جمع بندی پیشرفت یک دختر در زندگی

تب‌های اولیه

81 پستها / 0 جدید
آخرین ارسال

Im_Masoud.Freeman;1025669 نوشت:
آهسته آهسته آهسته + پیوسته پیوسته پیوسته = موفقیت موفقیت موفقیت

خدا رو شاهد میگیرم که در تمام سالهای تحصیلم همین کار رو کردم. هم از نظر اخلاقی و هم از نظر علمی تمام سعیم برای پیشرفت بود و این پیشرفت هم تا حدودی حاصل شد اما موفقیت بدست نیامد.

نمیدونم چرا اینهمه که من تلاش کردم نتیجه اش الان این شده. خوب با چه انگیزه ایی دوباره کار جدیدی رو شروع کنم؟

فرشته برمیگردد;1025671 نوشت:
با آقایی آشنا شو

یک آقایی بود، میخواستم بنوعی راه ارتباط رو باز کنم اما متوجه شدم متاهل است و دیگه بیخیالش شدم.

البته من به آقایون به چشم ابزار پیشرفت نگاه نکردم بلکه برای بالانس کردن احساسم و تنظیم روابطم به دنبال این قضیه بودم.

متاسفانه احساسات و روحیات بنده از تعادل و توازن خارج شده. به دنبال راهی بودم که بتونم این تعادل رو تا حدی بوجود بیارم. اگر میتونستم خلاهای روحی و روانیم رو پر کنم،با استعدادهایی که دارم الان با سرعت نور در حال پیشرفت بودم.

اگر کسی بود که من 6 ماه میتونستم با این فرد رفت و امد کنم و حرف بزنم و حرف بشنوم ولو کارگر ساختمونی بود من تخلیه می شدم. به خدا الان میفهمم چرا دختر دبیرستانی ها میرن دوست پسر میگیرن، من هیچ وقت نداشتم.

فرشته برمیگردد;1025691 نوشت:
کافی بود من به ایشون میگفتم که صیغه محرمیت هم بخونید ... و بعدش شما دیگه لفظ " ازدواج سفید " رو به کار نمی بردید

خانم گرامی

اگر شما خانم پرسشگر را به صیغه توصیه می کردید، من باز هم مخالفت می کردم. این خانم وضعیتش آن قدر وخیم نیست که صیغه چاره مشکلش باشد.

گفته اید:

فرشته برمیگردد;1025691 نوشت:
اگر ازدواج سفید خوب پیاده سازی بشه ؛ طرفین در درونش مقید به آداب و اخلاق و رفتار باشند ؛ بهره وری اون از صدتا ازدواچ هم بهتر و مفید تر هستش

در پاسخ این حرفتان به پژوهشی درباره ازدواج سفید استناد می کنم با عنوان «اتاقی با در باز، پژوهشی جامع در باب ازدواج سفید در ایران» که در نشریه «مطالعات حقوق»، شماره 21، بهار 1397 منتشر شد. نویسنده و اجراکننده این پژوهش، آقای کامیل احمدی است که یک مردم شناس می باشد. این تحقیق در سه کلانشهر تهران، مشهد و اصفهان انجام شده است. ایشان در پژوهش خود درباره مهمترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد می نویسد:« پاسخگويان، بی اعتقادی به ازدواج رسمی را با ٣٧/٤١ درصد فراوانی، مهمترين دليل گرايش به سوی همخانگی ذكر كرده اند. آزادی بيشتر و حقّ بر بدن با ١٩/٢٠ درصد، نداشتن امنيت شغلی با ٧٤/١٦ درصد، آشنايی بيشتر با ٢٨/١٤ درصد و بی اعتمادی با ٣٨/٧ درصد به ترتيب از مهم ترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد بوده است». نویسنده این مقاله می گوید:«بی اعتمادی سبب می شود رابطه ای ترجيح داده شود كه در صورت خيانت و بی صداقتی بدون هيچ مسئوليت قانونی پايان يابد». پژوهشگر، بی ميلی به ازدواج رسمی، طرد اجتماعی و نبود حمايت و ترس از پيگرد را مهمترين پيامدهای ازدواج سفيد در ايران عنوان می نماید. با توجه به نتایج این پژوهش، وقتی بیشتر افرادِ مایل به ازدواج سفید، تمایلی به ازدواج رسمی ندارند، چگونه می توان چنین نسخه ای برای یک دخترخانم پیچید؟؟

اینکه گفته اید:

فرشته برمیگردد;1025691 نوشت:
به هر حال به نظره من ایشون هم باید بتونند محیطشون رو تغییر بدهند ؛ هم باید بتونند فرصتهای زیادی برای خودشون ایجاد کنند

حرف درستی است. اتفاقا منظور من از توصیه به یافتنِ کار، در درجه اولْ «افزایش اعتماد به نفسِ پرسشگر» و در درجه دوم، «تغییر محیط و افزایش فرصت های ازدواج» برای این خانم بود. این خانم وقتی در محیط کار مشغول شود، اعتماد به نفسش بالا می رود و فرصت های بیشتر و بهتری برای ازدواج پیدا می کند. اما ازدواج سفید فقط ریسک آسیب پذیریِ این خانم را افزایش می دهد.

فرشته برمیگردد;1025671 نوشت:
1. از خانواده ات جدا شو
2. اگر تهران نیستی برو تهران
3. با آقایی آشنا شو و دو سال باهاش زندگی کن و ازش بخواه برات خونه رهن و اجاره کنه
4. در این دو سال کار کن و‌پول پیش خونه ات رو در بیار
5. بعد از این دو سال ؛ خونه ات رو بگیر
6. سعی کن در کارت پیشترفت کنی
6. اگر آدم خوبی بود باهاش بمون وگرنه جدا شو
7 منتظر فرصت خوب برای ازدواج باش

باسلام
اگه خود شما در شرایطی که استارتر محترم قراردارند بودید این راهکاری که ارائه دادید رو انجام میداید؟

کلینت;1025700 نوشت:
چرا من نباید پدر و مادر خودم رو سرزنش کنم؟ ؟ چرا باید خودم رو سرزنش کنم؟

من متن خودم را می خوانم؛ ولی مطلبی که از آن توصیه به «سرزنش کردنِ خودتان» فهمیده شود پیدا نمی کنم. اینکه گفتم:

امید;1025660 نوشت:
دست از سرزنش کردنِ پدر و برادر و مادرتان به خاطر اشتباهاتشان بردارید.

به خاطر این است که از شرّ افکارِ منفی درباره آنها خلاص شوید و افکارتان را روی پیشرفت خود متمرکز کنید. افکارِ منفی تنها باعثِ کاهش انرژیِ شما برای فعالیت می شود؛ چنانکه می گویید:

کلینت;1025700 نوشت:
متاسفانه اون انرژی شروع فعالیت رو ندارم، واقعا احساس خرد و خمیری میکنم.

واقعا چرا فکر می کنید باید در سی سالگی به اهداف خود رسیده باشید؟

اینکه گفته اید:

کلینت;1025700 نوشت:
من 31 سالمه ، واقعا بچه که بودم فکر میکردم 30 ساله ها دیگه باید برن و بمیرن

نشان از تفکر اشتباه دارد. چه کسی می تواند ادعا کند از افکار اشتباه عاری است و تاکنون هیچ فکر اشتباهی نداشته و ندارد؟؟

آیا تصور می کنید افراد موفق همگی قبل از سی سالگی به موفقیت رسیده اند؟ خیر. برای اطلاع شما تعدادی از افراد موفق را که در سنین بالا به موفقیت رسیده اند را نام می برم:

- هارلند دیوید ساندرز، مؤسس رستوران های زنجیره ای KFC که هم اکنون در بیش از صد کشور جهان دارای بیش از سیزده هزار رستوران است، در سال 1952 در حالی که 62 ساله بود، اولین رستورانش را تأسیس کرد. تا قبل از 40 سالگی شغل های مختلفی مانند: فروشندگی، کارمندیِ بیمه، کار در مزرعه و پمپ بنزین را تجربه کرده بود. در 40 سالگی یعنی در سال 1930 کارش را با یک رستوران کوچک بین راهی در اتاقکی در یک پمپ بنزین شروع کرد و از ابتدا خودش سر آشپز و صاحب امتیاز بود.

- رابرت نِویس، که با اختراع میکروچیپ هایش تحوّلی عظیم در تکنولوژی کامپیوتر پدید آورد، در 41 سالگی شرکت اینتِل را تأسیس کرد.
- رید هافمن، مؤسس شرکت LinkedIn ، در زمان تأسیس شرکتش 35 سال داشت و هنگامی که به شهرت رسید، 43 ساله بود.
- سام والتون، مؤسس فروشگاه های معروف Walmart در 1950 در سن 32 سالگی با سرمایه ای که جمع کرده بود و قرضی که از پدرزنش گرفته بود، اولین فروشگاهش را افتتاح کرد. در سه سال فروشِ او به 225 هزار دلار رسید و در سال 1962 نام "وال مارت" را به خاطر سادگی برای فروشگاه هایش انتخاب کرد.

این افراد با وجود داشتنِ محدودیت های زیاد به موفقیت رسیدند. درباره مشکلات خانم جوان کی رولینگ (نویسنده کتاب های هری پاتر) به عنوان مثال برایتان می گویم:

در 25 سالگی با یک روزنامه نگار جوان ازدواج کرد. اما به زودی فهمید او مرد رؤیاهایش نبوده است. شوهرش با او بدرفتاری می کرد. در 28 سالگی از شوهرش جدا شد؛ در حالی که زنی فقیر، افسرده و شکست خورده بود. شغلش را نیز از دست داده بود. به خاطر افسردگی مدتی در درمانگاه (تیمارستان) بستری شد. پس ازآن که اولین کتابش (هری پاتر و سنگ جادو) را نوشت، دوازده ناشر با چاپ کتاب او مخالفت کردند. او ناامید نشد و کتابش را برای ناشران دیگر فرستاد. بالاخره انتشارات بلومزبری پذیرفت کتابش را چاپ کند. در این زمان، این خانم 32 ساله بود. نخستین جلد از مجموعه کتاب هری پاتر، صد و بیست میلون نسخه در سطح جهان فروش رفت.

کلینت;1025700 نوشت:
شغلهایی که آرووم هستند و ساکت و نیازی به سروکله زدن با کسی ندارند رو به بهترین وجه انجام میدم.

باسلام چه کارهایی بلد هستید یه مهارتی یاد بگیرید که بتونید ازش کسب درامد کنید. بیکاری گاهی باعث میشه هی ذهن درگیر شرایط ناخوشایند بشه

کلینت;1025701 نوشت:
نمیدونم چرا اینهمه که من تلاش کردم نتیجه اش الان این شده. خوب با چه انگیزه ایی دوباره کار جدیدی رو شروع کنم؟

انگیزه اینکه شما بیخیال نیستید برای حل مشکلتون قدمی برداشتید

هیچ کس به اندازه شما نمی تونه به شما کمک کنه

نمیشه نقش خانواده رو در شرایط مختلف که افراد قرار میگیرند نادیده گرفت ولی کم هم نیستند آدمهایی که تو همین شرایط پیشرفت کردند

[="Tahoma"][="DarkSlateGray"][="3"]

امید;1025703 نوشت:

خانم گرامی

اگر شما خانم پرسشگر را به صیغه توصیه می کردید، من باز هم مخالفت می کردم. این خانم وضعیتش آن قدر وخیم نیست که صیغه چاره مشکلش باشد.

گفته اید:

در پاسخ این حرفتان به پژوهشی درباره ازدواج سفید استناد می کنم با عنوان «اتاقی با در باز، پژوهشی جامع در باب ازدواج سفید در ایران» که در نشریه «مطالعات حقوق»، شماره 21، بهار 1397 منتشر شد. نویسنده و اجراکننده این پژوهش، آقای کامیل احمدی است که یک مردم شناس می باشد. این تحقیق در سه کلانشهر تهران، مشهد و اصفهان انجام شده است. ایشان در پژوهش خود درباره مهمترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد می نویسد:« پاسخگويان، بی اعتقادی به ازدواج رسمی را با ٣٧/٤١ درصد فراوانی، مهمترين دليل گرايش به سوی همخانگی ذكر كرده اند. آزادی بيشتر و حقّ بر بدن با ١٩/٢٠ درصد، نداشتن امنيت شغلی با ٧٤/١٦ درصد، آشنايی بيشتر با ٢٨/١٤ درصد و بی اعتمادی با ٣٨/٧ درصد به ترتيب از مهم ترين دلايل گرايش به ازدواج سفيد بوده است». نویسنده این مقاله می گوید:«بی اعتمادی سبب می شود رابطه ای ترجيح داده شود كه در صورت خيانت و بی صداقتی بدون هيچ مسئوليت قانونی پايان يابد». پژوهشگر، بی ميلی به ازدواج رسمی، طرد اجتماعی و نبود حمايت و ترس از پيگرد را مهمترين پيامدهای ازدواج سفيد در ايران عنوان می نماید. با توجه به نتایج این پژوهش، وقتی بیشتر افرادِ مایل به ازدواج سفید، تمایلی به ازدواج رسمی ندارند، چگونه می توان چنین نسخه ای برای یک دخترخانم پیچید؟؟

اینکه گفته اید:

حرف درستی است. اتفاقا منظور من از توصیه به یافتنِ کار، در درجه اولْ «افزایش اعتماد به نفسِ پرسشگر» و در درجه دوم، «تغییر محیط و افزایش فرصت های ازدواج» برای این خانم بود. این خانم وقتی در محیط کار مشغول شود، اعتماد به نفسش بالا می رود و فرصت های بیشتر و بهتری برای ازدواج پیدا می کند. اما ازدواج سفید فقط ریسک آسیب پذیریِ این خانم را افزایش می دهد.


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
بنظرم بدلیل جا نیافتادن ازدواج موقت راه را برای زنا باز کرده است
البته ممکن است ازدواج سفید در ایران با محرمیت همراه شود که دیگر بایدددید اطلاق این نوع ازدواج بر آن صحیح است یا خیر.
یا علی(س)[/][/][/]

گفته اید:

کلینت;1025700 نوشت:
اما متاسفانه اون انرژی شروع فعالیت رو ندارم، واقعا احساس خرد و خمیری میکنم.

این که فردی در واکنش به یک اتفاق ناخوشایند (اتفاق ناخوشایند در مورد شما: رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان) ناراحت و غمگین شود، غیرعادّی نیست. امااینکه برای مدت زیادی در این حالت غمگینی بماند، غیرعادی و نابهنجار است. هر چه بیشتر دست از فعالیت بردارید، بیشتر احساسِ خرد و خمیری می کنید. من از الفاظ خودتان استفاده می کنم تا منظورم را به خوبی درک کنید.

من از خودم چیزی در نمی آورم. مطالبی که می گویم، مستند به تحقیقات و پژوهش های علمی است:

وقتی افراد به اهدافی که در ذهن دارند نمی رسند یا با شکست هایی در زندگی روبرو می شوند، تنها چیزی که می خواهند این است که هیچ کاری انجام ندهند. فقط در تخت خواب بمانند و در رؤیاها و افکارشان غرق شوند. اما این کار در طول زمان، نه تنها سطح فعالیت و انگیزه را کاهش می دهد، بلکه زندگی را نیز بیشتر استرس زا می کند. رویدادهای ناخوشایندی که پاداش های مادّی یا معنوی را کاهش و تنبیه های مادّی و معنوی را افزایش می دهند، می توانند باعث کناره گیری از فعالیت های روزمرّه و افسردگی شوند. شما دوست داشتید و دارید که در زندگی با فرد موفقی تبدیل شوید، ازدواج موفقی داشته باشید و از زندگیِ آرامش بخشی در کنار همسرتان بهره مند گردید. ولی تا کنون به این خواسته های نرسیده اید. این نرسیدن به خواسته ها، باعث شده احساس غمگینیِ زیادی بر دلتان سنگینی کند. در روانشناسی به این اتفاقات که باعث غمگینی می شوند، «برانگیزاننده» می گویند. در پاسخ به این برانگیزاننده ها که نوعی تنبیه برای شما به حساب می آید؛ به شما احساسِ غمگینی و ناامیدی دست داده است. این احساس، یک «پاسخ» به آن براگیزاننده ها می باشد. در نتیجه یِ این احساس غمگینی و ناامیدی، دست از تلاش برداشته اید و با خود فکر می کنید که:

کلینت;1025700 نوشت:
از کجا معلوم اون هدفی که من تعیین میکنم اصلادرست باشه و در نهایت در پایانش روزنه امیدی باز بشه؟

در اثر این احساسات منفی، شما حتی به «ذهن خوانی» روی آورده اید و می گویید:

کلینت;1025700 نوشت:
میدونم که ممکنه فکر کنید عجب فرد بی عرضه ایی هست. اینهمه داریم بهش راهنمایی میدیم و اصلا نمیفهمه و حرف خودش رو میزنه ..

در صورتی که «ذهن خوانی» یک خطای شناختی است. افرادی که ذهن خوانی می کنند؛ به جای اهمیت دادن به محتوای حقیقیِ صحبت دیگران، به فرضیه هایی که در ذهن خود می بافند، توجه می نمایند. به این طرز رفتار شما (دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی) «الگوی اجتنابی» می گویند. یعنی شما دستان خود را به نشانه تسلیم بالا می برید و از رویارویی با مشکل خود و حلّ آن خودداری می کنید. اما این الگوی اجتنابی باعث تداوم افسردگی می شود. زیرا این الگو باعثِ کاهش پرداختن به فعالیت هایی می شود که شما را به پاداش (موفقیت بیشتر و افزایش فرصت های بهتر) می رساند. نمودار این الگوی اجتنابی در مورد شما به صورت زیر است:

الگوی اجتنابی «-------------------------------------------------------- پاسخ ---------------------------------------------------- برانگیزاننده
دست برداشتن از تلاش، اهمیت دادن به افکار منفی «----------------------- احساس غم و غصه و ناامیدی «------------- رفتارهای بردارتان، اعتیاد پدرتان و بیماری مادرتان


اگر تا این جا اشکالی به حرف هایم دارید، بگویید.

سلام .
نمیدونم تفسیر شما از ازدواج سفید چی هستش ؛ من مساله حادی در درونش نمیبینم ؛

علت این مشگلاتی هم که عنوان کردین ازدواج سفید نیست شرایط کلی جامعه مون هست .

من الان در کشور انگلیس هستم تقریبا همه ازدواج سفید می‌کنند سال‌های زندگی می‌کنند و بعد هم با هم ازدواج می‌کنند .

اصلا اینجا پول طرفین مهم نیست
اصلا ظاهر مهم نیست

مهم تنها درک متقابل هست .

مثلا فرض کنین من یه برنامه نویسم ؛ برنامه نویس ها معمولا درون گرا میشن ؛ صبح تا شب سرشون توو کامپیوتر هست ؛ حوصله غذا پختن ندارن ؛ دیر از خواب پا میشن و ...

چاره زندگی من فقط ازدواج سفید هست
شوهر کنم چی بشه

خونه به هم ریخته
غذای کنسروی
پول در آوردن
مسافرت رفتن
مثل دوست بودن
تا آخر عمر درس خوندن
تا آخر عمر عاشق کسی بودن
یکی دو تا بچه داشتن
و ....

این واقعا ایده ال زندگی من هست
من واقعا به این نتیجه رسیدم که در تمامی روابط مهم‌ترین چیز حفظ حریم هست ... هر چقدر دور تر ؛ شیک تر و قشنگ تر

من نمیتونم ازدواج کنم . چون دوست ندارم حریمم از بین بره

فرشته برمیگردد;1025710 نوشت:
نمیدونم تفسیر شما از ازدواج سفید چی هستش ؛ من مساله حادی در درونش نمیبینم ؛

علت این مشگلاتی هم که عنوان کردین ازدواج سفید نیست شرایط کلی جامعه مون هست .


فرشته برمیگردد;1025710 نوشت:
من الان در کشور انگلیس هستم

باسلام ممنون با این چند جمله دیگه مشخص کردید که نسخه که دارید میپیچید جواب نمیده پس بیخودی ادامه ندید
باتشر

کلینت;1025701 نوشت:
اگر کسی بود که من 6 ماه میتونستم با این فرد رفت و امد کنم و حرف بزنم و حرف بشنوم ولو کارگر ساختمونی بود من تخلیه می شدم. به خدا الان میفهمم چرا دختر دبیرستانی ها میرن دوست پسر میگیرن، من هیچ وقت نداشتم.

نمی خواهم در همه موضوعات از شما ایراد بگیرم؛ اما باید بگویم: اگر با مردی دوست می شدید و با او درددل می کردید، شاید از لحاظ احساسی و هیجانی تخلیه می شدید، ولی به او وابستگیِ عاطفی پیدا می کردید، بدون اینکه تناسب میان خود و آن مرد را به درستی بررسی کرده باشید. نمونه ای از این وابستگی عاطفی بدون بررسی شرایط و تناسب میان دختر و پسر را در موضوع زیر می توانید ببینید:

http://www.askdin.com/showthread.php?t=65343