عایشه

احادیث عجیب و غریب (دستور به کتک زدن یتیم توسط عایشه)

[="Tahoma"][="Navy"]بسم الله الرحمن الرحیم

اسماعیل بخاری صاحب صحیح ترین کتاب اهل سنت بعد از قران در کتاب "اداب المفرد " در باب ادب الیتیم از عایشه نقل کرده است :
شمیسه میگوید :‌در نظر عایشه بحث ادب یتیم پیش آمد ، عایشه گفت : من یتیم را انقدر کتک میزنم که بر روی زمین پهن شود .
ادرس این حرف : الاداب مفرد ، ج 1 ص 62 – البخاری الجعفی ابوعبدالله محمدفؤاد عبدالباقی –ناشر : دارالبشائر الاسلامیه –بیروت – الثالثه ، 1409 هـ .1989م.
حبیب رقاشی از مادر بزرگش ، (ام عوانه ) نقل میکند :
زنی ر دید که نزد عایشه امدو گفت : در نزد من یتیمی است که مرا اذیت میکند ، ولی من دوست ندارم او را بزنم ، عایشه به او گفت : سرش را بشکن ، همانطوری که مار افعی سرش شکسته میشود ، زیرا یتیم سزاوار تر از مار افعی به سر شکستن است.
ادرس :‌العیال ، ج 2 ، ص 835
زنی از فرادیس ( نام جایی در شام است )میگوید ، به عایشه گفتم همراه من دختر و پسر یتمی است ، عایشه گفت پسر یتیم را نزن ولی دختر یتیم را میان دو سنگ قرار بگذار و هر دو سنگ را به هم فشار بده تا له شود.


میخواستم بدونم این احادیث صحت داره؟چرا همچین چیزی گفته شده؟
با تشکر

[/][/]

روایات صحیح السند سوره تحریم

سلام علیکم

در مورد سوره تحریم اقوالی بیان شده است:

1- در مورد ماریه بوده است.
2- در مورد عسل خوردن پیامبر نزد زینب بنت جحش
3- راز مورد اشاره امامت امام علی بوده است.
4- ممکن است قول یا اقوال دیگری هم باشد که اگر هست ذکر کنید مفید است.

سوال من این است که ما برای چند مورد از اقوال بالا روایت صحیح السند داریم؟ که بتوانیم آن قول را حجت بگیریم؟

پاسخ به مقاله «جنگ جمل» نوشته شده توسط سایت های اهل سنت



اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم



السلام علیک یا امیرالمومنین (ع)

السلام علی الحسین(ع) و علی علی بن الحسین(ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین(ع)

السلام علیکم یا اهل بیت نبوه (ع)

السلام علیک یا صاحب الزمان (عج)

آجرک الله یا صاحب الزمان(عج) فی مصیبت جدک الحسین (ع) و انصار الحسین(ع)

==============================================

باسمه تعالی


در نظر داریم بصورت علمی و مستند و با استفاده از محتویات سایت برجسته موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) به نشانی الکترونیکی (www.valiasr-aj.com) و هم

چنین در کنار نظارت اساتید مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی ، سایت مذهبی_ علمی www.askdin.com

نوشته ی مندرج در سایت های برادران اهل سنت تحت عنوان

"نگاهی به جنگ جمل" را نقد علمی کنیم .

متن مقاله مزبور بدین شرح است:

نقل قول:

نقل قول:
جنگ جمل در ماه جمادى الأخرى سال ۳۶ هجری واقع شد. در یک جانب از این جنگ حضرت علی رضی الله عنه، و در جانب دیگر أم المؤمنین حضرت عایشه رضی الله عنه و به همراهی او حضرت طلحه و حضرت زبیر رضی الله عنهما ـ که از عشره‌ی مبشره‌اند ـ قرار گرفته بودند. هر دو فریق از بزرگان صحابه رضی الله عنهم هستند؛ اما این جنگ بنا به حیله‌سازی چند نفر مفسد به صورت اشتباهی رخ داد و در میانِ ایشان نه رنجشی وجود داشت و نه می‌خواستند که با هم جنگ کنند.
مفسدوں کی فتنہ پردازی ہوئی /٭/ باعث خونریزی جنگ جمل
ورنہ شیر حق سے طلحه و زبیر /٭/ چاہتے ہرگز نه تھے جنگ و جدل
ترجمه:
فتنه پردازی چند مفسد شده /٭/ باعث خون‌ریزی جنگ جمل
ورنه با شیر خدا طلحه و زبیر /٭/ کی همی خواستند کنند جنگ و جدل
در حکایت این جنگ نیرنگ‌سازی‌های زیادی به کار رفته و دروغ‌های فراوانی با آن آمیخته شده است؛ اصل واقعه به حواله‌ی تاریخ قرطبی از این قرار است:
حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما وقتی که با اکراه شورشیان بر دست مبارک حضرت علی رضی الله عنه بیعت کردند، فوراً از مدینه حرکت کردند. أم المؤمنین حضرت عایشه‌ی صدیقه رضی الله عنها در آن سال به حج تشریف برده بود و تا آن زمان در مکه سکونت داشت. حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما پیش وی رفته، تمام سرگذشت را به عرض وی رسانیدند که حضرت عثمان رضی الله عنه شهید شد و شورشیان مردم را به زور به بیعت با حضرت علی رضی الله عنه وادار کرده‌اند و این وقت در مدینه فتنه‌ی سختی برپا است؛ شما أم المؤمنین هستید و ما در پناه شما مأمون خواهیم ماند و شما سعی کنید که فتنه به نحوی دفع گردد؛ زیرا حضرت علی رضی الله عنه مصلحت را در این می‌داند که اکنون نسبت به قصاص قاتلین حضرت عثمان رضی الله عنه سکوت اختیار شود، حال آن‌که از این سکوت، نیروی شورشیان بیش‌تر می‌شود. حضرت عایشه رضی الله عنها از شرکت در مشاجرات انکار ورزید؛ حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما از قرآن پاک آیاتی تلاوت کردند که در آن دستور اصلاح بین مسلمانان داده شده، بالأخره حضرت عایشه رضی الله عنها با ایشان هم‌نظر شد و بر این امر اتفاق کردند که تا مادامی که نیروی شورشیان کم نگشته، نباید به مدینه برویم؛ بلکه بیرون از سرزمین عرب، در گوشه‌ای عافیت اختیار می‌کنیم و با تدبیری حضرت علی رضی الله عنه را از گروه مفسدان جدا کرده، با خود همراه می‌کنیم، آن‌گاه مشکل حل خواهد شد؛ قصاص حضرت عثمان رضی الله عنه هم گرفته می‌شود و مفسدان گوش‌مالی داده می‌شوند؛ چنان‌که طبق این مشورت ایشان عازم بصره شدند.
مفسدان این واقعه را با حیله‌گری عجیبی برای حضرت علی رضی الله عنه بیان کردند و به او این طور فهماندند که آن‌ها می‌خواهند تو را از خلافت عزل کنند و نگذاشتند که حضرت علی رضی الله عنه از اصل نیت آن‌ها با خبر شود؛ لذا حضرت علی رضی الله عنه هم به سوی بصره روانه شد.
حضرات حسن و حسین، عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس رضی الله عنهم با این لشکرکشی مخالف بودند؛ اما رأی ایشان مورد قبول واقع نشد.
وقتی که لشکر حضرت علی رضی الله عنه به نزدیکی بصره رسید، آن جناب، حضرت قعقاع رضی الله عنه، صحابی پیامبر صلى الله علیه وسلم را به عنوان قاصد نزد حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما فرستاد.
حضرت قعقاع رضی الله عنه اوّلاً با أم المؤمنین رضی الله عنها ملاقات کرد؛ ایشان صراحتاً جواب داد که مقصود من فقط اصلاح است که به یک نحوی این فتنه و فساد مرتفع گردد و امنیت برقرار شود.
باز حضرت قعقاع رضی الله عنه با حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما ملاقات نمود و پرسید: شما چه صورتی را برای اصلاح تجویز کرده‌اید؟
هر دو گفتند: بدون قصاص از قاتلین حضرت عثمان رضی الله عنه راهی دیگر برای امنیت متصور نیست.
حضرت قعقاع رضی الله عنه گفت: حصول این مقصود بدون از اتفاق تمام مسلمانان امکان پذیر نیست؛ لذا باید شما با حضرت علی رضی الله عنه بپیوندید و با هم متفق شده و برای آن تدبیری در نظر بگیرید.
این رأی مورد پسند حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما قرار گرفت. حضرت قعقاع رضی الله عنه بشارت صلح را به محضر حضرت علی رضی الله عنه آورد و ایشان بسیار خوش‌حال شد و تا سه روز بین آن‌ها تبادل نامه و پیام جاری بود. روز سوم به وقت شام چنین برنامه‌ریزی شد که فردا صبح حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما با حضرت علی رضی الله عنه طوری ملاقات نمایند که کسی از شورشیان در جلسه حاضر نباشد.
این امر برای شورشیان سخت ناگوار گذشت؛ زیرا می‌دانستند که هر گاه حضرت علی رضی الله عنه به تنهایی با طلحه و زبیر رضی الله عنهما ملاقات نماید، از توان ما خارج خواهد شد؛ لذا آنان در فکر افتادند تا به یک صورتی صلح را به هم بزنند و نگذارند ملاقات صورت گیرد!
منافق مشهور، عبدالله بن سبا، مؤسس مذهب روافض در رأس مفسدان بود و رأی داد که شما امشب جنگ را آغاز کنید و بعداً به اطلاع حضرت علی رضی الله عنه برسانید که طرف مقابل غدر کرده و به جنگ پرداخته است؛ چنان‌که همین طور واقع شد.
شورشیانِ مفسد در آخر شب خودسرانه جنگ را آغاز کردند و از جانب دیگر به آنان جواب داده شد و در لشکر حضرت علی رضی الله عنه فریاد برآوردند که طلحه و زبیر رضی الله عنهما عهدشکنی کرده‌اند و در آن طرف این صدا در هم پیچید که علی رضی الله عنه عهدشکنی کرده است.
هدف این‌که با این توطئه‌ معرکه‌ی بزرگی به پا شد و از دو طرف سیزده‌هزار مسلمان کشته شد. حضرات طلحه و زبیر رضی الله عنهما هم در این جنگ شهید شدند؛ «إِنَّا لِلّٰهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رٰجِعُونَ».
حضرت طلحه رضی الله عنه در میدان جنگ شهید شد، اما حضرت زبیر رضی الله عنه از جنگ کناره گرفت و هنگامِ برگشت ابن جرموز در راه او را شهید کرده و به امید انعام نزد حضرت علی رضی الله عنه آمد و گفت: ای أمیرالمؤمنین! مژده باد که دشمنت را کشتم.
حضرت علی رضی الله عنه پرسید: چه کسی را؟
گفت: زبیر را.
حضرت علی رضی الله عنه فرمود: من تو را به جهنم مژده می‌دهم!
ابن جرموز گفت: انعام عجیبی دادی!
حضرت علی رضی الله عنه فرمود: من چه‌كار کنم در حالی كه رسول خدا صلى الله علیه وسلم به من فرموده است:
ـ «یَا عَلِیُّ! بَشِّرْ قَاتِلَ ابْنِ صَفِیَّةَ بِالنَّارِ»؛ ای علی! قاتل پسر صفیه را به دوزخ بشارت بده.
و حضرت زبیر رضی الله عنه پسر صفیه، عمه‌ی پیامبر صلى الله علیه وسلم بود.
ابن جرموز با شنیدن این بشارت خودکشی کرد. حضرت علی رضی الله عنه با دیدن این صحنه با آواز بلند تکبیر گفت و فرمود: ببینید گفته‌ي رسول خدا صلى الله علیه وسلم چگونه راست در آمد![۱]
پس از پایان جنگ، حضرت علی، امام حسن و عبدالله بن عباس رضی الله عنهم جهت مشاهده‌ی اجساد مقتولین به میدان جنگ تشریف بردند؛ بر یکی که رسیدند، حضرت امام حسن رضی الله عنه آواز داد: یَا أَبَتِ! وَاللهِ فَرْخُ قُرَیْش؛ ای پدر! قسم به خدا نوجوانی از قریش این‌جا افتاده است.
حضرت علی رضی الله عنه پرسید: کیست؟
او گفت: محمّد بن طلحه رضی الله عنهما.
حضرت علی رضی الله عنه فرمود: «وَاللهِ کانَ شَاباً صَالِحاً»؛ به خدا قسم نوجوان نیکوکاری بود.[۲]
باز گذر حضرت علی رضی الله عنه بر جسد حضرت طلحه رضی الله عنه افتاد؛ آن را دیده و نشست و فرمود: ابومحمّد این‌جا به این حال افتاده است! و فرمود: کاش من بیست سال قبل می‌مردم! و دست حضرت طلحه رضی الله عنه را گرفته و بار بار بوسه می‌داد و می‌فرمود: این همان دستی است که از رسول خدا صلى الله عليه وسلم مصایب را دفع کرده است.[۳]
وقتی که آخرین رمق حضرت طلحه رضی الله عنه رسیده بود، کسی [ثور بن مجزاة] از کنار او گذشت، او پرسید: از کدام لشکری؟
گفت: از لشکر امیر المؤمنین رضی الله عنه.
حضرت طلحه رضی الله عنه فرمود: خوب است؛ دست بده تا من بر دست تو برای حضرت علی رضی الله عنه بیعت کنم. و بیعت کرد و پس از آن جان داد.
آن شخص واقعه را به حضرت علی رضی الله عنه عرض کرد؛ حضرت علی رضی الله عنه تکبیر خواند و فرمود: خداوند نخواست که حضرت طلحه رضی الله عنه را بدون بیعت با من به جنّت داخل گرداند.[۴]
از حضرت علی رضی الله عنه راجع به اهل جمل سؤال شد که آیا مشرک بودند؟
فرمود: نه؛ ایشان از شرک می‌رمیدند.
گفته شد: پس آیا منافق بودند؟
فرمود: نه؛ منافق خدا را بسیار کم یاد می‌کند.
باز پرسیده شد: آنان را چه قرار دهیم؟
فرمود: «إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا»؛ آنان برادران ما بودند که بر ما بغاوت کردند [و امیدوارم من و آنان از گروهی باشیم که خداوند درباره‌ی آن‌ها فرموده است: «وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْوَاناً عَلَى سُرُرٍ مُتَقَابِلِیْنَ»؛ هر گونه غِلّ را از سینه‌ی آن‌ها می‌شوییم در حالی که همه برادراند و بر تخت‌های بهشت روبه‌روی یک‌دیگر قرار می‌گیرند.]
_________________________
[۱] تطهیر الجنان؛ البدایة والنهایة.
[۲] تطهیر الجنان.
[۳] تطهیر الجنان؛ البدایة والنهایة (۷/۴۲۸). در جنگ احد یک بار آن‌حضرت صلى الله عليه وسلم در ازدحام کفار واقع شد؛ در آن وقت به غیر از حضرت طلحه رضي الله عنه کسی دیگر نبود. از هر چهار طرف تیر می‌بارید و حضرت طلحه رضي الله عنه به وسیله‌ی سپر جلوی تیرها را می‌گرفت که ناگهان سپر از دستش افتاد. تصور کرد که اگر من سپر را بردارم تا آن وقت معلوم نیست که چند تیر به پیامبر صلى الله عليه وسلم اصابت کند؛ لذا به وسیله‌ی دست خود جلوی تیرها را می‌گرفت. در نتیجه دستش کاملاً شل شد که تا آخر عمر بی‌کار ماند. حضرت علی رضي الله عنه همین دست را بوسه می‌داد. (مؤلف)
[۴] إزالة الخفاء (۲/۲۸۰).
٭ سيرت خلفاي راشدين/ ترجمه مولانا حسین پور

بعد از تایید این تاپیک و انتخاب کارشناس ناظر ، مطالبی که در نقد مقاله فوق تدوین کرده ایم را در همین محل خواهیم گذاشت.

بحث ما کاملا علمی است تا حقایق تاریخ مشخص شود و در این نوشته به کتب اهل سنت استناد داشته ایم.


حق برای نویسنده و منتشران این مقاله در همین مکان(سایت مرکز ملی پاسخ گویی به سوالات دینی به نشانی www.askdin.com) محفوظ است تا پاسخ های خویش را مستند و علمی داده و پاسخ آن را بگیرند.




دلیل دفن نشدن امام حسن علیه السلام کنار پیامبر اکرم چه بود؟

سلام
من جایی خوندم که امام حسن وصیت می کنن که نزدیک قبر رسول خدا دفن بشن، اما عایشه مانع از این کار میشه.

اولا آیا تا همین جا درست هست؟ یعنی آیا واقعا دلیل دفن نشدن امام حسن در کنار قبر پیامبر مخالفت عایشه بوده؟
دوما اگر درست هست، من از کسی شنیدم که عایشه حق داشته اجازه نده، چون اونجا خونه ی شخص عایشه بوده (نه منزل پیامبر که بخوایم بگیم فقط یک هشتم حق ارث داشته باشه عایشه). آیا این حرف درسته؟ آیا پیامبر در منزل شخصی خودش دفن شد؟ یا جایی که دفن شده منزل شخصی عایشه بوده و پیامبر فقط اونجا زندگی می کردن؟

ممنون میشم اگه سندهای تاریخی مربوطه رو هم با ذکر صفحه و اسم کتاب ذکر بفرمایید.

راز بوسه ی رسول، فاطمه اش را

در روایات متعددی آمده که پیامبر (ص ) پیشانی (میان دیدگان) و دست پاک بانوی آفرینش، دخت گرامیش حضرت صدیقه طاهره را می بوسید:
1 - عايشه مى گويد: فاطمه (عليها السلام ) در سخن گفتن ، شبيه ترين مردم به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود. وقتى بر پيغمبر وارد مى شد آن حضرت دستش را مى گرفت و مى بوسيد و بر جاى خودش مى نشانيد. هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر حضرت فاطمه (عليها السلام ) وارد مى شد، فاطمه به احترام پدر از جاى بر مى خاست ، دست آن حضرت را مى بوسيد و در جاى خودش مى نشانيد. (۱)
۲ - در روايتى ديگر چنين آمده است : پيامبر تمام صفحه پيشانى فاطمه او را مى بوسيد.
۳- ابو ثعلبه خشنى مى گويد: هرگاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از مسافرت بر مى گذشت به منزل فاطمه مى رفت ، فاطمه به استقبال پدر مى رفت و حضرت او را در آغوش مى گرفت و بين ديدگانش را مى بوسيد. (۲)

از این احادیث شما دوست عزیز چه نتیجه ای می گیری؟
فکر می کنی پیامبر فقط بخاطر محبت زیاد به دخترش ، او رو غرق بوسه می کرد؟ یا از این کارش مقصود و منظور دیگه ای هم داشته؟!
بی شک پیامبر رحمت که " وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَوی؛ إن هُوَ إلا وَحیٌ یوحی" است و از روی هوای نفس نه سخنی می گوید و نه گفتار و رفتار غیرحکیمانه ای انجام می دهد، در این رفتارش حکمتی در خور ننهفته است؟
من حقیر فکر می کنم پیامبر (ص) به مردم آن زمان و ما و همه مسلمانان درسی بزرگ می خواهند بیاموزند.
بوسه پیامبر (ص) دارای رمز و اشاره است:
پیشانی محل تفکر و اندیشه؛

دستها ابزار عمل و فعالیت؛
پیامبر می خواهند بیاموزند که:
اگر می خواهید فاطمی شوید باید اندیشه و احساس و عملتان فاطمی باشد.
والسلام
http://eshgeali.com/ وبلاگ عروس حضرت قرآن

بخشش شوهر نسبت به همسرش چگونه و در چه مواردی باید باشد؟

سلام
خسته نباشید.
یه دفترچه(ویژه نامه) دستم رسید که از انتشارات حوزه بود و در مورد حقوق زن و مرد بود.داشتم میخوندشم.یه جا نوشته بود که مرد باید نسبت به زنش بخشنده باشه و از اشتباهاتش چشم پوشی کنه.(همان طور که پیامبر از اشتباهات عایشه چشم پوشی میکرد و لوط پیغمبر از اشتباهات زنش).خب حالا واسه من سواله که مگه عایشه یا زن حضرت لوط چه اشتباهاتی کردن که پیامبران گذشت کردن.
و همچنین این که گذشت باید در چه مواردی باشه، و در چه مواردی نباشه.لطفا کارشناسی پاسخ دهید.نظر شخصی نباشه.و اگر مورد های دیگه ای هم از انبیا و امامان دارید بفرمایید.تشکر

شأن نزول آيه افك براي عايشه

خداوند در سوره نور، آيه 11، به مسئله «افك» پرداخته و فرموده: «إنّ الذين جاءُو بالإفك عصبةٌ منكم لا تحسبوه شراً لكم بل هو خيرٌ لكم لكلّ امريءٍ منهم ما اكتسبت من الاثم و الّذي تولّي كبره منهم له عذابٌ عظيم»؛ مسلما كساني كه آن تهمت عظيم را عنوان كرده‌اند گروهي (توطئه‌گر) از شما بودند؛
امّا گمان نكنيد اين ماجرا براي شما بد است، بلكه خير شما در آن است؛ آنها هر كدام سهم خود را از اين گناهي كه مرتكب شدند دارند؛ و از آنان كسي كه بخش مهم آن را برعهده داشت عذاب عظيمي براي اوست!»

آيه فوق اشاره به داستان «افك» دارد. «افك» در لغت به معناي مطلق دروغ آمده است. و در اصل به معناي؛ هر چيزي است كه از جهت اصليش منحرف شود.[1]

اهل سنت، مسئله افك را راجع به عايشه همسر پيامبر مي‌دانند، امّا شيعه آن را درباره «ماريه قبطيه» مادر ابراهيم، مي‌دانند (مقوقس پادشاه مصر، ماريه را به عنوان هديه براي رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرستاد) و هر دو شأن نزول خالي از اشكال نيست. قبل از نقد اين دو شأن نزول، لازم است هر دو روايت را نقل كنيم:

شأن نزول آيه افك براي عايشه:

در الدر المنثور از سندهاي گوناگون از عايشه روايت كرده است كه:
پيامبر در هر سفري در ميان همسران خود، قرعه مي‌انداخت و يكي را همراه خود به سفر مي‌برد. در يك مسافرتي، قرعه به نام من (عايشه) افتاد و آن سفر، سفر جنگ بوده است.

و به خاطر امر به حجاب مرا داخل هودجي سوار كردند و به همراه خود مي‌بردند. بعد از اتمام جنگ و برگشت به سوي مدينه، در نزديكي‌هاي مدينه منزل كرديم و من براي قضاي حاجت از لشكر خارج شدم و موقع برگشت متوجه گم شدن گلوبندم شدم، دوباره براي پيدا نمودن آن حركت كردم،

در آن هنگام منادي نداي كوچ داد. و مأمورين هودج من، به خيال اين كه من در داخل آن هستم؛‌ حركت كردند. من در اين ميان گلوبندم را پيدا كردم و زماني كه برگشتم، كاروان حركت كرده بود و همان جا نشستم تا برگردند ولي برنگشتند و خوابم برد.

از سوي ديگر «صفوان بن معطل سلمي و ذكراني» كه از عقب لشكر حركت مي‌كردند، هنگام صبح به آن جايي كه من خوابيده بودم، رسيدند و مرا سوار بر شتر نمودند تا به لشكرگاه رساندند. اين قضيه باعث شد عده‌اي مانند: عبدالله بن ابي ابن سلول، درباره من تهمت‌هايي بزنند. از روزي كه وارد مدينه شديم به مدت يك ماه مريض شدم.

و از اتهام‌هاي مردم خبر نداشتم و لطف و مهرباني پيامبر نسبت به من افزايش پيدا كرد. تا اين كه «ام مسطح» قضيه تهمت را براي من نقل كرد در آن هنگام مرضم شديدتر شده است. و به خانه پدر و مادرم رفته و اين قضيه را از آنها سؤال كردم،

مادرم گفت: كمتر زن زيبا با داشتن هوو، پيدا مي‌شود كه مردم پشت سرش حرفي نزنند. رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ با علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ و اسامه بن زيد، درباره همسرش مشورت كرد.

اسامه گفت: اي پيامبر! همسرت را داشته باش، كه ما جز خير سابقه‌اي از ايشان نداريم، امّا علي بن ابي طالب گفت: اي پيامبر! مگر قحطي زن است، علاوه بر آن اگر از كنيز او بپرسي تو را تصديق مي‌كند و كنيز عايشه به نام «بريره» آمده و گفت: من از او هيچ سابقة سوئي نديدم... .

پيامبر به بالاي منبر رفت و فرمود: كيست كه مرا از شر مردي (عبدالله بن ابي) برهاند كه شرش بر اهل بيت من رسيده است، به خدا سوگند من جز خير هيچ سابقه‌اي از همسرم ندارم. پس سعد بن معاذ انصاري برخواست وادعا كرد كه من او را از بين مي‌برم.
يك ماه بود بر پيامبر وحي نازل نمي‌شد و پيامبر به من فرمود: اگر تو از اين تهمت‌ها مبري هستي، خداوند در برائتت آيه‌اي مي‌فرستد و الا استغفار كنيد. من از خودم اطمينان داشتم كه خدا مرا تبرئه مي‌كند، ولي احتمال نمي‌دادم كه آيه‌اي براي من نازل شود، تا اين كه به پيامبر وحي نازل شد: «ان الذين جاؤا بالافك...» و خدا مرا تبرئه نمود.

در بعضي از روايات از طريق ديگر با كمي اختلاف بيان شده است براي مثال: عبدالله بن ابي را كه به همسر پيامبر تهمت زد دوبار حد زدند.[2]

نقد و بررسي روايت عايشه

1. روايات افك به اين نكته اشاره مي‌كنند كه:
1. پيامبر نسبت به عايشه سوء ظن داشته است در حالي كه حسن ظن به مؤمنين از لوازم ايمان است و رسول خدا سزاوارتر به آن است و سوء ظن داشتن به كسي، گناه است و با مقام نبوت وعصمت سازگاري ندارد.

2. افزون بر آن، پيامبر تحت تأثير شايعات افراد قرار گرفته است اين هم با مقام عصمت نمي‌سازد.

ب. اگر بنا باشد گناهاني چون زنا در خانواده رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ راه پيدا كند، مايه تنفر دلها از او مي‌شود و دعوت او لغو مي‌گردد و برخدا لازم است خاندان او را از چنين گناهي حفظ نمايد.

ج. آن چه از روايات استفاده مي‌شود اين است كه از روز اتفاق داستان افك تا خوردن تازيانه، حدود يك ماه طول كشيده است.

و با اين كه حكم قذف (تهمت زنا) در اسلام معلوم بوده، چرا رسول خدا اين حكم قذف را جاري نكرده است و منتظر وحي الهي بماند؟ در حالي كه آيات 16 گانه افك دلالت بر طهارت واقعي عايشه ندارد تا اين كه بگوييم اين آيات براي طهارت واقعي عايشه نازل شده است. افزون بر آن، در دنباله آيه مي‌فرمايد: آنها بايد در برابر اتهام خود چهارشاهد اقامه كنند در حالي كه شاهدي ندارند. اين آيه نشان از برائت ظاهري عايشه است نه واقعي.

د. در روايات آمده كه تهمت زنندگان: مانند مسطح، حسان، يكبار حد خوردند ولي عبدالله بن ابي دوبار حد خورده، اگر ملاك، تهمت زدن به همسر رسول الله بوده، چرا دوبار حد براي همه اجرا نشده است اين خود تناقض صريح در روايت است.[3]

2. شأن نزول «افك» براي ماريه

وقتي ابراهيم فرزند رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ وفات يافت، آن جناب بسيار ناراحت شد، ‌عايشه گفت: چقدر ناراحت هستي ابراهيم كه فرزند شما نبود، بلكه فرزند جريح بوده. در آن لحظه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ را براي قتل جريح فرستاد. حضرت علي با شمشير حركت كرد و جريح مردي قبطي بود كه در باغي زندگي مي‌كرد.

حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در باغ را كوبيد و جريح به داخل باغ گريخت، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ از ديوار پريد و به دنبال او حركت كرد. جريح به بالاي درخت رفت وعلي نيز به بالاي درخت رفت و جريح خود را از بالاي درخت انداخت و عورتش نمايان شد و علي ديد كه او هيچ يك از آلت تناسلي مرد يا زن را ندارد. نزد رسول خدا برگشت و قضيه را تعريف نمود. پيامبر فرمود: الحمدلله، شكر خدايي را كه اين سوء را از ما اهل بيت برگردانيد.[4]

نقد و بررسي شأن نزول:

الف. داستان روايت با آيه «افك» و بعد از آن هيچ انطباقي ندارد، آيات افك به اين مطلب اشاره دارد كه جماعتي با هم دست داشته‌اند و داستان را اشاعه دادند تا رسول الله را رسوا كنند، آنها هيچ حرمتي را براي پيامبر رعايت نكردند. اين مطالب با داستان روايت در تناقض آشكار است.

ب. مقتضاي برائت ماريه اين است كه حد خدا را بر عايشه جاري كرده باشند، ‌در حالي كه جاري نكردند.

ج. آيات قرآن تهمت زنندگان را گروهي مي‌نامد ولي در اين روايت، يك نفر معرفي كرده اين با آيات قرآن سازگاري ندارد.[5]

با وجود اين نمي‌توان به اين دو شأن نزول اعتماد كرد و آيات بيانگر اين است كه، شخص بي‌گناهي را كه شخصيت مهمي هم داشت را در معرض اتهام قرار دادند و در جامعه پخش نمودند.

معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج14.
2. طباطبايي، محمد حسين، تفسير الميزان، ج15.
3. زحيلي و هبه بي مصطفي، تفسير المنير، ج18.
4. قمي مشهدي، محمد بن محمد رضا، تفسير کنز الدقائق و بحرالغرائب، ج9.
5. طبرسي، فضل بن حسن، تفسير جوامع الجامع (مترجم)، ج4.

پی نوشتها :

[1] . مفردات راغب، ذيل ماده «افك».
[2] . به طور اختصار از: الحويزي العروي، نور الثقلين، قم، انتشارات اسماعيليان، ذيل آيه 11 سوره نور؛ و بحراني، تفسير البرهان، قم، انتشارات اسماعيليان، ذيل آيه فوق.
[3] . طباطبايي، سيد محمد حسين، تفسير الميزان، قم، انتشارت بنياد فكري و علمي علامه، ذيل آيه؛ و مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه، ج 14، ص 390.
[4] . نور الثقلين و البرهان، همان.
[5] . تفسير نمونه و الميزان، همان.

چرا پیامبر دختر ابوبکر را به ازدواج خود درآورد؟

چرا پیامبر با عایشه ازدواج کرد آیا آینده را نمی دانست؟