شعر

اشعار شهادت:: در مدح مادر هستی بانوی آب و آئینه ::

دوستان سلام
فرارسيدن سالروز شهادت بانوي اسلام فاطمه زهرا س تسليت عرض مي كنم.
دوستان عزيز اشعاري كه مناسب اين ايام هستند در اين تايپك به همه دوستاران آن بانوي بزرگ هديه كنيد.

☑ اشعار و پیامک های سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی •~

بسم الله الرحمن الرحیم

๑۩๑ اشعار و پیامک ویژه وفات کریمه اهل بیت حضرت معصومه (س) ๑۩๑

بارگاهی که به شهر قم به پاست
هم برای نجف هم کربلاست
خاک اورا غرق بوسه می کنم
چون که جای پای اربابم رضاست
وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد

ღ.•* پیامک و اشعار ویژه ولادت امام حسن عسکری(علیه السلام) *•.ღ

پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع)
آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع)


๑۩๑ اشعار و متون ادبی ویژه شهادت امام حسن عسکری علیه السلام ๑۩๑

[="indigo"]بیان

در فصل شهادتت خزانم

گفتن ز غمت نمی‌توانم

آهنگ غریبی تو مولا

آتش شده پای استخوانم

تنها نه به اشک اکتفایی

از دیده سرشک خون روانم

تو ابن غریب، ابا الغریبی

از داغ تو نیمه گشته جانم

در خانه‌ و خانه همچو زندان

مظلوم‌‌ترین تو را بخوانم

آزاد شده ز جورِ دشمن

با زهر جفا، غمت بدانم

فرزند تو هم غریب چون توست

ای سوخته بینِ آشیانم

این ناله که مانده بین سینه

باشد به فدایت ای بیانم

[/]

' قطعات ادبی و اشعار سروده شده مذهبی هنرمندان انجمن گفتگوی دینی

به نام خدا
عرض سلام ودرود

مدتی است در این فکر بودم که آثار دوستانم را در یک تاپیک مجزا و جدا جمع نمایم به پیشنهاد سید امیر عزیز این مهم هم اکنون پیش روی شماست
هر چند قبلا تاپیک این چنین در انجمن مشاوره اتفاق افتاد
ولی وجود واهمیت چنین بحثی در این بخش (ادبیات مذهبی) نیز می رفت
انشاء الله دوستان با نوشته های مذهبی خود این تاپیک را رونق بخشند
درپایان نکته ای آوردنش خالی از لطف نیست:
این تاپیک مختص:

قطعات ادبی و اشعار سروده شده مذهبی توسط کاربران
توضیحات:
یعنی اشعار و قطعاتی که خالق انها کاربران یا بستگان آنان باشند .و برای حفظ حقوق معنوی کاربران حق چاپ و کپی برداری منوط به ذکر نام شاعر و منبع گردد.
با تشکر مجدد از سید امیر عزیز
التماس دعای فرج:Gol:
مدیر فرهنگی
***
واژه ی بی معنا؟!

آه...آه در دلم به سکوت نشسته تنهاست اما حس عجیبی دارد قلبم همچون نگهبانی همدمی همصحبتی یاری یاوری و غمخواری درد دل میکند با این واژه ی بی صدا.صدایش میزنم میگویم:آه؟ اما صدایم را نمیشنود گفتم:چرا پاسخ نمیدهی؟میگوید:خسته شدم همه صدایم میکنند. گفتم:اما من عاشقم آه من آهی است عاشقانه نه دردمندانه بشنو صدایم را بشنو تا بگویم از این دل که تو در آن لانه کردی. گفت:اگر میخواهی جوابت دهم برو به سمت کوه آهی بکش میبینی که

انعکاس صدای تو همچون صدای من است...

تقدیم به شما
س.آفتاب


سلام.نوشته ای از خودم است ممنون میشم نظر بدید

۩۞۩ اشعار ویژه اربعین ۩۞۩

[="DarkGreen"]

بوی کربلا
بنازم آنکه دایم گفتگوی کربلا دارد
دلی چون جابر اندر جستجوی کربلا دارد
دلش چون کربلا کوی حسین است و نمی‏داند
که همچون دوردستان آروزی کربلا دارد
به یاد کاروان اربعینی با گریه می‏گوید
به هر جا هست زینب رو به سوی کربلا دارد
اگر چه برده از این سر زمین آخر دلی پرخون
ولی دلبستگی از جان به کوی کربلا دارد
به یاد آن لب تشنه هنوز این عاشق خسته
به کف جامی‏لبالب از سبوی کربلا دارد
اگر دست قضا مانع شد از رفتن به پابوسش
همی بوسیم خاکی را که بوی کربلا دارد... (عبدالعلی نگارنده)

قصه عشق
آنچه درسوگ تو ای پاک‏تر از پاک گذشت
نتوان گفت که هر لحظه، چه غمناک گذشت
چشم تاریخ در آن حادثه تلخ چه دید
که زمان مویه کنان از گذر خاک گذشت
سرخوشید بر آن نیزه خونین می‏گفت
که چه‏ها بر سر آن پیکر صد چاک گذشت
جلوه روح خدا در افق خون تو دید
آنکه با پای دل از قبله ادراک گذشت
مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت
هر کجا دید نشانی ز تو چالاک گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سیراب
که به میدان عطش پاک شد و پاک گذشت
آب شرمنده ایثار علمدار تو شد
که چرا تشنه از او این همه بی‏باک گذشت
بر تو بستند اگر آب، سواران عرب
دشت دریا شد و آب از سر افلاک گذشت
با حدیثی که ملائک ز ازل آوردند
سخن از قصه عشق تو زلولاک گذشت (نصراللّه‏ مردانی)

شیون در کربل
اربعین آمد و اشگم ز بصر می‏آید
گوییا زینب محزون ز سفر می‏آید
باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست
کز اسیران ره شام خبر می‏آید (صامت بروجردی)

کاروان اربعین
آنچه از من خواستی با کاروان آورده‏ام
یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ام
از در و دیوار عالم فتنه می‏بارید و من
بی‏پناهان را بدین دارالامان آورده‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست
کاروان را تا بدین‏جا با فغان آورده‏ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم
یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ام
قصه ویرانه شام ار نپرسی خوش‏تر است
چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود
از برایت دامنی اشک روان آورده‏ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم
یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو
در کف خود از برایت نقد جان آورده‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد
گوشه‏ای از درد دل را بر زبان آورده‏ام
محمدعلی مجاهدی (پروانه)

دل غمین
ما را که غیر داغ غمت برجبین نبود
نگذشت لحظه‏یی که دل ما غمین نبود
هرچند آسمان به صبوری چو ما ندید
ما را غمی نبود که اندر کمین نبود
راهی اگر نداشت به آزادی و امید
رنج اسارت، این همه شورآفرین نبود
ای آفتاب محمل زینب کسی چو من
از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود
تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود
در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود
گر از نگاه گرم تو آتش نمی‏گرفت
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
در حیرتم که بی تو چرا زنده‏ام
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
محمدجواد غفورزاده (شفق)

خورشید هامون
ساربانا ز اشتران بگشای بار
لحظه‏ای ما را به حال خود گذار
اینکه بینی سرزمین کربلاست
خاک او آغشته با خون خداست
در حریم قدسی صحرای دوست
بشنو این گلبانگ، این آوای اوست
نی نوا، در نینوای راستین
مویه‏ها دارد ز نای اربعین
ناله آتش بال در پرواز بین
همطراز آه گردون تا زمین
اشک می‏ریزد ز چشم کائنات
در عزای تشنه کامان فرات
آن بلا جویان که تا بزم حضور
راه پیمودند با سامان نور
رایت توحید از اینان پایدار
ماند و می‏ماند به دور روزگار
گر فرات اینجا چو دریا خون گریست
نی عجب، خورشید برهامون گریست (مشفق کاشانی)

غوغای غم
بار بگشایید اینجا کربلاست
آب و خاکش با دل و جان آشناست
بر مشام جان رسد بوی بهشت
به به از این تربت مینو سرشت
ماه اینجا واله و سرگشته است
و آن شهاب ثاقب از خود رفته است
اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم‏ها به پاست
گویی از آن خیمه‏های نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز
هرکجا، نقشی ز داغ ماتم است
هر چه ریزد اشک در اینجا کم است
باشد از حسرت در اینجا یادها
هان به گوش دل شنو فریادها
تا قیامت کربلا ماتم سراست
حضرت مهدی «حسان» صاحب عزاست
حبیب اللّه‏ چایچیان (حسان)

خون پاک
چرا گلزار و گلشن گشته غمناک
چرا گریان ز غم روح الامین است
مگر از شام آید کاروانی
که صوتش مُحرق قلب حزین است
جهان شد از چه‏رو کانون ماتم
مگر از نو عزای شاه دین است
حسین آن کو به راه حق پرستی
چو بابش فرد بی مثل و قرین است
ز هفتاد و دو قربانی که او داد
ز یزدان در خور صد آفرین است
نیامد مثل او دیگر به گیتی
که بحر عشق را دُرّی ثمین است
ز قتل خویشتن احیای دین کرد
از آن رو محیی دین مبین است
وجودش مَفْخَر دین نبی شد
جنابش خاتم دین را نگین است
خدا بر خون پاکت خون‏بها شد
کسی را جز تو کی قدری چنین است
ابوالحسن همدانی (طوطی)

سوز دل
بسوز ای دل که امروز اربعین است
عزای پور ختم المرسلین است
قیام کربلایش تا قیامت
سراسر درسْ بهر مسلمین است
دلا کوی حسین عرش زمین است
مطاف و کعبه دل‏ها همین است
اگر خیل شهیدان حلقه باشند
حسین بن علی، آن را نگین است
دل ما در پی آن کاروان است
که از کرب و بلا، با غم روان است
چه زنجیری به دست و بازوان است
که گریان دیده روح الامین است
به یاد کربلا دل‏ها غمین است
دلا خون گریه کن چون اربعین است (جواد محدثی)

محراب محبت
باز در جان جهان یکسره غوغاست حسین
این چه شوری‏ست که از یاد تو برپاست حسین
این چه رازی‏ست که صد شعله فرو مرد و هنوز
روشن از داغ تو ظلمت‏کده ماست حسین
تا قیامت نرود نقش تو از لوح ضمیر
حیرتم کشت، بگو این چه معماست حسین
گر چه شد جوهر عشق از قلم عاطفه پاک
رقم مِهر تو بر صفحه دل‏هاست حسین
دامن از شوق تمنّای تو، گلزار صفا
سینه از آتش سودای تو سیناست حسین
راهیان حرم قدس تو با شهپر عشق
همه رفتند و جهان محو تماشاست حسین
گر نه خون تو ثمر داد به میدان بلا
این همه شور شهادت به چه معناست حسین
تا به محراب محبت تو امامی، پیداست
خاک هر وادی گلرنگ، مصلاست حسین
غرق در موج مکافات کن اقلیم ضلال
قطره در قطره خونت همه دریاست حسین (بهمن صالحی)

ارمغان کربلا
دیده خونبار دارد آسمان کربلا
هست تا در انتظار کاروان کربلا
روز و شب در انتظار مقدمِ آلِ علی‏ست
تشنه کامی‏ها به دشتِ بیکران کربلا
باغبان می‏داند و گلچین، که از سوز عطش
می‏رود بر بادْ هر گل در خزانِ کربلا
از گلویِ نازکِ مرغ چمن خون می‏چکد
بر فرازِ باغ و دستِ باغبان کربلا
سرپناهش جای گل، خار مغیلان می‏شود
عندلیب خسته بی‏آشیان کربلا
می‏کندجا بر فراز نی ز بیداد زمان
مِهر و ماه و اخترانِ آسمانِ کربلا
از برای دردِ بی‏درمان بیماران عشق
تربت خونِ خدا شد ارمغان کربلا
همچو «رودی» دامن از اشک بصر دریا کند
هر که می‏جوید خبر از داستان کربلا
حسین پروین مهر (رودی)

آیینه
آیینه شدی تا که خدا در تو درخشید
خورشیدترین حادثه‏ها در تو درخشید
بر دوست همان روز که با حنجره‏ی خون
گفتی تو «بلی» کرب و بلا در تو درخشید
شد کرب و بلا کعبه‏ی تو، حج تو مقبول
گفتی تو چو لبیّک، بلا در تو درخشید
ای معجزه‏ی سرخ به ایثار تو سوگند
تو خون خدایی، که خدا در تو درخشید (رضا اسماعیلی)

لاله‏های غصّه
باز عاشوراییان پیدا شدند
باز هم سوداییان شیدا شدند
وقت آن شد عشق خونین‏تر شود
لاله‏های غصه رنگین‏تر شود
بلبل اینجا ناله‏ها سر می‏کند
لاله اینجا چشم‏هاتر می‏کند
اربعین غصه‏های گل کجاست
اربعین ناله بلبل کجاست
اربعین عشق، عباست چه شد
اربعین، فریاد احساست چه شد
اربعین از نینوای خون بگو
اربعین از اعتلای خون بگو
هان بگو از عشق، از معنای دین
وصف عباس آن مراد مومنین
ما فدای عشق بی‏آلایش‏ات
ما به قربان تمام خواهشت
تو مراد عشق بی پایان شدی
قبله گاه و معبد پاکان شدی(ساهره غلامی)

غروب آتشین
صد نوا خیزد ز نای نینوایت یا حسین
نغمه‏های عشق باشد در نوایت یا حسین
می‏زند آتش به قلب دوستانت دم به دم
داستان جانگداز کربلایت یا حسین
زد شرر بر قلب خونین تو در دشت بلا
داغ مرگ اکبر گلگون‏قبایت یا حسین
جان فدا کردی به راه مکتب آزادگی
جان هر آزاده‏ای گردد فدایت یا حسین
من چه در وصف تو گویم، ای شهید حق که هست
خون بهای خون تو خون خدایت یا حسین
کی شود ریزه‏خورخوان خوانین، آن که هست
ریزه خوار خوان احسان و عطایت یا حسین
بس که مشتاق حریم با صفایت گشته‏ام
پر زند مرغ دل من در هوایت یا حسین
در غروب آتشین دشمن پی غارتگری
زد شرر از ظلم و کین بر خیمه‏هایت یا حسین (محسن حافظی)

خون به
چون تیر عشق جا به کمان بلا کند
اول نشست، بر دلِ اهل ولا کند
در حیرتند خیره سران از چه عشق دوست
احباب را به بند بلا مبتلا کند
بیگانه را تحمل بار نیاز نیست
معشوق، ناز خود همه بر آشنا کند
تن پرور از کجا و تمنّای وصل دوست
دردی ندارد او که طبیبش دوا کند
آن را که نیست شور حسینی به سر ز عشق
با دوست کی معامله کربلا کند
یک باره پشت پا به سرِ ما سوا زند
تا ز آن میان از این همه خود را سوا کند
آری کسی که کشته او این بود سزاست
خود را اگر به کشته خود خون بها کند
باللّه‏ اگر نبود خدا خون بهای او
عالم نبود در خورِ نعلین پای او (حجة‏الاسلام نیّر تبریزی)

محشر
ای برافروخته از عشق رخت اختر ما
خاطراتی است ز دریای غمت دفتر ما
از سرت بر سر نی سرّ خدا سر می‏زد
ای حسین ای اثر بندگی‏ات بر سر ما
آتشی بر دل هر خشک وتر انداخته است
ماجرای لب خشک تو و چشم تر ما
ز شهیدان به خون خفته کویت ما راست
خاطراتی که نخواهد رود از خاطر ما
کاش می‏سوختم از سوز غمت تا شاید
ببرد باد به صحرای تو خاکستر ما
به سراپای تو ای مظهر ایثار قسم
که غمت شعله فکنده است ز پا تا سر ما
دیگران را غم محشر بود و ما را نیست
چون که آغاز به نام تو شود محشر ما
سر پرواز به کویت همه داریم ولی
بسته‏اند ای پسر فاطمه بال و پر ما (سید رضا مؤید)

رسید اربعین
باز دلم خون شد و چشمم گریست
آنکه درین روز چون من نیست کیست؟
باز دگر باره رسید اربعین
جوش زند خون حسین از زمین
غرق تلاطم شده بحر محیط
یک سره درد است بساط بَسیط
شد چهلم روز عزای حسین
جان جهان باد فدای حسین
محمدشریف صادقی (وفا)

مهرگی
خار غم نیست که در کرب و بلا می‏روید
گل درد است که از دشت وفا می‏روید
می‏خلد خار مِحَن پای دلم را که هنوز
گل اندوه ز باغ دل ما می‏روید
یادگار غم هفتاد و دو تن لاله رخ است
این همه لاله که در کرب و بلا می‏روید
لاله را با گل افسرده سر و کاری نیست
این گل از تربت ارباب صفا می‏روید
تا چه حد در دل تو عشق خدا بود حسین
که ز خاک تو گل عشق خدا می‏روید
شوق جانبازی اگر در دل تو راه نداشت
پس ز خاک تو گل شوق چرا می‏روید
نی در آن بادیه از آن به نوا سرگرم است
که به جای گل از این دشت بلا می‏روید
با ولای علی و آل چو «پروانه» بسوز
که ز خاک من و تو مهرِ گیا می‏روید (محمدعلی مجاهدی)

قطره‏ای از سبوی حسین
آبروی ما بود از آبرویت یا حسین
سرمه چشمان ما از خاک کویت یا حسین
در گلستان وفا در جست و جو سرگشته‏ایم
تا به وجد آییم ما یک دم ز بویت یا حسین
ما همه دیوانگان وادی عشق توییم
کاین چنین برخاست از ما «های و هو»یت یا حسین
ای که عالم جملگی مست تمنای تواند
قطره‏ای در جام ما ریز از سبویت یا حسین
این دل سرگشته ما را به لطفت دست گیر
تا به کام خود رسد از جست و جویت یا حسین
عاشقان کربلا در حیرتند ای شاه دین
تا ببینند از نگاه عشق، رویت یا حسین
گرچه عاشق گشته بر اوصاف ناب تو، رسول
لیک باشد آرزویش، گفت و گویت یا حسین (رسول لشکری نی)

نی‏نو
مانند نوی نوای تو را مشق می‏کنند
قومی که نینوای تو را مشق می‏کنند
قومی‏که در سکوت غریبانه این چنین
تکلیف آشنای تو را مشق می‏کنند
با آن که از تمام جهت ندبه می‏وزد
هر شب فقط دعای تو را مشق می‏کنند
حتی کبوتران حرم، چشم در رهت
هر جمعه ردِّ پای تو را مشق می‏کنند
مردان آب در شب گهواره‏های رنج
بی‏تاب،های‏های تو را مشق می‏کنند
تا بانگ دسته‏های عزادار می‏رسد
این قوم نینوای تو را مشق می‏کنند (مریم سقلاطونی)
منابع و مآخذ:
1ـ حسن باقری و جعفر رسول‏زاده، سروش شهادت؛
2ـ محمد مطهر، گلواژه 2؛
3ـ محمد علی مجاهدی، بال سرخ قنوت؛
4ـ زینب ایسی محصل، مدائح و مراثی چهارده معصوم؛
5ـ سیدضیاءالدین تنکابنی، مدائح و مراثی آل محمد(ص)؛
6ـ محمدعلی مردانی، ایثار جان؛
7ـ شرینعلی گلمرادی، آیینه در کربلاست؛
8ـ محسن حافظی، گل‏های ولایت؛
9ـ رضا معصومی، اشک شفق.
حوزه[/]
[="Magenta"]
نويسنده:میرصادق سیدنژاد
گرفته از سایت راسخون[/]

متن های جالب و زیبای مذهبی نت ( نثر ونظم ) -چرا حال رو زمان این شد!

کودکی زشت بود که پدر معتادی داشت.

هنگام تولد، مادرش هم مرد. خودش هم با بیماری تنگی نفس زندگی را آغاز کرد.

پدرش خیلی او را می زد. یک روز در حالی که می دوید، زمین خورد و میخی در چشمش فرو رفت.

روز دیگر، سگ پایش را گاز گرفت و او بیماری هاری گرفت و بعد از مدتی فلج شد.

در موقعیتی که خیلی به پدرش نیاز داشت، پدرش در اثر تزریق بیش از حد، مرد.

بالاخره روزی از روزها، با ویلچر از جاده کنار روستا رد می شد که یک تریلی از روی او رد شد. تا مردم متوجه جنازه اش شوند، گرگ ها جسدش را خوردند.

وقتی یک فیلمنامه نویس داستانی را طراحی می کند، اتفاقات را بر اساس ذهنیت های خود خلق می نماید. شرایطی را ترسیم می نماید و در اثر آن شرایط، اتفاقی می افتد.




اما اگر معتقد به وجود خدایی قادر و حکیم باشیم که حتی سختی ها و رنج ها را برای بازگشت من به زیبایی قرار داده،

1- از نگاهی دیگر به موضوع نگاه می کنیم.
2- حتی نحوه چینش حوادث عوض می شود.

فیلم هایی هستند که انسان را در فضای خلأ و تنهایی به تصویر می کشند و به نحوی نشان می دهند که یکتا راه نجات این انسان بیچاره تنها، دست و پا زدن برای خویشتن است.

آه که آنقدر فضاسازی های اینگونه، زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده که دیگر نشانه های نهفته در هستی را کمتر می بینیم.

ما اعتقاد داریم که اگر کسی قدم هایش را درست بردارد، برایش هدایت می فرستند، دغدغه های حاشیه ای او را برطرف می کنند و از جایی که حتی تصورش را نمی کند، به او یاری می رسانند.




این اعتقاد را خیلی ها تجربه کرده اند. اما در بسیاری فیلم ها، عکس این حقایق را به تصویر کشیده اند.

همین فیلم هاست که گره هایی ناخواسته نسبت به خواست خدای بزرگ در ذهن پاک مخاطبانش ایجاد کرده است.

فرزندان سرزمینمان را چنان اهل تعقل و تفکر و تحلیل و آشنایی با وحی پرورش دهیم که قدرت نقد آگاهانه فیلم‌ها و رمان‌ها و فهم حقیقت را داشته باشند.

نمونه ای از این فیلم ها که البته جنبه های مثبت زیادی هم دارد، ترسیم بدبختی برای زنی به اسم ستایش است.

زنی تنها که مصیبت های بی حکمت، رهایش نمی کنند.

و انگار خدایی نیست.

درحال که اگر قدم هایت را زیبا برداری، زندگی زیباتر آن است که تصورش را هم بتوانی کنی و خدا را زیباترین خواهی یافت.

کسی که باور ندارد، لااقل راجع به خدا دروغ نگوید.

چشم ها را باید شست.

به قلم: حجت الله حاجی کاظم