آیا وحی ضروری است و منحصر در ارسال رسل است؟

تب‌های اولیه

108 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
آیا وحی ضروری است و منحصر در ارسال رسل است؟

سلام
خسته نباشید

درباره ضرورت وحی و انحصارش در ارسال رسل، چند اشکال وجود دارد.

۱. اثبات ضرورت وحی هیچ ربطی به اثبات نبوت ندارد؛ یعنی ما نمیتوانیم وقتی ضرورت ارسال وحی را اثبات کردیم، نتیجه بگیریم که خدا قطعا پیامبرانی فرستاده و دینی را عرضه کرده و همچنین، نمیشود وقتی نبوت اثبات شد بگیم پس ارسال وحی نیز لزوما ضروری بوده است. چرا؟ چون ما انسان ها به نیاز خودمان توجه میکنیم و از مصلحت افعال خبر نداریم؛ درحالیکه ارسال وحی، اگر اثبات هم شود به صورت نیاز فعل است نه نیاز قابل؛ یعنی مصلحتی در خود همان کار که ارسال وحی باشد، وجود دارد نه اینکه ارسال وحی چون برای ما مصلحت دارد پس حکم کنیم که این کار هم عین مصلحت است و بر خدا ضروری است که آن را انجام دهد. ما اشتباها فکر میکنیم که هر چه که ما، آن را، مصلحت میدانیم، خدا هم آن را مصلحت میداند و تصور میکنیم اگر ارسال وحی، برای ما مصلحت دارد پس مصلحت برای فعل خدا هم همین است درحالیکه این تفکرات کاملا غلط است؛ به عبارت دیگر اگر ادلّه ضرورت دین هم نتوانند لزوم ارسال وحی را به نحوي عقلي و پيشيني اثبات كنند؛ نمیتوان نتیجه گرفت كه خداوند در طول تاريخ هرگز پيامبري به سوی بشر نفرستاده است و همه مدعيان نبوت دروغ گو، شياد و يا توهّم زده بوده اند؛ چون ميتوان فرض كرد كه خداوند نه به دليل ضرورت و نه به اين دليل كه بر او واجب بوده، بلكه به هر دليل ديگري (كه ممكن است به عقل بشر نرسد) یا اصلا بر اثر لطف زیادی و لطفی که بر او لازم نبوده، پيامبراني را مبعوث كرده است. بنابراين هرچند ادله ضرورت ارسال وحی، با مشكلاتی مواجه باشند، باز هم احتمال وجود پيامبران الهي، منتفی نمیشود یعنی به هرحال اگر ما نتوانیم ضرورت دین را هم ثابت کنیم ولی نبوت پیامبری به ما ثابت شود باز موظفیم به آن پیامبر ایمان بیاوریم چون خدا او را فرستاده و اطاعتش را واجب کرده است؛ اگرچه فرستادنش ضروری نبوده باشد.
همین قضیه برعکس هم میتواند اتفاق بیفتد؛ یعنی اگر ضرورت وحی و دین را ثابت کردیم نمیتوانیم نتیجه بگیریم خدا لزوما پیامبری فرستاده زیرا شاید به دلیل و حکمتی که ما نمیدانیم یا مصلحت آسان گیری بر بندگان و یا حتی اکتفای خدا به ادراک عقل بشر هرچند ناقص، خدا پیامبری نفرستاده باشد؛ بنابراین اگر ضرورت دین ثابت شد ولی نبوت پیامبری ثابت نشد، ما هیچ تکلیفی نداریم؛ بلکه متوجه میشویم که ما اشتباه میکردیم و شاید خدا مصلحت را در عدم ارسال رسل میدیده است؛ همان طور که گفتم این نتیجه گیری های غلط به این دلیل است که ما نیاز خود را نیاز فعل الهی تصور میکنیم و مصلحت خود را عین مصلحت فعل الهی میبینیم درحالیکه ما از مصالح و مفاسد به صورت کامل خبر نداریم و تعیین تکلیف و مصلحت تراشی برای خدا کاملا بیجاست و چیزی که مورد توجّه خداست، مصلحت فعل و مصالح واقعی هستند؛ نه مصلحت هایی که ما برای خود در نظر داریم و فکر میکنیم که خدا باید آن ها را لزوما انجام دهد.

۲. اینکه ادراک های عقلی و حسی بشر محدود است، واضح است ولی اینکه بخواهیم لزوما ضرورت ارسال رسل را نتیجه بگیریم؛ اشتباه است چون ما نمیتوانیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم. شاید خدا به همین عقل بشر اکتفا کند و بیش تر از این، از انسان نخواهد. همان طور که وقتی به عدّه ای از مردم به دلیل موانع، وحی نمیرسد، آن ها با همان عقل و وجدان خود زندگی میکنند و اصلا اگر خدا هیچ پیامبری نمیفرستاد، باز هم میگفتیم حتما حکمتی داشته که پیامبر نفرستاده. پس نقص ادراک عقل نمیتواند ضرورت ارسال وحی را اثبات کند.

۳.  اگر خدا دینی بفرستد که همه چیز را بیان کند و کامل باشد؛ خیلی خوب است؛ امّا مشکل اینجاست که چنین دینی وجود ندارد؛ به طور نمونه، دین اسلام، درباره خیلی از چیز ها سکوت کرده و حکم درست و حسابی ندارد؛ مثلا درباره موسیقی هایی که غنا نیستند، حکمی نداریم؛ درحالیکه برخی سبک ها مثل رپ، در طولانی مدّت، اثرات مخرّب بر اعصاب دارند یا مثلا خوردن نوشابه که چیزی جز ضرر ندارد، در اسلام منعی ندارد یا مثلا استعمال دخانیات که سال ها پیش خود علما و مراجع هم استعمال میکردند که جدیدا حرام شده یا درباره طب که در اسلام چیز جز چندین روایت ضعیف نداریم یا ... ؛ پس همان جور که الان دین کاملی وجود ندارد و دین فقط دستورات محدودی دارد و در بعضی مسائل وارد نشده، اگر خدا، دین هم نفرستد باز هم انسان به طور کلی، خوب و بد را میفهمد و طبق آن عمل میکند.

۴.  این گزاره که (نمیشود خدا بدون واسطه و پیامبر، با انسان ارتباط بگیرد و مستقیما به او وحی کند، به دلیل اینکه انسان ظرفیتش را ندارد)، قابل اثبات نیست. وقتی خدا به عیسی، زمانی که نوزاد است وحی میکند؛ یا او ظرفیت زیادی از قبل داشته که خدا به او داده بوده پس خدا این ظرفیت زیاد را از قبل میتواند به ما بدهد و با ما ارتباط برقرار کند اما اگر ظرفیت زیادی نداشته و ظرفیتش به اندازه یک نوزاد ساده بوده پس وقتی خدا به یک نوزاد میتواند وحی کند بنابراین به ما که ظرفیتمان از نوزاد بیش تر است به طریق اولی میتواند وحی کند و دیگر نیازی به پیامبر نیست.

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

درباره ضرورت وحی و انحصارش در ارسال رسل، چند اشکال وجود دارد.

پاسخ به اشکال اول:

من منظور شما از سوال اولتان را کاملا متوجه شدم، اما فکر می کنم در بیان آن و در نوع ادبیاتتان اشکالی وجود دارد که باید آن را اصلاح کنید. شما باید بگویید ممکن است ما مصلحت را به درستی درک نکرده باشیم و به اشتباه چیزی را ضروری بدانیم در حالی که خدا که آگاه تر است آن را ضروری نداند. وگرنه معنا ندارد یک چیزی واقعا ضروری باشد و خداوند آن را ترک کند.

اما در پاسخ باید خدمت شما عرض کنم عقل انسان حجتی معصوم از جانب خداوند است، اگر ادراکات عقل اعتبار دارد باید همه جا اعتبار داشته باشد، و اگر اعتبار ندارد باید همه جا بی اعتبار باشد. اگر عقل ی اعتبار است پس ما چطور در اثبات وجود خدا از آن بهره می بریم؟ چطور با استدلال کردن سعی بر فهم مطالب و انتقال آن به دیگران را داریم؟ و اگر اعتبار دارد نمی توانیم بی جهت از آنچه که درک می کند روگردانی کنیم.

اینکه گستره ادراکات عقل محدود است حرف درستی است، اما این خود عقل است که این گستره را تعیین می کند، و می گوید کجا توان تشخیص دارد و کجا ندارد.

عقل می فهمد که خدا انسان را بی جهت نیافریده است، بنابراین یک توقعی از انسان دارد. هر چیزی که انسان را به تحقق آن هدف نزدیک کرده، و از ترک آن دور کند یک امری است که کاملا منطقی و حکیمانه است، وگرنه معنا ندارد که یک موجود عاقل یک هدفی در نظر بگیرد اما کاری برای تحقق آن انجام ندهد!!

 

پاسخ به اشکال دوم:

اصلا لزوم ضرورت نبوت در گرو این نیست که آیا عقل همه مصلحت را درک می کند یا نمی کند، بلکه عقل در آن مسائلی که درک می کند هم برای هدایت کافی نیست.

ببینید اساسا ادراک عقل در مورد قضایا سه گونه می تواند باشد:

الف) مسئله ای را به صورت دقیق و مصداقی درک کند، مثلا عقل می تواند بفهمد که رعایت عدالت در حق دیگران خوب و نیکو و ظلم در حق دیگران بد است.

ب) خوب یا بد بودن یک مسئله را درک می کند اما توان تشخیص مصداق آن را ندارد. به عنوان مثال عقل می تواند خوب بودن عدالت را درک کند اما نمی تواند همه جا تشخیص دهد که عدالت چیست. مثلا در بحث «به مرگی» شما ببینید چقدر اختلاف نظر وجود دارد که آیا خوب و رواست یا زشت و ناروا!

ج) اصلا درکی در خصوص آن نداشته باشد مثل جزئیات معاد و اینکه غیر از ادراکات عقلی چه چیزی برای سعادت ما در آخرت مفید است.

در مورد دوم و سوم که روشن است عقل کافی نیست، اما در آن مورد اول هم که عقل کاملا تشخیص می دهد باز هم این درک نیازمند یک مکمل است برای اینکه به عمل ختم شود. الان بسیاری از مردم کارهای خوب و بدی را که درک می کنند انجام نمی دهند. اگر دین نباشد که بشارت و انذار دهد درک عقل جز در موارد معدودی از انسان ها به عمل منتهی نخواهد شد.

یک نمونه روشنبه شما عرض کنم، اگر به مردم جامعه ما بگویند دیگر عذاب و عقوبت در کار نیست اما خواهش می کنیم به حکم عقلتان انسان وار زندگی کنید چه میشود؟ وقتی مردم بفهمند برای تجاوز و دزدی و سایر لذت های دنیوی که می دانند بد است عقوبت نمیشوند، به نظر شما چه میشود؟ چقدر پای عقلشان می ایستند؟

 

پاسخ به اشکال سوم:

در مورد اشکال سوم شما باید عرض کنیم این توقع، توقع به جایی نیست که توقع داشته باشیم تمام آنچه که برای انسان ضرر دارد تا قیام با ذکر اسم در دین اسلام حرام شود!! مثلا چقدر گیاهان هستند و چقدر مواد مخدر سنتی و صنعتی که در آینده کشف خواهند شد خب شما توقع داردیک ه در همان زمان امامان از آنها نام برده و حرمت آنها را اعلام کنند؟!

دین در چنین مواردی لازم نیست تک تک مصادیق را بیان کند که، بلکه قاعده بیان می کند، فرموده هر چیزی که عقل انسان را زائل کند، یا برای انسان ضرر قابل توجهی داشته باشدحرام است. طبیعتا در هر قرنی مصادیق جدیدی به وجود خواهند آمد که یا مخدر هستند یا ضرر قابل توجه دارند و اسلام از همان ابتدا حکم آنها را بیان کرده است.

 

پاسخ به اشکال چهارم:

این اشکال چهارم صرفا یک ابهام است و هیچ نقدی را متوجه ضرورت نبوت نمیکند. فقط یک سوال است که خدا چرا به فلان پیامبر یا امام وحی می کند اما به من نه. اما عقل قاطعانه می گوید من به حکمت های این امر واقف نیستم که بتوانم بگویم این تفاوت بی دلیل بوده است، بنابراین با پذیرش مقدمات ضرورت نبوت حتی اگر پاسخ آن را ندانیم باز هم اشکالی وارد نمیشود، به همین خاطر است که  قرآن کریم در پاسخ به این ابهام از سوی مشرکین به همین پاسخ اکتفا می کند: «اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه‏؛ (انعام:124)

اما در مواضع دیگر به صورت جزئی تر به حکمت این انتخاب ها اشاره شده است:

اولا: انسان ها در بدو تولد یکسان نیستند، و این یکسان نبودن هم قاعده مند و در گرو علل پیشین است، اینطور نیست که قرعه کشی شود که به هر کودکی چه ظرفیتی داده شود، دو کودک همانطور که تحت تاثیر علل پیشینی به لحاظ جسمی یکسان نیستند، به لحاظ روحی هم یکسان نیستند.

ثانیا: خداوند پیش از آفرینش انسان ها به برترین آنها علم دارد، و برترین انسان ها را برای رسالت خویش برگزیده است، یعنی به تعبیری این رسالت از باب مزد قبل از عمل است، همانطور که در دعای ندبه می خوانیم: «بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي زَخَارِفِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّةِ وَ زِبْرِجِهَا، فَشَرَطُوا لَكَ ذَلِكَ، وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِه‏؛ آنها را برگزیدی بعد از آنکه بر آنها شرط کردی که در دنیا زاهدانه و بدون دلبستگی به دنیا زندگی کنند... و میدانستی که به این شرط پایبند خواهند ماند».

 

اما در پاسخ باید خدمت شما عرض کنم عقل انسان حجتی معصوم از جانب خداوند است، اگر ادراکات عقل اعتبار دارد باید همه جا اعتبار داشته باشد، و اگر اعتبار ندارد باید همه جا بی اعتبار باشد. اگر عقل ی اعتبار است پس ما چطور در اثبات وجود خدا از آن بهره می بریم؟ چطور با استدلال کردن سعی بر فهم مطالب و