جمع بندی تاملی در بشارت ظهور پیامبر(ص) در کتب انبیا

تب‌های اولیه

8 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
تاملی در بشارت ظهور پیامبر(ص) در کتب انبیا

سلام
خسته نباشید

همان طور که میدانید، راه های اثبات نبوت، سه تاست.
۱. قرائن و شواهد
۲. بشارت پیامبران پیشین
۳. معجزه
در این تاپیک میخواهیم بر دلالت بشارت اشکالاتی وارد کنیم و ببینیم که آیا این راه واقعا معتبر است یا نه.

اشکال بر بشارت پیامبران پیشین برای اثبات نبوت

۱. اینکه محمد (ص)، پیامبر است و نشانه های نبوت او توسط پیامبران پیشین بیان شده، ما را به گونه ای دچار تسلسلی باطل میکند. میگوییم محمد(ص) پیامبر است چون عیسی(ع) آمدن او را بشارت داده. حالا از کجا معلوم که عیسی(ع) پیامبر است. میگوییم پیامبر قبلی بشارت داده. حالا کی گفته آن پیامبر قبلی پیامبر است؟ میگوییم به دلیل بشارت پیامبر قبل از او و... .

۲. در هيچ كدام از كتابهاي آسماني كه امروز در دست ما است، نشاني صريح و قاطعي از پيامبر اسلام وجود ندارد. ممكن است بگوييد در زمان پيامبر اسلام (هزار و چهارصد سال پيش) بسياري از اين كتاب ها (خصوصاً تورات و انجيل) هنوز تحريف نشده بودند و در آنها نام و نشان پیامبر با صراحت ذكر شده بود و اين، حجت را بر اهل كتاب در آن زمان تمام ميكرد. اما اولاً اين مدعايي تاريخي و غير قابل اثبات است (به قرآن اشاره نکنید چون هنوز نبوت پیامبر ثابت نشده که بخواهیم کتابش را قبول کنیم) و ثانياً ربطي به دوران ما ندارد. چرا كه به هر حال در زمان ما نام و نشاني صريح و غيرقابل ترديدي از محمد(ص) در كتابهاي آسماني موجود نيست.

۳. در ادامه ثابت میکنیم که اصولاً هر پيامبر يا كتاب آسمانی ای، اگر نام و نشان و اوصاف پيامبر بعدي را بيان كند، کار بیهوده ای بیش نیست و اتفاقا ممکن است نقض غرض به وجود بیاید؛ پس خدا که حکیم است، چنین کاری نمیکند؛ با سه دلیل:

اول اينكه ممكن است سخن پيامبر و يا حتي متن كتاب آسماني (مثلاً آنجا كه سخن از اوصاف پيامبر بعدي ميگويد) در طول زمان دچار تحريف شده باشد يعني مردم (در اثر تحريفي كه در نشانه ها رخ داده است) به غلط سراغ كسي رفته اند.

دوم اینکه حتی اگر متن بشارت واقعا هم تحریف نشود، باز احتمال تحریف آن برای نسل های بعدی قابل فرض است؛ فرض كنيد عيسی(ع) به پيروان خود بگويد كه صدها سال بعد در شهر مكه، فردی به نام محمد به پيامبری ميرسد و او همان پيامبر بعد از من است و اين پيشگويي در انجيل هم ذكر شود اما اين پيشگويي براي نسلهاي آينده (مثلاً مردم زمان محمد) فايده ای ندارد، چون آنها منطقاً با اين سؤال مواجه ميشوند كه (از كجا معلوم كتاب انجيل دچار تحريف نشده باشد و اين مطلب نيز جزو جعليات آن نباشد؟) وقتي چنين احتمالي وجود دارد، نمیشود به بشارت ها اعتماد کرد و مدعی نبوت نباید وجود اين پيشگويي ها را دليل حقانيّت و صدق ادعای خود بداند.

سوم اينكه ممکن است، دادن نشانه ها و اوصاف پيامبر بعدي، مورد سوء استفاده افرادي قرار گرفته باشد و به دروغ ادعای پيامبري کرده باشند.

موضوعات مشابه: 

با نام و یاد دوست

 

 

 

 

کارشناس بحث: استاد مسلم

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و احترام

اشکال بر بشارت پیامبران پیشین برای اثبات نبوت

عمده اشکالاتی که در این مباحث مطرح می شود نشأت گرفته از بیان نادرست، و یا برداشت نادرست از استدلال های دینی است. در این که راه اثبات نبوت سه تاست تردیدی وجود ندارد، اما اولا راه قرائن و شواهد زندگی هم صرف یک قرینه و مؤید است، و هرگز دلیل برهانی و یقینی برای اثبات نبوت یک شخص تلقی نمی شود؛ و بشارت انبیای پیشین هم در جایی اعتبار دارد که به اثبات نبوت یک پیامبر با معجزه ختم شود، بنابراین تسلسلی که در سوال وجود دارد صحیح نبوده، و نشأت گرفته از همین برداشت نادرست است.

طبق آنچه که گذشت روشن میشود اصلی ترین راه برای اثبات نبوت معجزه است و اثبات نبوت از طریق بشارت انبیای پیشین اصلا ضروری نیست، بسیاری از انبیا اصلا از طریق بشارت انبیای پیشین نبوتشان اثبات نمی شود، و ما امروزه در خصوص پیامبر اسلام(ص) نیز همین اعتقاد را داریم و این بشارات را برای اثبات کافی نمی دانیم، اگرچه معتقدیم این بشارات در تعالیم انبیای پیشین به وضوح وجود داشته است.

 

یعنی ما ابتدا نبوت پیامبر اسلام(ص) را با معجزات قرآنی و غیر قرآنی اش می پذیریم، و سپس به سایر انبیاء و بشارت های آنها در خصوص نبوت پیامبر(ص) ایمان می آوریم که به لحاظ منطقی اصلا اشکالی به آن وارد نیست. در این صورت وقتی خداوند در قرآن می گوید ما در تعالیم انبیای پیشین به آمدن پیامبر اسلام(ص) بشارت داده ایم، نبودن این بشارت در کتاب های امروزی تنها چیزی که اثبات می کند تحریف شده بودن آنهاست.

و این هم تا حد زیادی طبیعی است، خب یهود که امروزه هم کاملا تعصباتشان در رفتار و گفتارشان روشن است، و اناجیل هم که اساسا از جانب خداوند نیست، بلکه گزینشی به دست خود حواریون بعد از عیسی(ع) نوشته شده، و این اناجیل چهارگانه هم به صورت گزینشی از سوی شورای کلیسا از میان ده ها اجیل برگزیده شده اند. پس اشکالی متوجه حرف خداوند در قرآن کریم نیست. خصوصا با وجود نام پیامبر(ص) در برخی نسخه های انجیل که از سوی مسیحیان مردود اعلام شده اند که می تواند گواهی برصحت این امر باشد.

 

نکات سه گانه ای هم که در عوارض سوء معرفی و بشارت پیامبر بعدی فرموده اید اگرچه در جای خود درست هستند اما در مقام قضاوت باید میان عوارض منفی، مثبت سبک و سنگین کرد. اینکه مثلا حضرت عیسی(ع) از آمدن پیامبر خاتم بعد از خودش هیچی نگوید که مورد سوء استفاده قرار نگیرد که قطعا بدتربوده و منطقی نیست!! هیچ کسی نیست که اصل بیان یک مسئله مهم را تعطیل کند که مورد سوء استفاده قرار نگیرد!!

اتفاقا بیان این اوصاف در نگاه قرآن کریم کارآمد بوده است همانگونه که می فرماید: علمای اهل کتاب به راحتی پیامبر(ص) را تشخیص داده بودند وبه عقیده بنده حتی تا امروز هم خواص آنها به این مسئله آگاهند اما آن را مخفی می کنند. تعابیر قرآن را که هرگز از سوی اهل کتاب مورد اعتراض واقع نشد را ببینید:

«فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِه‏؛ هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند»(بقره:89)

«الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند.(بقره:146)

 

اینکه مثلا حضرت عیسی(ع) از آمدن پیامبر خاتم بعد از خودش هیچی نگوید که مورد سوء استفاده قرار نگیرد که قطعا بدتربوده و منطقی نیست!! هیچ کسی نیست که اصل بیان یک مسئله مهم را تعطیل کند که مورد سوء استفاده قرار نگیرد!!

اینکه پیامبری جانشین خود را تعیین کند کار عاقلانه و خوبی است اما این جایی درست است که بلافاصله و با بیان شفاهی باشد نه اینکه بیان کتبی بوده و سال ها بعد قرار باشد جانشینی بیاید، چون در صورت دوم مفاسدی همچون تحریف و ... وجود دارد و این کار دیگر مصلحت محض نیست پس شاید بهتر باشد اگر اینجور بشارتی قرار است باشد اصلا نباشد که اگر هدایت نمیکند حداقل (مثلا به وسیله تحریف) گمراه هم نکند.

وقتی گفته میشه راه اثبات سه تاست یعنی ما سه تا دلیل کامل داریم که هر کدام مستقلا میتوانند نبوت را ثابت کنند

ولی با توجه به گفته شما تنها راه اثبات نبوت که واقعا دلیل است و میتواند افاده یقین کند، معجزه است و راه دیگری وجود ندارد.

آن دوی دیگری راه اثبات نیستند بلکه راه تایید نبوت هستند یعنی مویدند نه دلیل؛ به عبارت دیگر اگر مدعی نبوت دارای قرائن و بشارت بوده باشد ولی معجزه نیاورد، اون قرائن و بشارت به هیچ دردی نمیخورند و معلوم میشود که مدعی، پیامبر نیست.

من میخواستم به همین نکته برسم که بشارت و قرائن یقینا نبوت را ثابت نمیکنند که رسیدم، مشکل دیگه ای نیست.

وقتی گفته میشه راه اثبات سه تاست یعنی ما سه تا دلیل کامل داریم که هر کدام مستقلا میتوانند نبوت را ثابت کنند

ولی با توجه به گفته شما تنها راه اثبات نبوت که واقعا دلیل است و میتواند افاده یقین کند، معجزه است و راه دیگری وجود ندارد.

آن دوی دیگری راه اثبات نیستند بلکه راه تایید نبوت هستند یعنی مویدند نه دلیل؛ به عبارت دیگر اگر مدعی نبوت دارای قرائن و بشارت بوده باشد ولی معجزه نیاورد، اون قرائن و بشارت به هیچ دردی نمیخورند و معلوم میشود که مدعی، پیامبر نیست.

من میخواستم به همین نکته برسم که بشارت و قرائن یقینا نبوت را ثابت نمیکنند که رسیدم، مشکل دیگه ای نیست.

بله آنچه که عرض کردم مسئله تازه ای نیست، اندیشمندان کلامی همیشه گفته اند که قرائن و شواهد یک استدلال خطابی بر اثبات نبوت است، نه یک دلیل برهانی. به همین خاطر اگرچه برای اثبات نبوت پیامبر اسلام به آن استناد می شود، اما برای اثبات برهانی نبوت پیامبر(ص) کافی نیست، و البته به سلیقه مخاطب هم بستگی به مخاطب دارد.

همچنین در مورد بشارت پیامبر پیشین، اگرچه اگر این بشارت شفاف و روشن باشد واقعا به عنوان یک دلیل برهانی اثبات کننده است، مثلا موسای پیامبر را فرض کنید که نبوتش را با معجزه اثبات کرده است، حالا می گوید این هارون برادر من نیز پیامبری از جانب خداوند است. اینجا نبوت هارون هم به صورت قطعی اثبات میشود بدون اینکه هارون معجزه ای انجام داده باشد، اما بالاخره اثبات این نبوت متکی به معجزه موسی است. به همین خاطر برخی متکلمین تصریح کرده اند که معجزه یگانه راه برای اثبات نبوت است که اصالت دارد و بشارت متکی به آن است.

 

ممنون از پاسخ

جمع بندی

پرسش:

از میان راه های سه گانه اثبات نبوت، یکی بشارت پیامبر پیشین است اما این مسیر اولا گرفتار تسلسل است چون اثبات نبوت هر پیامبری در گرو اثبات نبوت پیامبر پیشین است، و ثانیا در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در هیچ یک از کتاب های آسمانی موجود بشارت شفافی بر نبوت ایشان نیست.

از اینها که بگذریم اصل «بشارت» برای اثبات نبوت منطقی نیست چون احتمال تحریف همواره وجود دارد و برای نسل های بعد حجیت ندارد. و همچنین ممکن است مورد سوء استفاده قرار گرفته، و انسان هایی به دروغ ادعای نبوت کند.

پاسخ:

در این که راه اثبات نبوت سه تاست تردیدی وجود ندارد(1) اما باید توجه بفرمایید که بشارت انبیای پیشین در جایی اعتبار دارد که به اثبات نبوت یک پیامبر با معجزه ختم شود، بنابراین تسلسلی که در سوال وجود دارد صحیح نبوده، و نشأت گرفته از همین برداشت نادرست است.

باید توجه داشت که اصلی ترین راه برای اثبات نبوت معجزه است و اثبات نبوت از طریق بشارت انبیای پیشین اصلا ضروری نیست، بسیاری از انبیا اصلا از طریق بشارت انبیای پیشین نبوتشان اثبات نمی شود، و ما امروزه در خصوص پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز همین اعتقاد را داریم و این بشارات را برای اثبات کافی نمی دانیم، اگرچه معتقدیم این بشارات در تعالیم انبیای پیشین به وضوح وجود داشته است.

یعنی ما ابتدا نبوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را با معجزات قرآنی و غیر قرآنی اش می پذیریم، و سپس به سایر انبیاء و بشارت های آنها در خصوص نبوت پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان می آوریم که به لحاظ منطقی اصلا اشکالی به آن وارد نیست. در این صورت وقتی خداوند در قرآن می گوید ما در تعالیم انبیای پیشین به آمدن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) بشارت داده ایم، نبودن این بشارت در کتاب های امروزی تنها چیزی که اثبات می کند تحریف شده بودن آنهاست.

و این هم تا حد زیادی طبیعی است، خب یهود که امروزه هم کاملا تعصباتشان در رفتار و گفتارشان روشن است، و اناجیل هم که اساسا از جانب خداوند نیست، بلکه گزینشی به دست خود حواریون بعد از عیسی(علیه السلام) نوشته شده، و این اناجیل چهارگانه هم به صورت گزینشی از سوی شورای کلیسا از میان ده ها انجیل برگزیده شده اند. پس اشکالی متوجه حرف خداوند در قرآن کریم نیست. خصوصا با وجود نام پیامبر(صلی الله علیه و آله) در برخی نسخه های انجیل که از سوی مسیحیان مردود اعلام شده اند که می تواند گواهی برصحت این امر باشد.

 

نکاتی هم که در عوارض سوء معرفی و بشارت پیامبر بعدی فرموده اید اگرچه در جای خود درست هستند اما در مقام قضاوت باید میان عوارض منفی، مثبت سبک و سنگین کرد. اینکه مثلا حضرت عیسی(علیه السلام) از آمدن پیامبر خاتم بعد از خودش هیچی نگوید که مورد سوء استفاده قرار نگیرد که قطعا بدتربوده و منطقی نیست!! هیچ کسی نیست که اصل بیان یک مسئله مهم را تعطیل کند که مورد سوء استفاده قرار نگیرد!!

اتفاقا بیان این اوصاف در نگاه قرآن کریم کارآمد بوده است همانگونه که می فرماید: علمای اهل کتاب به راحتی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تشخیص داده بودند وبه عقیده بنده حتی تا امروز هم خواص آنها به این مسئله آگاهند اما آن را مخفی می کنند. تعابیر قرآن را که هرگز از سوی اهل کتاب مورد اعتراض واقع نشد را ببینید: «فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِه‏؛ هنگامى كه اين كتاب، و پيامبرى را كه از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او كافر شدند»(2)

و نیز می فرماید: «الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَريقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُون‏؛ كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده ‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى‏ شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏ كنند.(3)

پی نوشت ها:

  1. سبحانی، جعفر، الالهیات علی هدی الکتاب و السنة و العقل، المركز العالمي للدراسات الإسلامية، قم، چاپ سوم، 1412، ج3، ص67.
  2. بقره:89/2.
  3. بقره:146/2.

 

موضوع قفل شده است