیب آیات الهی نیز همانند کفر به آیات الهی از موجبات انتقام­ الهی است: «فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآياتِنا وَ كانُوا عَنْها غافِلينَ»؛(اعراف:136) سرانجام از آنها انتقام گرفتيم و آنان را در دريا غرق كرديم؛ زيرا آيات ما را تكذيب كردند و از آن غافل بودند.

 

انتقام گرفتن خداوند از فرعونیان و غرق کردن آنها جزای عمل آنان بود که در آیه­‌ی 25 سوره­ زخرف نیز به آن اشاره شده است؛ چرا که آنها آیات الهی و دلایل و برهان­هایی را که بر صدق موسی و صحت نبوت او دلالت داشت تکذیب کردند.(طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع­البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، 1372ش، چاپ سوم، ج4، ص724.) تکذیب و روی­گردانی آنان تا آن حد ادامه یافت که موجب غضب الهی شد: «فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعينَ»؛(زخرف:55) اما هنگامى كه ما را به خشم آوردند، از آنها انتقام گرفتيم و همه را غرق كرديم.

"اسف" به معنای اندوه توأم با غضب است.( المفردات فی غریب القرآن، صفحه75.)  البته باید به این نکته توجه داشت که اندوه و خشم به آن معنایی که برای مخلوق مطرح است، درباره­‌ی خداوند مفهوم ندارد؛( تفسیر نمونه، ج21، ص90.) بلکه در اینجا منظور انجام اعمالی بود که موجب خشم می­‌شد.( الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج26، ص344.)

 

قرآن در آیات دیگر این گروه را که آیات الهی و رسولان او را تکذیب می­‌کنند و از آن روی می‌­گردانند، مجرم نامیده و آنان را مشمول انتقام الهی دانسته است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ رُسُلاً إِلى‌ قَوْمِهِمْ فَجاؤُهُمْ بِالْبَيِّناتِ فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا»؛(روم:47) و پيش از تو پيامبرانى را بسوى قومشان فرستاديم؛ آنها با دلايل روشن به سراغ قوم خود رفتند ولى (هنگامى كه اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتيم.

 

مراد این است که ما رسولان را با نشانه­های روشن فرستادیم، لکن آن مجرمان آیات و نشانه‌­ها را تکذیب کردند و مستحق عذاب و انتقام الهی شدند. (مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج8، ص483.) در آیه ­ی دیگر می­ فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُونَ»؛(سجده:22) چه كسى ستمكارتر است از آن كس كه آيات پروردگارش به او يادآورى شده و او از آن اعراض كرده است؟! مسلّماً ما از مجرمان انتقام خواهيم گرفت!

 

این که مجرم­ نامیده شده­اند، چراکه بزرگترین ظلم همان روی­گردانی از آیات الهی بعد از یادآوری است؛ بنابراین مستحق انتقام خداوند هستند.(ا لمیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص264.)  پس توجه به تذکرات الهی و به عبارتی دین­داری، متضمن یک نیروی معنوی است که فرد را از ظلم دور می­کند؛ حال ظلم به خود باشد یا ظلم به دیگران.( مدرسی، سید محمدتقی؛ من هدی القران، تهران، دار محبی الحسین، 1419ق، چاپ اول، ج10، ص233.)

 

ادامه...

ب. ظلم: یکی از اقوامی که خداوند از آنان انتقام گرفت، قوم حضرت شعیب علیه السلام بود که در قرآن به عنوان "اصحاب ایکه" معرفی شده‌­اند. قرآن علت انتقام­ را ظلم آنان بیان کرده که کفر و نافرمانی آنان از حق بود) مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1424ق، چاپ اول، ج4، ص487.) «وَ إِن كاَنَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ...»؛(حجر:78) اصحاب أيكه [صاحبان سرزمين‌هاى پردرخت قوم شعيب‌] مسلماً قوم ستمگرى بودند! ما از آنها انتقام گرفتيم...

 

اصحاب ایکه در سرزمینی زندگی می­کردند که با درختان بسیاری پوشیده شده بود. آنان ظلم­‌های گوناگونی مانند شرک به خداوند، راهزنی و کم‌­فروشی انجام می­دادند. خداوند حضرت شعیب علیه السلام را به سوی آنان مبعوث کرد؛ ولی آنان وی را تکذیب کردند و مستحق انتقام الهی شدند.( قاسمی، محمد جمال­الدین؛ محاسن التأویل، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1418ق، چاپ اول، ج6، ص342.)

    ج. عصیان در مقابل احکام الهی: خداوند از کسانی که از اوامر او نافرمانی کنند و کار­های تحریم شده­ی او را مرتکب شوند، انتقام می­گیرد(طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء­التراث العربی، بی­تا، ج4، ص28.)

 

«...وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقامٍ»؛(مائده:95) ...ولى هر كس تكرار كند، خدا از او انتقام مى‌گيرد و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.

 

خداوند در این آیه می­‌فرماید: نباید در حال احرام، صیدی انجام داد و در صورت ارتکاب باید کفاره­ی آن پرداخت شود و این کفاره از این جهت که خطا را می­‌پوشاند، یک نوع توبه­‌ی عملی است؛ ولی اگر مجدداً این کار را انجام دهد، نافرمانی بسیار بزرگی انجام داده که کفاره آن را محو نمی­‌کند؛ بلکه فقط انتقام الهی می­تواند کفاره‌­ی آن باشد.( الفرقان فی تفسیر القران بالقرآن، ج9، ص237.) پس باید به این نکته توجه داشت که مخالفت و عصیان در مقابل احکام و دستور­های الهی به هر صورتی که باشد، موجب مؤاخذه شده و بنده­ی عاصی به جزای عمل خلاف خود مبتلا خواهد شد.( تفسیر روشن، ج7، ص224.)

 

 

جمع بندی

پرسش:

چرا خداوند انتقام میگرد؟ هم چنین در احادیث و روایات در این زمینه چه ارائه شده است؟

پاسخ:

یکی از اوصاف الهی در قرآن "ذو­انتقام" یعنی صاحب انتقام است. انتقام خدا به معناى كيفر دادن گناهكاران براساس حق و عدالت است‏. مطابق با قرآن انکار و تکذیب آیات خداوند و ظلم انتقام الهی را در پی دارد و هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از فساد و یاری مومنان است.

ماد‌ه‌ی "نقم" در قرآن سیزده بار در رابطه با انتقام خداوند از گناه­کاران آمده است. خدای متعال در قرآن چهار بار خود را با وصف "ذو ­انتقام" معرفی نموده است. همراه شدن "ذو" که به معنای مالکیت است، با انتقام (ذوانتقام) به این مطلب اشاره دارد که انتقام­ گرفتن خداوند از روی اختیار بوده و هدفمند است، نه اینکه غیراختیاری و ناشی از عصبانیت باشد.(1)

«...وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقام»؛...و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.(2)

"ذوانتقام" از اسمای حسنای خداوند است که در همه­ ی موارد در کنار اسم "عزیز" آمده است.(3) علت همراه بودن این دو اسم در قرآن کریم این است که "عزت" به معنای چیره شدن و برتری­ یافتن است و کسی می­تواند انتقام بگیرد که بر دیگران برتری و تسلط داشته باشد.(4)

در میان ما انسان­ها رایج است که وقتی عملِ بدِ یک فرد موجب نقص و ضرر ما شود، با مجازاتِ وی می­خواهیم قلب خود را التیام دهیم و در صورت توان ضرر خود را جبران نموده، یا به وسیله ­ی انتقام حدأقل عصبانیت خود را خالی کنیم؛ اما خدای عزوجل ساحتش مقدس­تر از آن است که از اعمال بندگانِ بدکارش متضرر شود و یا نقصی بر او وارد آید.(5)

انتقام خداوند، انتقام مظلوم از ظالم نیست که جنبه­ی تلافی ­در­آوردن داشته باشد؛ همچنین انتقام قاضی از بزه­کار نیست که جنبه‌­ی تأدیبی و تأمینی داشته باشد؛(6) بلکه انتقام خداوند که مجازات گناه­کاران است بنا به مقتضای عدل الهی است؛ خدا زمانی از یک گروه انتقام می­گیرد که اجرای عدالت و اصلاح امور، مقتضای آن را داشته باشد و بر وفق نظام کامل خلقت، انتقام لازم باشد و این زمانی رخ می­‌دهد که برنامه­‌ی انسان و جریان امور او برخلاف نظم الهی و در مقابل کتاب، احکام و تکالیف الهی و در مقابل رسولان او باشد؛ در این صورت بر خداوند واجب می­شود که او را مؤاخذه و عقاب کند تا رسول خدا و دین خدا را یاری کند و از سویی کفر و مکر شیاطین و دشمنان را نابود ساخته و نور خود را کامل نماید.(7)

بنابراین هدف خداوند از انتقام، اصلاح زمین از فساد است؛ یعنی مفسدانی را که امید هیچ­گونه خیری از آن­ها نیست و همه­‌ی منافذ نور و هدایت را بر خودشان بسته­‌اند، از بین برده و ریشه­‌کن می­‌کند.(8) پس خداوند انتقام گیرنده از ظالمین به خاطر حق مظلومان است(9) که در قرآن می­فرماید:

«...فَانْتَقَمْنا مِنَ الَّذينَ أَجْرَمُوا وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنينَ»؛ ...ولى (هنگامى كه اندرزها سودى نداد) از مجرمان انتقام گرفتيم (و مؤمنان را يارى كرديم) و يارى مؤمنان، همواره حقى است بر عهده­‌ی ما!(10)

می­‌توان گفت: هر کجا در قرآن و سنت، انتقام به خدا نسبت داده شده، به دلیل تضییع حقی از حقوق دین الهی و شریعت آسمانی است.(11)

خداوند از گروهی نیز در قیامت انتقام خواهد گرفت که هدف از این انتقام انجام وعده­‌ی الهی است؛ چرا که خداوند وعده داده است که بزودی در میان بندگانش به حق قضاوت می­کند و اعمال آن­ها را جزا می­‌دهد؛ اگر خیر است جزای خیر و اگر شر است جزای شر می­‌دهد (12)

«لِيَجْزِىَ الَّذِينَ أَسَواْ بِمَا عَمِلُواْ وَ يجَزِىَ الَّذِينَ أَحْسَنُواْ بِالحُسْنىَ»؛(12) تا بدكاران را به كيفر كارهاى بدشان برساند و نيكوكاران را در برابر اعمال نيكشان پاداش دهد.

علل متعددی برای انتقام خدا بیان شده است :

الف. انکار و تکذیب آیات خداوند: کسانی که آیات و نشانه­ های خداوند را انکار کنند با عذاب شدید خداوند و انتقام او روبرو خواهند شد: «إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ شَديدٌ وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقامٍ»؛(14) كسانى كه به آيات خدا كافر شدند، كيفر شديدى دارند و خداوند (براى كيفرِ بدكاران و كافران لجوج،) توانا و صاحب انتقام است.

ب. ظلم: یکی از اقوامی که خداوند از آنان انتقام گرفت، قوم حضرت شعیب (علیه السلام) بود که در قرآن به عنوان "اصحاب ایکه" معرفی شده‌­اند. قرآن علت انتقام­ را ظلم آنان بیان کرده که کفر و نافرمانی آنان از حق بود(15) «وَ إِن كاَنَ أَصْحَابُ الْأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ...»؛ اصحاب أيكه [صاحبان سرزمين‌هاى پردرخت قوم شعيب‌] مسلماً قوم ستمگرى بودند! ما از آنها انتقام گرفتيم...(16)

  ج. عصیان در مقابل احکام الهی: خداوند از کسانی که از اوامر او نافرمانی کنند و کار­های تحریم شده­ی او را مرتکب شوند، انتقام میگیرد(17)

«...وَ مَنْ عادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزيزٌ ذُوانْتِقامٍ»؛ ...ولى هر كس تكرار كند، خدا از او انتقام مى‌گيرد و خداوند، توانا و صاحب انتقام است.(18)

خداوند در این آیه می­‌فرماید: نباید در حال احرام، صیدی انجام داد و در صورت ارتکاب باید کفاره­ ی آن پرداخت شود و این کفاره از این جهت که خطا را می­‌پوشاند، یک نوع توبه­‌ ی عملی است؛ ولی اگر مجدداً این کار را انجام دهد، نافرمانی بسیار بزرگی انجام داده که کفاره آن را محو نمی­‌کند؛ بلکه فقط انتقام الهی می­تواند کفاره‌­ی آن باشد.(19)

 

پی نوشت ها:

1. ابن عاشور، محمد بن طاهر، التحریر والتنویر، بی­تا، ج3، ص12.

2. آل عمران:4.

3. طباطبایی سید محمدحسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، 1417ق، چاپ پنجم، ج12، ص85.

4. مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، وزارت فرهنگ و ارشاد، 1368، تهران، ج12، ص299.

5. المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص10.

6. جوادی آملی، عبدالله؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم، مرکز نشر اسراء، 1384ش، چاپ دوم، ج3، ص164.

7. التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج12، ص228.

8. صادقی تهرانی، محمد؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، قم، فرهنگ اسلامی، 1365ش، چاپ دوم، ج11، ص267.

9. همان، ج16، ص102.

10. روم: 47.

11. المیزان فی تفسیر القرآن، ج12، ص87.

12. المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص10.

13. نجم:31.

14. آل عمران:4.

15. مغنیه، محمدجواد؛ تفسیر الکاشف، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1424ق، چاپ اول، ج4، ص487.

16. حجر:78.

17.  طوسی، محمد بن حسن؛ التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، دار احیاء­التراث العربی، بی­تا، ج4، ص28.

18. مائده:95.

19. الفرقان فی تفسیر القران بالقرآن، ج9، ص237.

 

موضوع قفل شده است