انتخاب رشته‌ی فلسفه؛ آری یا نه!

تب‌های اولیه

17 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
انتخاب رشته‌ی فلسفه؛ آری یا نه!

سلام

من همواره به فیلسوف و عالم گرامی، شهید مرتضی مطهری، غبطه خورده‌ام؛ زیرا جویبار علم ایشان، با گذشت سالها همچنان جریان دارد و حیات می‌بخشد. هربار که کسی کتاب‌های استاد را میخواند و ذهن و دلش را جلا میدهد، فقط خدا میداند که چه ثوابی به پای ایشان نوشته می‌شود!

امسال کنکور تجربی داده‌ام که نتایج آن هنوز اعلام نشده. قبلاً به طور اتّفاقی با دانشگاه امام صادق (ع) آشنا شدم که ظاهراً رشته‌ی فلسفه و کلامِ آن (زیرمجموعه‌ی الهیات و معارف اسلامی) با سلایقِ من همخوانی دارد. بعضی از دوستان نیز از استعداد فلسفی‌ام تعریف می‌کنند و مرا به رشته‌ی فلسفه راهنمایی می‌کنند. با این حال وقتی خواسته‌ام را با پدرجان مطرح کردم، گفتند: «این افکار پلید (!!) رو بریز دور. تو که پزشکی دوست نداری، حدّاقل یه رشته‌ی معلّمی قبول شو تا دستت توی جیب خودت باشه.» البته پدرم فردی مذهبی است امّا من و ایشان، از دوران راهنمایی که مایل بودم رشته‌ی ریاضی را انتخاب کنم تا اکنون که دریک قدمیِ دانشگاه ایستاده‌ام، هنوز به توافق نرسیده‌ایم. بنظر ایشان من زیادی آرمان‌گرا و رؤیایی هستم! (گرچه به دلایل دیگری هم - از جمله اینکه من تک‌پسر هستم - بهتر است که قید دانشگاه‌های خارج از استانم را بزنم.)

شاید ممکن باشد که در یک رشته‌ی دانشگاهی غیر مرتبط تحصیل کرد و با مطالعه‌ی آزاد به موضوع مورد علاقه پرداخت؛ امّا دل‌کندن از محیط تخصصی دانشگاه هم کار راحتی نیست.

بنظر شما، من چگونه می‌توانم راه بزرگانی چون شهید مطهری را ادامه بدهم؟

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد نشاط

سلام
این انگیزه پاک شما جای تحسین دارد.
بزرگوار؛
علاقه و استعداد در انتخاب رشته خیلی مهم و اساسی است که بدون این دو نمی توان موفقیتهایی را کسب نمود.
راه شهید مطهری خیلی باارزش می باشد. شهید مطهری اهل تلاش و عمل و فکر بود و توانست موفقیتهای بزرگی را کسب کند.
انسان در هر جایی که هست اگر خوب تلاش بکند و اهل فکر و دقت باشد و طبق برنامه حساب شده پیش برود؛ حتما موفق شده و فرد مفیدی در جامعه خواهد بود.
پیشنهاد ما به شما بزرگوار؛
یک راهش این است که شما طبق شناختی که از خودتان دارید؛ مسیر دانشگاه امام صادق را انتخاب بکنید و در همان رشته فلسفه و کلام ادامه تحصیل بدهید که در اینده به آرزوی دلخواهتان خواهید رسید.
یک روش دیگر هم این است که سیر مطالعاتی را طبق برنامه تحت نظر یکی اساتید کلام و فلسفه( می توانید از علمای شهرتان فرد موثق و فاضلی را تحقیق کرده و با ایشان در ارتباط باشید) پیش بروید.
منتها انتخاب چنین راهی زحمتهایی دارد که در کنار انگیزه شما؛ می تواند شما را به نتیجه مطلوب می رساند؛ و شمت بهتر است خوب تامل کرده و شرایط خودتان را بسنجید. معایب و سختی ها و محاسن این راه را به خوبی در نظر بگیرید.
شما در شرایط کنونی؛
هنوز فرصت دارید و می توانید تصمیم مناسب حال خودتان را انتخاب بکنید.
در واقع اگر هدفتان را درست انتخاب بکنید و در مسیر الهی قدم بردارید و در عین حال توشه علمی خودتان را جمع کنید؛ می توانید با عمل خالصانه و همت والا در مسیر بندگی که همان راه شهید مطهری است طی کرده و حتما موفقیتهایی را کسب بکنید.

سلام علیرضای عزیز

یه تحقیق کن و ببین چقدر درسهای دانشگاهی کاربردی اند؟ شاید اگر مدرک دانشگاهی برای شما مهم نباشه، بتونید خودتون در زمان اوقات فراغت مطالعه بفرمائید. اینطوری آزادی عمل بیشتری در انتخاب منابع مطالعاتی دارید.

محیط تخصصی دانشگاه

متاسفانه به خاطر کم درآمد بودن این رشته، خیلی‌ها به عنوان آخرین انتخاب دانشگاهی بهش نگاه می‌کنند. پس به نظرم روی ایجاد یک جو تخصصی توسط همکلاسیها، اون هم در دوره کارشناسی نمیشه حساب کرد. اگر هم قصد ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر رو دارید که فکر می‌کنم لزوماً نیاز به خواندن فلسفه در مقطع کارشناسی ندارید. تا اون زمان هم اطلاعات بیشتری پیدا می‌کنید و می‌تونید با دید بازتری در مقطع ارشد انتخاب رشته کنید.

خیلی از فیلسوفهای معروف دنیا فلسفه خوانده نبوده‌اند، خیلی ها رو دیده‌ام که رشته‌های علوم انسانی خونده اند اما توانایی تشخیص یک مغلطه ساده رو ندارند.

خلاصه این که اول اطمینان پیدا کنید که آیا دانشگاه می‌تونه انتظارات شما رو برآورده کنه یا خیر.

 

ممنونم از راهنمایی شما بزرگواران.

یه تحقیق کن و ببین چقدر درسهای دانشگاهی کاربردی اند؟

بنظر شما چطوری؟

متاسفانه به خاطر کم درآمد بودن این رشته، خیلی‌ها به عنوان آخرین انتخاب دانشگاهی بهش نگاه می‌کنند. پس به نظرم روی ایجاد یک جو تخصصی توسط همکلاسیها، اون هم در دوره کارشناسی نمیشه حساب کرد.

چه نکته‌ی خوبی! بهش دقّت نکرده بودم. آیا در دانشگاهی مثل امام صادق (ع) هم ممکنه این وضعیت باشه؟

سلام مجدد

گزارشی از همشهری درباره وضعیت رشته فلسفه رو می‌تونید در آدرس زیر بخونید:

گزارشی از وضعیت آموزش فلسفه در دانشگاه‌ها

این ناکارآمدی در خیلی از رشته‌های دانشگاهی وجود داره و اختصاص به ایران هم نداره. الآن یه بحثی توی دنیا هست که میگن ما در خیلی از زمینه‌ها اصلاً نیازی به دانشگاه به شکل امروزی نداریم.

 

شما برای پیشرفت علاوه بر علم، به تامین مسائل مادی هم نیاز دارید و مشکلات مالی می‌تونه یک جایی شما رو متوقف کنه. برای کسب علم هم اگر کتابهای دانشگاهی رو مناسب دیدی می‌تونی اونها رو بخونی، اما خارج از سیستم دانشگاهی این آزادی رو داری که اگر کتابی رو ناکارآمد دیدی نخونی و بری سراغ یک منبع بهتر. حتی ممکنه در میانه راه متوجه شوید که باید قدری جامعه شناسی هم بدونید، یا نیاز پیدا کنید بازیهای رسانه‌ای رو بشناسید. شاید در بحثی مثل برهان نظم لازم باشه قدری فیزیک نوین یا ژنتیک رو هم بشناسید. ممکنه ابزارهای ریاضی مثل منطقهای چند ارزشی هم به کارتون بیاد ... محدود نشدن به سیستم دانشگاهی به شما یک آزادی عمل خوب میده تا وازد مسائلی بشید که در دانشگاه تدریس نمیشن.

سلام
در تمامی رشته ها اگر فرد تلاشی نکند و نسبت به آن علاقمند نباشد؛ روشن است که در هیچ جایی نمی تواند مفید واقع شود. در واقع چنین فردی خواهان نخواهد داشت و از لحاظ شغلی دچار مشکل خواهد شد.
عرض کنم؛ رشته فلسفه؛ از علوم عقلی است و فردی که دارای قدرت تحلیل بوده و حوصله کافی داشته و اهل مطالعه و فکر باشد؛ می تواند در آینده یک شخصیت علمی متبحری باشد. منتها اگر حوصله کافی نباشد؛ و نگاه فرد از انتخاب این رشته رسیدن به پست و نانی باشد؛ یک رویکرد اشتباه بوده و توصیه نمی شود.
رسیدن به قله های  بزرگ علمی در کنار استعداد و توانایی ذهنی؛ مسئله علاقه و تلاش خیلی مهم می باشد که شما باید به این نکته توجه بکنید.

شما برای پیشرفت علاوه بر علم، به تامین مسائل مادی هم نیاز دارید و مشکلات مالی می‌تونه یک جایی شما رو متوقف کنه. برای کسب علم هم اگر کتابهای دانشگاهی رو مناسب دیدی می‌تونی اونها رو بخونی، اما خارج از سیستم دانشگاهی این آزادی رو داری که اگر کتابی رو ناکارآمد دیدی نخونی و بری سراغ یک منبع بهتر. حتی ممکنه در میانه راه متوجه شوید که باید قدری جامعه شناسی هم بدونید، یا نیاز پیدا کنید بازیهای رسانه‌ای رو بشناسید. شاید در بحثی مثل برهان نظم لازم باشه قدری فیزیک نوین یا ژنتیک رو هم بشناسید. ممکنه ابزارهای ریاضی مثل منطقهای چند ارزشی هم به کارتون بیاد ... محدود نشدن به سیستم دانشگاهی به شما یک آزادی عمل خوب میده تا وازد مسائلی بشید که در دانشگاه تدریس نمیشن.

سلام
احسنتم
بله؛ نکته خوبی است؛ توجه به بعد مادی هم منطقی است.
اما یک نکته مهم و اساسی؛
اگر فردی در یک رشته ای واقعا متخصص باشد؛ می تواند در حول و محور رشته خود در جایی مشغول شود و حتما مورد استفاده واقع خواهد شد.( کمترین کار در مباحث علوم انسانی در مباحث فلسفه و کلام؛ کارهای تحقیقاتی و پژوهشی است که فرد توانمند و فاضل می تواند از این طریق امرار معاش خوبی هم داشته باشد)
اگر معیار مادی را در انتخاب خود قرار بدهیم؛ طبیعتا انگیزه رشد و علاقه فرد مورد غفلت واقع خواهد شد. علاقه و انگیزه و تلاش خیلی مهم است؛ این دغدغه درونی را باید جدی بگیریم که اگر خوب هدایت شود؛ نتایج خوبی را خواهیم گرفت.
تجربه نشان داده که معمولا انسانهای موفق تحت تربیت اساتید واقع شده اند. استاد توانمند می تواند رسیدن به راههای بزرگ را برای فرد علاقمند هموار ساخته و راه نزدیک را نشان بدهد. مسیر دانشگاه و کلاس و بحث یک راه میانبر بوده و لازم و ضروری است. درسته چند واحد خاصی ضرورتا مکلف کرده که فرد دانشجو پاس بکند؛ منتها کدوم دانشگاهی راه تحقیق و مطالعه فرد دانشجو را بسته و مانع می شود. اتفاقا استاد وقتی یک دانشجو را علاقمند می بیند؛ خیلی هم کمک کرده و از این تلاش خوشحال می شود.
آزادی مطالعه با مسیر تحصیل در دانشگاه محدود نمی شود؛ اتفاقا راه تحقیق و مطالعه راحتر و سهل تر می شود. چون مباحث مقدماتی و راهنمایی های استاد؛ زمینه رشد را فراهم می کند و فرد علاقمند متوجه خواهد شد که چگونه تلاش کرده و کدوم مباحث را بخوبی بخواند و پیشرفت بکند.

با سلام مجدد و ممنون از توضیحات شما

احتراماً نظر شما در مورد گزارشی که از همشهری آورده شد چیست؟ در این گزارش به مشکلاتی مثل کمبود درآمدها، عدم پرداختن کافی به فلسفه معاصر، کاربردی نبودن دروس، مشکلات شیوه تدریس و ... پرداخته شده است.

اگر قرار بر مطالعه خارج از درسی باشه، در هر رشته‌ای میشه اون رو پیگیری کرد و معمولاً دانشجویان هر رشته‌ای وقت آزاد کافی برای مطالعه دارند. ضمن اینکه فلسفه امروزه با خیلی از رشته‌ها گره خورده. به طور مثال ما نیاز به فیلسوفانی داریم که ژنتیک رو بدونند و بتونند در مورد نظریه فرگشت به طور تخصصی اظهار نظر کنند و دوستمون که رشته تجربی اند می‌تونند در کنار تحصیل در یک رشته تجربی به این مباحث هم بپردازند.

 

عمده درآمد کارهای پژوهشی هم مواردی مثل حق تالیف کتاب یا نوشتن برای مجلات و ... است که فکر می‌کنم تیراژ کتابها و ... به قدری نباشه که ایجاد درآمد کافی کنه. ضمن این که خود نیاز به درآمد کتاب مانع انتشار مجانی علم میشه.

 

دانشگاه به دو شکل کمک میکنه به دانشجو: یکی فراگیری از شنیدنه که ساده‌تره از خوندن و دیگری ایجاد نظم و ملزم شدن دانشجو به مطالعه کامل کتابها حتی اگر برایش خسته کننده باشد. خارج از نظم سیستم دانشگاهی افراد خارج از سیستم دانشگاهی ممکن است از خواندن کتابهای تخصصی رویگردان شوند و گرایش پیدا کنند به مطالب نوشته شده برای مخاطب عام. 

در نتیجه کسی که بخواد خارج از سیستم دانشگاهی جلو بره باید این نظم رو برای خودش ایجاد کنه و خودش رو ملزم به مطالعه عمیق کنه که تلاش بیشتری نیاز داره.

فرض کنید دو نفر قصد داشته باشند در مورد فرگشت (نظریه تکامل) اظهار نظر کنند:

- اولی فلسفه خوانده است و آراء فلاسفه را به خوبی میداند اما ژنتیک را در حد سطحی می‌شناسد.

- دومی به مباحث ژنتیک تسلط خوبی دارد اما از فلسفه فقط منطق را مطالعه کرده و می‌تواند از استدلالهای مغلطه آمیز دوری کند.

 

به نظر شما کدامیک از این دو اظهار نظر پخته تری در خصوص فرگشت ارائه میدهند؟ دیده میشه که امروزه در دنیا بیشتر مباحث مربوط به برهان نظم توسط متخصصان ژنتیک یا فیزیک پیگیری میشه نه متخصصان رشته فلسفه.

 

می‌خوام بگم که در رشته‌های تجربی یا ریاضی هم میشه مباحثی رو یافت که در راستای این اهداف باشند چون فلسفه با خیلی از علوم دیگه گره خورده

با سلام مجدد و ممنون از توضیحات شما

احتراماً نظر شما در مورد گزارشی که از همشهری آورده شد چیست؟ در این گزارش به مشکلاتی مثل کمبود درآمدها، عدم پرداختن کافی به فلسفه معاصر، کاربردی نبودن دروس، مشکلات شیوه تدریس و ... پرداخته شده است.

 

سلام
ما کاری با گزارش همشهری نداریم؛
منتها آنچه ما در حوزه علمیه و دانشگاه سراغ داریم؛ کسانی که واقعا فلسفه را فهمیده اند؛ وضع علمی و شغلی خوبی را دارن و هیچ کدام وقتی ندارند و کاملا پر کار و فعال هستند.

 

- اولی فلسفه خوانده است و آراء فلاسفه را به خوبی میداند اما ژنتیک را در حد سطحی می‌شناسد.

- دومی به مباحث ژنتیک تسلط خوبی دارد اما از فلسفه فقط منطق را مطالعه کرده و می‌تواند از استدلالهای مغلطه آمیز دوری کند.

سلام
ببخشید چند تا سوال؛
آیا هر علمی موضوع خاصی دارد یا نه؟
موضوع علم فلسفه چیست؟
بعدا؛
خود شما در چه مقطع سنی و تحصیلانی هستید؟
باتشکر

امروزه در دنیا بیشتر مباحث مربوط به برهان نظم توسط متخصصان ژنتیک یا فیزیک پیگیری میشه نه متخصصان رشته فلسفه.

جالبه!
خودتان می گویید برهان نظم.
ببخشید برهان یعنی چه؟
ایا خود مفهوم برهان در موضوع علم ژنتیک هست؟

 

من خودم درس خونده فلسفه نیستم و در یک رشته فنی درس خوندم، اما کلیت دانشگاه رو یک سیستم ناکارآمد میبینم. البته خوشحال میشم اگر رشته فلسفه یک استثناء در این میانه باشه.  

موضوع فلسفه چیه؟ همه چیز. مهم اینه که هدف ما از فلسفه چیه؟ این که ببینیم فلسفه چه کمکی به جامعه می‌تونه کنه؟

به نظرم مهمترین نیازی که جامعه ما به فلسفه داره، ارائه استدلالهای محکم در زمینه اعتقاداته. حالا اگر هدف شما این باشه، دیگه خوندن خیلی از کتابهای فلسفی شاید وقت تلف کردن باشه براتون و در عوض به مباحثی نیاز داشته باشید که در دانشگاه تدریس نمیشن. یعنی بر اساس نیازتون می‌تونید شخصی سازی کنید مسیر مطالعه رو.

جالبه!
خودتان می گویید برهان نظم.
ببخشید برهان یعنی چه؟
ایا خود مفهوم برهان در موضوع علم ژنتیک هست؟

برهان شیوه‌ای است که از مقدمات و استدلالهای محکم و یقینی قراره به نتیجه یقینی برسه.

حالا برهان نظم تقریرهای مختلف داره:

یک تقریرش اینه که از نظم موجودات زنده، وجود ناظم را نتیجه بگیرید، پس باید ثابت کنید که حداقل بخشی از این نظم نمی‌تونه در فرآیندی مثل فرگشت ایجاد بشه. اگر ژنتیک رو ندونیم نمی‌توانیم در این بحث ورود کنیم.

و علاوه بر فرگشت، درگیر نظریه چند جهانی میشید که در قلمرو فیزیک جدید. اگر چند جهانی صحیح باشه، بیشمار حیات هوشمند را باید انتظار داشته باشید حتی اگر احتمال ایجاد چنین حیاتی نزدیک به صفر باشه. پس در اینجا نیاز به دانستن فیزیک کوانتوم و نظریه ریسمان هم دارید.

 

تقسیم بندی علوم قراردادی است اما واقعاً علوم از هم جدا نیستند و مرزهای مشترکی دارند. 

سلام 

به دنبال رشته و فنی برو که درآمد داشته باشد.

اصلا حتی لازم نیست دانشگاه بروید

برو شاگردی کن برو مدرک فنی حرفه ای بگیر...

اول از همه شغل مهم است نه تحصیل!

وقتی شاغل شدی باز هم به فکر ایمان و عمل صالح باش! ( زن بگیر، نماز و دعا کن، انفاق کن، بچه بیار ، نیک باش و نیکی کن ، پاک باش و خدمتگزار)

حالا این وسطا دوست داری به فکر فلسفه و آرزوهایت باش!

به هر حال سرمایه گذاری عمر برای فلسفه شبیه به قماری است که میتواند نتایج جبران ناپذیری داشته باشد.

ما کاری با گزارش همشهری نداریم؛
منتها آنچه ما در حوزه علمیه و دانشگاه سراغ داریم؛ کسانی که واقعا فلسفه را فهمیده اند؛ وضع علمی و شغلی خوبی را دارن و هیچ کدام وقتی ندارند و کاملا پر کار و فعال هستند.

با سلام

در حالت ایده‌آل، دانشگاه باید با استعداد ترین محققان را به عنوان هیأت علمی جذب کند. اما سنجش این که چه کسی فلسفه را فهمیده به چه صورت انجام می‌شود؟

(این چیزی که میگم بر اساس تجربه ام در رشته‌های فنی است و اگر اوضاع فلسفه متفاوت است لطفاً بفرمایید)

در قدیم حداقل در رشته‌های فنی، اساتید دانشگاه اختیار بالایی در انتخاب اعضای جدید هیئت علمی داشتند. می‌توانستند افراد دارای استعداد بالا را بر اساس تشخیص خودشان جذب کنند اما دستشان برای اعمال روابط هم باز بود. از حدود سال ۹۲ تصمیم گرفته شد که اختیارات اساتید در این ارزیابی کاهش پیدا کنه و ضابطه مند بشه.

در نتیجه یک سیستم امتیازدهی ایجاد شد: هر مقاله پنج امتیار، هر ترم سابقه تدریس یک امتیاز و ...

این سیستم باعث یک ارزیابی «فله‌ای» میشه یعنی تعداد مقالات بسیار مهمتر از میزان کاربرد اونها برای جامعه است. همین سیستم بعدها ملاک ارتقاء اعضای هیئت علمی هم قرار میگیره.

سیستم امتیازدهی افراد رو ترغیب می‌کنه که به پژوهشهای «مقاله خور» روی بیارن یعنی پژوهشی که بشه به سادگی تعداد زیادی مقاله ازش استخراج کرد حتی اگر کارایی زیادی برای جامعه نداشته باشه. 

و ثانیاً تعداد افرادی که هر سال جذب هیأت علمی میشن به نسبت تعداد متقاضیان خیلی کم اند. به نظرم لازمه یه ارزیابی داشته باشیم از بازار کارش.