#خدا

پوشش مردان

انجمن: 

سلام علیکم

ببخشین من خودم یک بانوی چادری و محجبه هستم اما برام سوال پیش اومده که چرا برای آقایون پوشیدن لباس آستین کوتاه حرام نیست؟

اگر میشه پاسخ ام رو بدین ممنون میشم

التماس دعا

برچسب: 

توحید

سلام خسته نباشید

آیا امکان داره مثلا این جهان و چند جهان دیگه وجود داشته باشند بعد این ها یک خدای مرکزی دارند که چند خدای کوچک تر از خودش رو بوجود آورده و الان خدای ما یکی از همون ها است؟

چرا ؟ اثباتش چیه؟

ممنون

اخلاص

سلام

1ما باید چه تصوری از خدا داشته باشیم؟(لطفاً واضح بگید)

چطور عظمت خدا رو در ذهنم بیشتر کنم؟

2‌ اخلاص چیست؟ و چطور بهش برسیم؟

برچسب: 

در جستجوی خدا و شناختن او

<p>بنده تقریبا از فلسفه چیزی نمیدانم به همین خاطر از کارشناسان محترم سایت تقاضا دارم کمک کنند تا بتوانم خدا را با برهان امکان و وجوب اثبات کنم.</p>

<p>به لحاظ منطقی موجود یا واقعیتی در عالم وجود دارد این موجود یا وجودش از خودش است یا از دیگری.</p>

<p>به موجود اول واجب الوجود و به موجود دوم ممکن الوجود میگوییم.</p>

<p>اگر موجود واجب الوجود باشد مطلوب ما حاصل شده و اگر موجود ممکن الوجود باشد به طور مستقیم یا به واسطه باطل بودن دور و تسلسل&nbsp; باید واجب الوجودی باشد که ممکن الوجود وجودش را از او گرفته باشد.</p>

<p>به فرض&nbsp; که ما نمی دانیم معیار وابستگی معلول به علت چیست ولی اگر از مشخصات واجب الوجود آگاه باشیم و آن مشخصات را با عالم و اجزایش تطبیق دهیم در صورت عدم تطابق به این نتیجه می رسیم که عالم و اجرایش ممکن الوجود هستن.</p>

<p>با دقت در مفهوم واجب الوجود به نکاتی می رسیم که عبارت اند از ازلی و ابدی بودن.تغییر ناپذیری ( چون&nbsp; خودش که نمی تواند خودش را تغییر دهد چون دور اتفاق می افتد دیگری هم نمی تواند در وجود او دخل و تصرف کند چون وجودش از خودش است.)</p>

<p>نکته: ما در ذهنمان هر جسمی را میتوانیم به جوهر و عرض تقسیم کنیم و بعد بیاییم در مورد تغییر پذیری هر کدام صحبت بکنیم ولی در عالم واقعیت فقط با یک جسم یا موجود سر و کار داریم که که نمیتوان جوهر و عرض را مستقل مشاهده کرد به همین خاطر چه جوهر تغییر کند چه عرض&nbsp; در واقع خود جسم تغییر کرده است پس با این حساب نتیجه میگیریم که کا عالم ممکن الوجود است و علتی ازلی و ابدی و تغییر ناپذیر دارد.</p>

<p>حال چگونه میتوان صفات دیگر واجب الوجود مثل نامحدود بودن آن را دریافت.</p>

<p>وقتی میگوییم واجب الوجود وجودش از خودش است یعنی ذاتش برای موجود بودنش کافی است اگر واجب الوجود نقص و محدودیت داشته باشد نیازمند به غیر میشود آنگاه با این فرض که ذاتش برای موجود بودنش کافی است به تناقض&nbsp; می انجامد .نکته: با دلیل عبارت بالا چه اشکالی وجود دارد &nbsp;واجب الوجود ترکیبی از وجود و عدم باشد آن قسمت&nbsp; عدمی وابسته به غیر و آن قسمت محدود قائم به ذات باشد؟در واقع وجود واجب الوجود&nbsp;بسیط نباشد؟&nbsp;</p>

<p>لطفا نظرتان را به این مطالب بفرمائید تا در ادامه بحث کنیم.با سپاس</p>

<p>&nbsp;</p>

برچسب: 

بی اهمیتی نامزدم به نماز!

باسلام نامزد من میشه گفت آدمی مذهبی هست

عاشق اهل بیت هست و مراسمات اهل بیت رو شرکت میکنه تا حالا رابطه با دختری نداشته حلال خور هست و.... اما چیزی که درونرفتاراش دیدم این هست که براش مهم نیست نماز اول وقت خونده بشه و بارها دیدم بخاطر اینکه نمازش رو میندازه عقب قضا شدهبخاطر کارش یا بخاطر خوابش و...وقتی بهش میگم

نماز نمیخونی اعصابش خورد میشه میگه حرفت خیلی زشته و تو بعضی وقتا نمازت قضا نمیشه؟

من ادمی هستم که اعتقاد دارم در اسرع وقت باید نماز رو خوند و برام خیلی مهم هست و به تعداد انگشتانم شاید مسئله ای پیش اومدهباشه که نتونسته باشم نمازمو بخونم و بعدش هم عذاب وجدان گرفتم

الان با توجه به اهمیت نماز برای من و از اون طرف کم اهمیت بودن نماز برای ایشون که خیلی خیلی حالمو بد میکنه من باید چیکار کنم؟نمیخوام بخاطر من نماز بخونه و از طرفی‌ نمیخواد از دستش بدم چون فقط همین یک مشکل رو داره.به همیچین ادمی میشه گفت مذهبی؟من چکار کنم؟

برچسب: 

خودارضائی در خواب

سلام

من نمیدونم خواب بودم یا چیزی بین خواب و بیداری بود اما مرتکب استمنا شدم و واقعا هم منی از من خارج شد میخوام بدونم گناه کردم؟

خیلی واجبه کارم توروخدا زودتر جواب بدین

برچسب: 

نمی خواهم خدا را از دست بدهم!

انجمن: 

سلام علیکم

من توی دوران اوج انحرافم از راه راست با خدا بیشتر آشنا شدم همراه با کار هایی که میکردم خدا هم یجایی توی دلم بود اون زمان گوشیمو دزدیدن و من تازه فهمیدم که عین کبک سرم توی برف(گوشی) بوده اون دوران خیلی اتفاقات برام افتاد و توی درسم هم حسابی پیشرفت کردم دی ماه بود اومدم خونه دیدم بابام برام گوشی خریده روز از نو روزی از نو زندگیم داغون شد هر روز درسامو روی هم جمع میکردم درسامو خوب نمیخوندم ولی بازم نمره خوبی میگرفتم افسرده شده بودم و اون زمان های تنبلی میکردم شدید و الان بهترم به نسبت اون زمان و اون دوران بود که شک کردم با خودم گفتم از کجا معلوم اصلا خدایی هست؟ استغفرالله به شهدا به قران به همه چی هی شک میکردم اون سال با کوهی از افسردگی گذشت سال بعدش تقریبا وسطای سال یهو درسم حسابی پیرفت کرد معدل بالا رتبه بالا توی آزمون هماهنگمون هی همه چی بهتر میشد تا اینکه ماه بعدش کم درس  خوندم و برای امتحانات نوبت او کم خوندم معدلم خوب بود ولی رتبه پایین آوردم دوباره از نیم سال دوم شروع کردم قشنگ میخوندم یهو کرونا اومد و من کلی تنبلی کردم و نمره هام زیاد خوب نمیشد ولی امتحانات نوبت دومو خوب دادم تمام این مدت هی به اعتقاداتم شک میکردم و میخواستم مغزمو از جاش بکنم و دیوونه شده بودم خدا رو یه روز حس میکردم یه رور نه ولی نمیتونستم  دست بکشم میدونستم و میدونم اگه دست بکشم برای همیشه از دستش میدم دوسش دارم میخوام دوسش داشته باشم ولی نمیدونم نمیتونم حسش نمیکنم ناراحتم منم میخوام دوسش داشته باشم ولی...چرا عشقشو حس نمیکنم دوست دارم بقیه رو هدایت کنم و حرفای قلمبه سلمبه بزنم که البته بقیه هم خوششون میاد میگن تو چقدر دختر خوبی هستی چرا مشاور نمیشی برای بقیه نسخه میپیچم و خودم توی غاز تنهاییم قایم میشم درسامو خوب نمیخونم البته خداروشکر الان بهتر میخونم کنکور هم دارم سال بعد تنبلی میکنم  بقیه یه معجزه از قرآن میشنون هنگ میکنن من حس خاصی بهم دست نمیده یعنی قساوت قلب گرفتم؟؟؟  ناراحتم خدایا من میخوام دوست داشته باشم چرا دوست ندارم:(((( تو رو خدا کمکم کنین

برچسب: 

بی انگیرگی برای کنکور!

عرض سلام  و خدا قوت 

پیشاپیش ممنونم از اینکه متن منو می تونید و بهم راهنمایی میکنید ... آخرتون با خدا

شاید مشکلم بنظر ساده بیاد ولی خیلی اذیتم میکنه ، لطفا کمک کنید 

اگر ممکنه زودتر پاسخ بدید 

دختری 18 ساله هستم و طبیعتا امسال کنکور دارم ، پیش از این من اهداف بزرگی داشتم و زیاد مطالعه میکردم طوری که اطرافیان و بزرگتر ها می گفتند اینقدر خودت رو مشغول نکن ، ماهم مثل تو درس خوندیم و الان به هیچ جا نرسیدم و... با شنیدن این حرف ها کمی سست شده بودم و دو سال گذشته رو فقط برای نمره گرفتن درس میخوندم ولی امسال دیگه به طرز عجیبی همه چیز بهم ریخته ... امسال که همه تلاش میکنند من اصلا درس نمی خونم ، نه تنها درس انگیزه هیچ کاری هم ندارم ، صبح ها به زور از خواب بلند میشم ، سر کلاس ها - که مجازی هستند - دائما در اینترنت می چرخم ، حتی دیگه اینترنت و تلویزیون هم برام جذابیت نداره و حوصله ادامه دادن ندارم ، سراغ هر کدوم از علایق قبلی هم میرم به لحظه ی انجام دادم می رسه دست می کشم ، حتی دیگه انگیزه کار های شخصی رو ندارم ...  هر بار قرآن باز می کنم دعا میکنم و کلی درد دل و گریه ... برنامه می نویسم برای درسام و سایر کار ها اما باز روز از نو روزی از نو ، هیچ کدام رو انجام نمیدم ، حتی دیگه نمازهام رو یکی در میون و آخر وقت میخونم ، تمام وقتم رو در اتاق میشینم یا رویا پردازی میکنم ، یا برنامه می نویسم و یا غصه می خورم ، فکر های بیخوده و حتی تصور خودم در موقعیت های گناه و...

از یک طرف اصلا دوست ندارم اینطوری باشم و عمرمو تلف کنم ، از طرف دیگه برای امسال خانواده کلی سرمایه گذاشتن و انتظار دارن و من خجالت می کشم که دارم زحماتشون رو به باد میدم ... به کم هم راضی نمیشم ، الان تا کنکور 6 ماه مونده و من هیچی نخواندم ولی به فکر رشته و دانشگاه تاپم و فکر کم تر از اون اذیتم میکنه

میگن اگه امسال تلاش نکنم ، امسال عوض نشن و تنبلی رو کنار نذارم دیگه درست نمیشه و هیچ وقت این روزای جوونی بر نمی گرده ، این حرفا رو که میشنوم می ترسم اما باز هم سراغ انجام یه کار نمی رم 

شب ها خوابم نمیبره از فکر اینکه روزمو حیف کردم و صبح ها دلم نمی خواد بلند شم و کاری انجام بدم ، اصلا دلم میخواد. بمیرم و تمام ... اما می ترسم ار کوله باری که جز گناه چیزی توش نیست 

همش بهم میگن تنبلی نکن ... خودمم میخوام ولی نمیدونم چم شده که هیچ کاری نمی کنم ، حس میکنم خدا هم به خاطر اینکه از نعمت هایی که بهم داده استفاده نمیکنم ، استعدادامو ازم میگیره 

خواهش میکنم بهم یه راهکار بدید از این وضع در ام 

تشکر

 

نااميدي و احساس دوري از خدا

سلام وقتتون بخیر

من یه ماهه تحت فشارشدید وسواس فکریم وسواس نجاستم دارم خیلی این مدت اتفاق بد برام افتاده وعادت به توهین ذهنی ام پیدا کردم سر کوچکترین چیزی افسردگی هم دارم از نظر دینی واعتقادیم در حد 50از 100م یعنی به همه چی اعتقاد دارم ولی به خاطر ناامیدی های گذشتم وهمین فشار های ذهنی توان ترک گناه ندارم کلااا همیشه هم ذهنم درگیره حتی توخواب یه مدته دنبال احکام دین توهمه چی هستم وخب یه سریاشو واقعا سخته برام در حد اعلی رعایت کنم مثل حجاب وموسیقی  واینا همین اضافه شده به درگیری هام که چون نمیتونی رعایت کنی اینارو پس کافری دیگه.کلاهم به سخنرانی ها ومطالب دشمن شناسی علاقه دارم وچند روزی بود مطالبی راجع به شیطان پرستی تو اهنگا وفیلما میخوندم که باتوجه به اینکه به شدت عاشق فیلم دیدنم واقعا خیلی سخت بود برام یه طوریم بود قشنگ راه چاره نمیذاشت یعنی دنبال راه دررو بودم که خب باشه این فیلم بد جایگزین چی کنم دیدم پیدا نمیشه ینی رسما مخم داره میترکه این مدت وهمش تو ذهنم جنگه(یکی داره فحش میده به مقدسات،یکی میگه توکافری،یکی میگه خب تو این فیلمارو دوست داریا ته قلبت نمیتونی ام نبینی پس شیطان پرستی درصورتی که من فقط فیلم دیدنو دوست دارم نه شیطان لعینو) این طرف منی میمونم که تونماز خوندن خودمم موندم هنوز وواقعا الان توان ترک هرنوع فیلم وموسیقی ورعایت کامل حجاب و... رو ندارم یعنی اینقدر این مدت لعنت فرستادم به شیطان ودرود به مقدسات که گاهی وقتا قاطی میکنم اصلا جابه جا میگم ببخشید زیاد شد فقط خواستم یکم از شرایط ذهنیمو توضیح داده باشم قبل سوالم امروز یه لحظه تو جواب حرفای ذهنیم به زبون گفتم باشه اصلا من شیطان پرست(درصورتی که اصلا من از شیطان متنفررم وهمش لعنت میفرستم بهش)انگار از خستگی روحی گفتم(از بس این مدت سر وسواسام وترک علایقم فشار رومه) به 20ثانیه هم نکشید که تازه واقعااا فهمیدم چی گفتم(بخدا دنبال شیطان پرستی نبودم ونیستم هرگزانگار یکی هی بهت بگه تو بدی تو بدی توبدی بعد توام بگی باشه من بد) وحالمم داغووونه یعنی من از ولایت خدا خارج شدم؟هزاربار توبه کردم بخشیده میشم؟اگه از قصد گفته باشم باید چیکار کنم من بخشیده شم اخه؟اگه توبه کنم از ته قلبم از حرفم ولی خب نتونم کامل فیلم دیدنو ترک کنم بااینکه میدونم بده ینی توبم کامل نیس؟

برچسب: