جمع بندی علم خداوند به آینده‌ی انسان ها

تب‌های اولیه

16 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال
علم خداوند به آینده‌ی انسان ها

سلام
با توجه به علم خداوند به آینده انسان ها(جهنمی یا بهشتی شدن) و حق انتخابی که به او داده شده،آیا این دو با هم در تضاد نیستن؟

اکثرا برای جواب این سوال مثال معلم و شاگرد رو میزنن که علم معلم به شاگردش دلیل مجبور بودن شاگرد نیست...

در حالی رابطه بین معلم و شاگرد مستقل از هم هست اما رابطه انسان با خالق مستقل از او نیست یعنی حق انتخاب انسان هم مخلوق خداست. تمام اعضا و جوارح،سیستم های عصبی و مغز او هم مخلوق خداست.
پس آنچه که به ما داده شده مستقل از علم خدا نیست.

بنابراین دو حالت داریم:

1-یا باید اختیار انسان رو قبول کنیم در اینصورت خداوند به جهنمی یا بهشتی شدن انسان ها بدون امتحان کردن انها علم ندارد.

2-یا خداوند به بهشتی یا جهنمی شدن انسان ها با توجه به اختیار انها،علم دارد،در اینصورت چگونه میتوان انسان را مسئول سرنوشت خود دانست(بهشتی یا جهنمی شدن) در حالی صفر تا صد هر چه که دارد از خداست؟

width: 700 align: center

[TD="align: center"]با نام و یاد دوست

[/TD]

[TD="align: center"][/TD]


کارشناس بحث: استاد قول سدید

[TD][/TD]

UTD;1025922 نوشت:
سلام
با توجه به علم خداوند به آینده انسان ها(جهنمی یا بهشتی شدن) و حق انتخابی که به او داده شده،آیا این دو با هم در تضاد نیستن؟

اکثرا برای جواب این سوال مثال معلم و شاگرد رو میزنن که علم معلم به شاگردش دلیل مجبور بودن شاگرد نیست...

در حالی رابطه بین معلم و شاگرد مستقل از هم هست اما رابطه انسان با خالق مستقل از او نیست یعنی حق انتخاب انسان هم مخلوق خداست. تمام اعضا و جوارح،سیستم های عصبی و مغز او هم مخلوق خداست.
پس آنچه که به ما داده شده مستقل از علم خدا نیست.

بنابراین دو حالت داریم:

1-یا باید اختیار انسان رو قبول کنیم در اینصورت خداوند به جهنمی یا بهشتی شدن انسان ها بدون امتحان کردن انها علم ندارد.

2-یا خداوند به بهشتی یا جهنمی شدن انسان ها با توجه به اختیار انها،علم دارد،در اینصورت چگونه میتوان انسان را مسئول سرنوشت خود دانست(بهشتی یا جهنمی شدن) در حالی صفر تا صد هر چه که دارد از خداست؟

با سلام و عرض ادب و تبریک ایام

برای پاسخ به پرسش حاضر، در دو بخش، تقریر درست از رابطه علم و قدرت خدا و اختیار انسان را طرح می کنیم و سپس در پست های بعدی به اشکالی که مرقوم فرمودید، می پردازیم:

بخش اول: قدرت خدا و اختیار انسان
به باور متفکران شیعی، وجود آدمی عین فقر و وابستگی به خداوند است؛ چه برسد به فاعلیت و قدرت و اختیار و اراده اش. بنابراین، هر یک از ما و افعال اختیاری ما وابسته به فیض و عنایت الهی هستیم تا موجود شویم و موجود بمانیم. اما این امر بدین معنا نیست که من هیچ فاعلیت و اراده ای نداریم.

برای تقریب به ذهن، توجه شما را به این مثال جلب می کنم: این که آتش می سوزاند، اثر حقیقی آتش است اگرچه خداوند چنین اراده کرده است که آتش بسوزاند. اما به هر حال، حقیقتا خود آتش، چنین اثری دارد. در واقع، خداوند اراده کرده است که هر موجودی، اثر خاص خودش را داشته باشد. در همین راستا، خداوند اراده کرده است که از انسان، فعل ارادی تولید شود. این که من به اذن الهی چنین قدرتی پیدا کرده ام، منافاتی با توحید در فاعلیت و خالقیت ندارد چرا که وجود و فاعلیت و قدرت من، مستقل از خداوند نیست.

بنا بر آنچه گذشت، هر کاری من انجام می دهم مشمول اراده الهی است بدین بیان که من به اذن الهی، می توانم اراده کنم و فلان کار را متناسب با اراده ام انجام دهم. اراده و فعل و وجودم مرهون عنایت الهی است و به همین جهت، می توان فعل را به خداوند نیز نسبت داد. بنابراین، جهت انتساب فعل به انسان و خداوند، متفاوت است و لازم نیست با انتساب فعل به انسان، انتساب فعل به خداوند را نفی کنیم و یا بالعکس.

تاکنون سعی شد که رابطه فاعلیت انسان و فاعلیت الهی (سازگاری اختیار انسان و توحید خداوند) را روشن کنیم.(1)

بخش دوم: علم خدا و اختیار انسان
ممکن است گفته شود این که من فلان کار را اراده می کنم و انجام می دهم بدین خاطر است که خداوند چنین مقدر ساخته است. اما برای فهم معنای علم پیشینی و قضا و قدر خداوند باید به این نکته توجه بفرمایید که:
اولا علم ازلی الهی به هر فعلی، با شروط خاص خودش تعلق می گیرد: علم الهی به فعلی که به صورت غیراختیاری تحقق می یابد، آن فعل را به صورت غیراختیاری در نظر می گیرد؛ اما علم الهی به فعلی که به صورت اختیاری تحقق می یابد، آن فعل را به صورت اختیاری در نظر می گیرد. در این صورت، از آن جایی که آدمی مختار است و افعال اختیاری آدمی متعلق علم ازلی و تقدیر خداوند قرار گرفته است، این افعال با خصوصیت اختیاریشان متعلق علم الهی قرار گرفته اند؛ از این رو، اگر علم الهی به آنها تعلق بگیرد، نه فقط اختیاری بودن آن افعال را منتفی نمی سازد بلکه ضرورتا به اختیاری بودن آن افعال منتهی می گردد.(2)

ثانیا علم الهی به وقوع چیزی در آینده، بدین معنا است که آن چیز لزوما محقق می شود اما این مطلب بدین معنا نیست که چون خداوند چنین علمی داشته است، پس آن چیز لزوما محقق می شود.
استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند. علم الهی نیز از این قبیل است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است که اگر مثلا فلانی صله رحم کند، عمرش طولانی تر می شود و در هشتاد سالگی می میرد اما اگر صله رحم نکند، در شصت سالگی از دنیا می رود. آری، خداوند می داند که فلانی چنین نمی کند و در شصت سالگی می میرد. اینطور نیست که خداوند مقدر کرده بود که فلانی حتما صله رحم نکند و در شصت سالگی بمیرد. آری، چون او در آینده صله رحم نخواهد کرد و خداوند نیز به آینده آگاهی دارد، علم دارد که فلانی در شصت سالگی می میرد.

بگذریم از این که اگر چنین بود که انسان در تغییر سرنوشتش تاثیرگذار نبود و فعل و اراده و سرنوشتش از پیش تعیین شده بود، خداوند در آیات و روایات به تاثیر اختیار در تعیین سرنوشت، اهتمام ویژه نمی داشت که «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِم»(3) خداوند سرنوشت هيچ قوم(و ملّتى) را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند.

پی نوشت ها:
1. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، صص209-216
2. سبحانی، محاضرات فی الالهیات، صص217-219.
3. رعد/11.

UTD;1025922 نوشت:
با توجه به علم خداوند به آینده انسان ها(جهنمی یا بهشتی شدن) و حق انتخابی که به او داده شده،آیا این دو با هم در تضاد نیستن؟

در پست سابق، در بخش دوم به این مساله پرداختیم و نشان دادیم تناقضی نیست.

UTD;1025922 نوشت:
اکثرا برای جواب این سوال مثال معلم و شاگرد رو میزنن که علم معلم به شاگردش دلیل مجبور بودن شاگرد نیست...

در حالی رابطه بین معلم و شاگرد مستقل از هم هست اما رابطه انسان با خالق مستقل از او نیست یعنی حق انتخاب انسان هم مخلوق خداست. تمام اعضا و جوارح،سیستم های عصبی و مغز او هم مخلوق خداست.
پس آنچه که به ما داده شده مستقل از علم خدا نیست.

بله، حق با شماست؛ هر تمثیلی که برای درک یک حقیقت معقول ارائه می شود، از یک جهت ما را به فهم آن حقیقت نزدیکتر می کند اما از چندین جهت ما را از آن دورتر می سازد!! مگر این که به این مطلب توجه داشته باشیم که قرار نیست در تمثیل، میان دو طرف مثال، از تمامی جهات عینیت برقرار باشد بلکه همین که از یک جهت میانشان مشابهت باشد کافی است ...

آن جهتی که در این دو مورد مشترک است، این است که علم به چیزی، مستلزم جبری شدن آن چیز نیست. برای درک مطلب، به علم استاد به شاگرد مثال می زنند چرا که در این مورد نیز استاد به نتیجه امتحان آگاه است اما علم او نتیجه را محقق نساخته است بلکه شاگرد خودش بوده که چنین کاری را رقم زده است.

بله خداوند فاعل و قادر مطلق است و اگر انسان اختیاری دارد از جانب خدا است اما همانطور که عرض شد خداوند خودش انسان را مختار کرده و به او این فرصت را می دهد تا کارهایش را اختیاری انجام دهد.

UTD;1025922 نوشت:
1-یا باید اختیار انسان رو قبول کنیم در اینصورت خداوند به جهنمی یا بهشتی شدن انسان ها بدون امتحان کردن انها علم ندارد.

همانطور که عرض شد میان علم مطلق خدا و اختیار انسان منافاتی نیست.

UTD;1025922 نوشت:
2-یا خداوند به بهشتی یا جهنمی شدن انسان ها با توجه به اختیار انها،علم دارد،در اینصورت چگونه میتوان انسان را مسئول سرنوشت خود دانست(بهشتی یا جهنمی شدن) در حالی صفر تا صد هر چه که دارد از خداست؟

همانطور که مرقوم فرمودید خداوند به «بهشتی یا جهنمی شدن انسان ها با توجه به اختیار آنها علم دارد». یعنی متعلق علم خدا، فعل اختیاری انسان است و به همین جهت انسان از روی اختیار چنین و چنان می کند و به همین جهت مسئول اعمالش هست.

با سلام

ممنون از پاسخ شما.

قول سدید;1026252 نوشت:
تاکنون سعی شد که رابطه فاعلیت انسان و فاعلیت الهی (سازگاری اختیار انسان و توحید خداوند) را روشن کنیم.(1)

با بخش اول صحبت شما موافق هستم اما در بخش دوم هنوز ابهاماتی وجود دارد.

قول سدید;1026252 نوشت:
استادی را فرض کنید که می داند فلان شاگردش که مشارکت کلاسی و مطالعه کافی ندارد، در کنکور موفق نمی شود. علم این استاد، شاگردش را مجبور به عدم موفقیت نمی کند. علم الهی نیز از این قبیل است؛ یعنی خداوند مقدر کرده است که اگر مثلا فلانی صله رحم کند، عمرش طولانی تر می شود و در هشتاد سالگی می میرد اما اگر صله رحم نکند، در شصت سالگی از دنیا می رود.

صحیح.

قول سدید;1026252 نوشت:
آری، خداوند می داند که فلانی چنین نمی کند و در شصت سالگی می میرد.

قول سدید;1026252 نوشت:
آری، چون او در آینده صله رحم نخواهد کرد و خداوند نیز به آینده آگاهی دارد، علم دارد که فلانی در شصت سالگی می میرد.

دقیقا سوال اصلی اینجاست.چگونه خداوند از ابتدا و بدون امتحان کردن از آینده علم دارد که فلانی در سن 60 سالگی میمیرد در حالی که این انسان اختیار دارد و مشخص نیست که آیا او در طول زندگی خود صله رحم را بجا میاورد یا خیر.اگر خداوند از آینده علم داشته باشد که این شخص چه انتخابی خواهد کرد،دیگر حق انتخاب ایشان معنایی ندارد.

استاد،فرض کنید انسانی متولد شده،پس از گذشت دوران کودکی به حدی رسیده که بتواند فکر کند و تصمیم بگیرد.
ما دو گزینه الف و ب،پیش روی ایشان قرار میدهیم که یکی را به اختیار خود انتخاب کند :
اگر خداوند قبل از اینکه این انسان فکر کند و تصمیم بگیرد،علم داشته باشد که این شخص کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد آیا این به معنی جبر نیست؟جبر نه بدان معنا که اسلحه ای روی سر این انسان قرار گرفته و او را مجبور کرده که مثلا گزینه الف را انتخاب کند.میدانم که خداوند چنین اراده کرده که ما اختیار داشته باشیم و اینکه اگر ما چیزی را اراده کنیم بدان معنا نیست که خداوند آن را مقدر کرده...خداوند چگونه به آینده این شخص آگاهی دارد که کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد‌؟غیر از این است که به انچه که به مخلوقاتش داده علم دارد و براساس همان آینده را میداند؟در این صورت خود این انسان در این سلسله علل چه نقشی خواهد داشت که بتوان نتیجه گرفت ایشان خودشان تصمیم گرفتن و انتخاب کردن؟در واقع ایشان توهم اختیار را دارند و در حال اجرای برنامه ای که به او داده شده هستن.
اینکه در علم الهی اندازه گیری شده که اگر فلانی گزینه الف را انتخاب کند بهشتیست و اگر گزینه ب را انتخاب کند جهنمیست،مورد اشکال نیست.دقیقا مشکل روی علم خداوند به انتخاب انسان است.اینکه خداوند از ابتدا بداند که این شخص چه انتخاب هایی در آینده خواهد داشت.

به همین خاطر بر این باورم که اگر معتقد به اختیار انسان هستیم،قاعدتا علم خداوند به آینده انسان با توجه به اختیارش معنایی ندارد.

قول سدید;1026256 نوشت:
همانطور که مرقوم فرمودید خداوند به «بهشتی یا جهنمی شدن انسان ها با توجه به اختیار آنها علم دارد». یعنی متعلق علم خدا، فعل اختیاری انسان است و به همین جهت انسان از روی اختیار چنین و چنان می کند و به همین جهت مسئول اعمالش هست.

بهشتی یا جهنمی شدن مستلزم انتخاب های مختارانه ی انسان است.انتخاب هایی که ممکن است او را بهشتی کند یا جهنمی.اگر خداوند از قبل بداند که انسان چه انتخابی خواهد داشت دیگر اختیار معنا ندارد.
از آیه ای از قرآن نکته ای بدست میاید:

[SPOILER]وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۖ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ
درحالی که پیشینیان آنها نیز آزمودیم تا خداوند بداند کسانی را که راست گفتند و کسانی که دروغ گفتند.(عنکبوت/3)

اکثر مترجمین آیه را اینطور معنا میکنند که تا خداوند راست گویان و دروغ گویان را مشخص سازد.شاید پیش خودشان فکر کردند،خدا که همه چیز را میداند پس منظور تا خدا مشخص سازد باید باشد...یا اینکه منظور اینست علم خداوند محقق شود.در صورتی آیه میفرماید (يَعْلَمَنَّ اللَّهُ)یعنی تا خدا بداند.خدا که کلمه کم نداشت می تونست بگه خدا حتما میداند.

اینکه خداوند به آینده انسان ها که چه انتخاب هایی خواهند داشت بدون اینکه آزمایش شوند،علم ندارد دلیل بر ناتوانی خدا نیست.آینده عدم هست و هنوز نیامده و علم به آینده محال است(لااقل در بعضی امور انسانها).امور محال هم که قدرت تعلق نمیگیرد،بنابراین نه اینکه خداوند از علم به آینده انسان ها با توجه به حق انتخاب آنها و بدون آزمایش کردن،ناتوان باشد بلکه این امری محال است.اینکه خداوند در لحظه میداند ما چه انتخابی کردیم،حتی اینکه از قبل بداند اجل هر چیزی تا چه زمانی است مورد اشکال نیست،اما اگر از قبل خلقت بداند،که انسان ها چه انتخاب هایی در آینده خواهند داشت،بنظر به مشکل میخوریم...

[/SPOILER]
بنظرتون این برداشت اشتباست؟اگر اشتباست به چه علت؟

سلام و عرض ادب

UTD;1026259 نوشت:
دقیقا سوال اصلی اینجاست.چگونه خداوند از ابتدا و بدون امتحان کردن از آینده علم دارد که فلانی در سن 60 سالگی میمیرد در حالی که این انسان اختیار دارد و مشخص نیست که آیا او در طول زندگی خود صله رحم را بجا میاورد یا خیر.اگر خداوند از آینده علم داشته باشد که این شخص چه انتخابی خواهد کرد،دیگر حق انتخاب ایشان معنایی ندارد.

استاد،فرض کنید انسانی متولد شده،پس از گذشت دوران کودکی به حدی رسیده که بتواند فکر کند و تصمیم بگیرد.
ما دو گزینه الف و ب،پیش روی ایشان قرار میدهیم که یکی را به اختیار خود انتخاب کند :
اگر خداوند قبل از اینکه این انسان فکر کند و تصمیم بگیرد،علم داشته باشد که این شخص کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد آیا این به معنی جبر نیست؟جبر نه بدان معنا که اسلحه ای روی سر این انسان قرار گرفته و او را مجبور کرده که مثلا گزینه الف را انتخاب کند.میدانم که خداوند چنین اراده کرده که ما اختیار داشته باشیم و اینکه اگر ما چیزی را اراده کنیم بدان معنا نیست که خداوند آن را مقدر کرده...خداوند چگونه به آینده این شخص آگاهی دارد که کدام گزینه را انتخاب خواهد کرد‌؟غیر از این است که به انچه که به مخلوقاتش داده علم دارد و براساس همان آینده را میداند؟در این صورت خود این انسان در این سلسله علل چه نقشی خواهد داشت که بتوان نتیجه گرفت ایشان خودشان تصمیم گرفتن و انتخاب کردن؟در واقع ایشان توهم اختیار را دارند و در حال اجرای برنامه ای که به او داده شده هستن.

مشخص نبودن افعال یک نفر برای ما ناشی از جهل ما به آینده است. این که یک نفر در مواجهه با یک امتحان چه مسیری را بر می گزیند در محدوده علم ما نیست. حتی خودش نیز هر دو گزینه را محتمل و ممکن می داند و تا زمانی که یکی را برنگزیده است، آن کار انجام یا ترک نمی شود.

اما علم خداوند به انجام یا ترک کار، علت انجام یا ترک کار نیست تا گفته شود این کار به علت علم