توبه

خوردن مشروبات الکلی و تأثیر آن بر نماز و روزه

سلام
خسته نباشید
میخواستم بدونم که کسی که مشروبات الکلی خورده .... تکلیف نماز و روزش چی میشه؟
اینکه گفتند تا 40 روز نمازش قبول نمیشه یعنی نماز نخونه؟ روزه نگیره؟

فقه و حق الناس معنوی

با سلام دو سوال داشتم آیا این جمله به لحاظ فقهی و شرعی درسته؟
«در حق الناس معنوی توبه کافی است»
و انجام این حکم موجب برائت ذمه است؟

۲)چه گناهانی جزو حقوق الناس معنوی هستند ؟آیا گناهانی مثل حق الناس آبرویی
حق هدایت مثلا اشاعه فحشا و بدعت و... از مصادیق حق الناس معنوی هستند؟

۳)توبه بدعت به چیز اتفاق می افتد؟
لطفا حکم فقهی را بفرمائید ممنون
مرجع آقای سیستانی

سه سوال فقهی

با سلام دو سوال داشتم آیا این جمله به لحاظ فقهی و شرعی درسته؟
«در حق الناس معنوی توبه کافی است»
و انجام این حکم موجب برائت ذمه است؟

۲)چه گناهانی جزو حقوق الناس معنوی هستند ؟آیا گناهانی مثل حق الناس آبرویی
حق هدایت مثلا اشاعه فحشا و بدعت و... از مصادیق حق الناس معنوی هستند؟

۳)توبه بدعت به چیز اتفاق می افتد؟

مرجع آقای سیستانی
این سوال رو استاد مربوط به عرفان جواب داد حال می خواستم جنبه فقهی سوال را بدانم ممنون

آیا شکستن توبه ، از مصادیق عهدشکنی شمرده می شود؟

با نام و یاد دوست

سلام

یکی از کاربران سایت سوالی داشتند که مایل نبودند با آیدی خودشون مطرح شود

لذا با توجه به اهمیت موضوع، سوال ایشان ضمن حفظ امانت، جهت پاسخگویی توسط کارشناس محترم، با نام کاربری "مدیر ارجاع سؤالات" درج می شود:

نقل قول:


با سلام و خسته نباشید

من دختری هستم که وارد دهه چهارم زندگی خودم شدم و به دلایلی نتونستم ازدواج کنم. من هیچ وقت با هیچ نامحرمی وارد رابطه نشدم و سعی کردم نجابت خودم رو حفظ کنم همچنین دنبال خودارضایی نبودم. فیلمهای مبتذل هم نگاه نمی کنم.
اما در کنار همه اینها از یک مساله نتونستم متاسفانه خودم رو حفظ کنم و اون هم فکرهای جنسی هست که گاهی اوقات به ذهنم هجوم میاره. و بعد وقتی این افکار تموم میشه عذاب وجدان شدیدی وجودمو میگیره.
من با خدا عهد کردم که دست از این فکرها بردارم اما متاسفانه بعد از یه مدتی عهدم رو شکستم و دوباره اون فکرها شروع شدند. حالا با این توضیحاتی که دادم از کارشناس محترم سوالی داشتم:

آیا چون من دوباره رو به این افکار آوردم آیا مصداق کسانی حساب می شوم که عهدشکنی با خدا کرده اند؟( مثل اونهایی که توی قرآن مثال زده شده ، البته منظورم توبه نیست منظورم عهد و پیمان هست)

با تشکر





با تشکر

در پناه قرآن و عترت پیروز و موفق باشید

درخواست راهنمایی برای رهایی از بیماری وسواس

انجمن: 

باعرض سلام وخسته نباشید.آدما بعضی وقت ها تو زندگیشون اشتباهی میکنن که جبران اون اشتباه کارساده ای نیست.توروبه خدایی که میپرستین توروبه امام حسین کمکم کنین.من پسری۲۲ساله هستم.ازبچگی کلاس قرآن میرفتم،مهم ترین چیزها تو زندگیم نماز وروزه هام بود.تااینکه دوم دبیرستان راه رو اشتباه رفتم وازمسیر درست منحرف شدم.ازدوم دبیرستان شروع به دیدن فیلم های بد وخودارضایی کردم.بخداقسم به عاقبت کارم اصلا فکرنمیکردم.بادست نجس به همه جادست میزدم وفرش ومبل وبالشت وهمه چیز رونجس میکردم.اصلا هیچ چیزبرام مهم نبود.نمیدونم واقعاچرااینقدر احمق بودم.ازهمه چیزافتادم وتمام نماز وروزه هام ترک شد،خانوادم روفراموش کردم وروز به روز بدبخت ترشدم.چندبارتوبه کردم اما بازهم توبه شکستم تااینکه ازدوسال پیش دچاربیماری وسواس شدم.ازدست نزدن به وسایل خونه واطرافیانم و...شروع شد تاالان که تنها آرزویی دارم بتونم نیم ساعت بدون بدبختی ازدرخونه برم بیرون.هربارتوبه میکردم که دیگه گناهم روتکرار نکنم،ولی وقتی به جایی توخونه دست میزدم میگفتم من که نجسم وهمه جانجس وراه برگشت ندارم،ولش کن بزارکارم رو ادامه بدم.وسواس من به قدری شدید شده که الان لیوان آبی که میخورم میدونم دارم آب نجس میخورم.غذاهامون نجسه،ظرفا،دست وپای پدر ومادرم،سقف خونه،پریز برق،تلویزیون و...گوشی موبایلم رو اینقدر شستم که سوخت.الان چندماه هست تحت درمان روان شناس وروان پزشک هستم.همه فکرمیکنن من بخاطر وسواسم دست به چیزی توخونه نمیزنم.اما من نادون بادست نجس بخداقسم به خیلی جاها دست زدم وبقیه خانواده هم بادست زدن انتقال میدادن به جاهای دیگه ومن نادون خیلی جاها رونجس کردم.به امام حسین اصلا فکر این روزا نبودم.حالا چندماه میشه که اکثر اوقات توخونه هستم ونمیتونم جایی زیاد برم.اگرقرار باشه تا دم در برم باید دوش بگیرم.به کسی دست نمیزنم.بعضی وقت ها حموم من به۶ساعت طول میکشید الان کمترشده ولی تعداد زیاد.امابخداقسم ازکارام پشیمون هستم ودیگه نمیخوام تکرارشون کنم.ای کاش خدا یکبار دیگه بهم فرصت میداد وخونه ووسایلی روکه نجس کردم پاک حساب میکرد.بخداقسم برای همیشه توبه میکردم.بخداقسم آرزوی مرگ دارم وقتی نمیتونم تا دم در برم،نمیتونم به نمک پاش دست بزنم.هرروزشاهد گریه های مادرم هستم.میگن خدامهربونه ومیبخشه...میدونم اشتباهم خیلی بزرگ بوده ولی هیچ جایی برگشتی نیست...فقط یکباردیگه؟یعنی باید تاآخرعمرم کثیف بمونم.وهرروز تواین لجن زاربیشتر فرو برم وازالان خودمو جهنمی بدونم؟بخدا من اشتباه کردم.غلط کردم.توبه میکنم.توروخداکمکم کنین،من نمیتونم کل وسایل خونه و دست پای همه وخونه همه رو بشورم.خدافقط میشه اینبار منو ببخشه،بخداقسم توبه میکنم وبرمیگردم...حقیقت تازگی ها وسواس داشتم روی آب هایی که درطول روز ازم خارج میشد،اصلا بدم میومد وحس نجاست میکردم.تااینکه بادفتر آیت الله وحید صحبت کردم وگفتن هرآبی ازم درطول روز خارج بشه پاکه وکل خونه هم پاک هست....امامن احمق نمیدونم چرانتونستم قبول کنم ودوباره برگشتم به همون آدم سابق.ازصبح بلند شدم تو ذهنم میگه اونا که ندیدن تو چقدر کثیف بودی وهمه جا رو نجس کردی واونا متوجه نشدن که میگن پاک هست.بخدا دیگه فرق بین شک ویقیین رونمیفهمم.دارم دیونه میشم اما الان چندروزه توبه کردم وسرقولم بخدا وایستم،فقط توروخدا بهم بگین میشه خدایکباردیگه خونه ووسایلم رو پاک حساب کنه ازامروزتا بتونم زندگی کنم،توروخدا ناامیدم نکنین دنیابرام جهنمه.بخدا آرزوی مرگ دارم،غلط کردم توروخداکمکم کنین.

دومین و سومین قدم در سیر و سلوک الهی؟!

با عرض سلام خدمت شما کارشناس الهی
بارها شنیده ایم که اولین قدم در مسیر خودسازی توبه و دوری از گناهان است.
سوالم این است که دومین و سومین قدم در این مسیر چیست؟

جبران گناه ظلم به حیوانات

سلام.
واقعا برای خودم متاسف هستم و از خودم بدم میاد عذاب وجدان شدید دارم و آرزوی مرگ می کنم.کمکم کنید خواهشا.
من چند مورد حیوان آزاری در کودکی انجام دادم و تو زندگیم احساس می کنم یقه ام را گرفته و بلاهای غیرمنتظره به سرم میاد.به شرح زیر:
- در کودکی جوجه اردک مادر بزرگم رو به خیال اینکه باید بخوابد گردنش را شکستم و مرد!
- در دوران دبستان گربه ای با فرزندش در پشت بام خانه بودند و من بچه گربه رو از پشت بام ناخودآگاه از سر شیطونی به پایین انداختم.نمرد اما از خانه مان کلا رفت و مادرش هم دیگر پیدا نشد!
- گنجشک هایی در خانه ی ما سوراخی پیدا کرده بودند یک روز گنجشک مدام چیزی در دهان داشت نمی ذاشتم به لانه برود.بعد چند روز یک جوجه ی تازه از تخم درآمده مرده افتاده بود در زمین و فهمیدم این ها بچه داشتن و جلوی غذا بردنشون رو گرفته بودم.گنجشک ها دیگر پیدا نشدند!
- دو یاکریم در خانه ما تخم گذاشته بودند و من تخم آن ها برداشتم و شکست دیگر یاکریم ها پیدا نشدند!

من خیلی شیطون بودم و وقتی این کارها یادم اومد و بزرگتر شدم اندوه شدیدی از کارهام منو فرا گرفت.نمی دونم چیکار کنم.یک روز به سایت آقای مکارم شیرازی نامه زدم و سوال پرسیدم گفتند مقداری پول صدقه بده.اینکارو کردم اما دلم آرام نمی گیره و زندگیم انگار گله های کور داره.خواهشا به دادم برسید من در اثر شیطونی کودکانه و حماقت این کارها رو کردم و به شدت پشیمانم.

چطور جبران کنم این کارها رو؟

راه ترک گناه برای همیشه

سلام.خیلی دیدم راهکار میدن برای ترک گناه . اینا درستن و قبولشون دارم. ولی تضمین نیست که تا آخر گناه نکنم.بله عاقبت هیچ کس معلوم نیست ولی این معنیش این نیست که دست روی دست بگذاریم و منتظر رحمت الهی باشیم.باید حرکتی از خود نشان دهیم.
بعد ازاینکه به لطف خدا این توفیق را داشتیم که ترک گناه بکنیم (البته من فعلا گناهان را ترک نکردم) چطور این نعمت ارزشمند و بسیار بزرگ را با دوام سازیم؟بله می دانم شکر گزاری.ولی فکر نکنم این تنها راه باشد که تا آخر عمر باتقوا بمانیم.
بعد از این مقدمه راه ترک گناه برای همیشه تا آخر عمر چیه؟

خسته و درمانده از گناه ، به پایان راه رسیدم!

سلام . من جوانی 18 ساله دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر هستم و شهرستان درس میخونم .

مدتهاست اسیر خودارضایی هستم شاید ۵ سال شاید بیشتر . هر آنچه داشتم و نداشتم رو از دست دادم .

دیگه هیچ امیدی ندارم هزاران هزار بار سعی کردم کنارش بزارم . هزاران راه رو امتحان کردم . تو یه دوره ای به موفقیت چشمگیر رسیدم و دست خدا رو حس میکردم که داشت منو هدایت میکرد ولی الان روز و شبم بی معنیه . زندگی زورکی شده واسم .

از خدا گلایه دارم که چرااااا پس کمکم نمیکنه؟؟؟؟؟؟؟؟ میخواد جهنمیم کنه ...

ظاهرا این دنیا هیچ قانون و حساب کتابی نداره و هرکی بی قید و بند تره موفق تره و خداهم هواشو بیشتر داره .

بواسطه این گناه شدیدا افسرده شدم و از زندگیم ذره ای لذت نمیبرم . اعصابم داغونه قبلا کتاب میخوندم و ورزش‌میکردم و به طرز عجیبی تا یک ماه خودمو نگه میداشتم . یادمه یه بار از امام رضا کمک خواستم و بعدش تا یک ماه آرامش داشتم و خودم زدم خرابش کردم .

دیگه حتی امام رضا هم دوستم نداره . گناه قلبمو سیاه کرده . دیگه حتی ب وجود خدا هم شک کردم .

دیگه خسته شدم شبها با گریه میخوابم روزها شمارش روزهای پاکی از گناه رو میکنم و بدون هدف و علاقه زورکی درس هامو پاس میکنم .

خدایا به چه زبونی بگم غلط کردم ... چرا انقدر زندگیم بی برکت شده قبلا من خونوادمو خواهرمو و مادرمو از لحاظ روانی کمک میکردم ولی الان شدم یک فرد بی تفاوت احمق آشغال بیشعور ...

جز استمنا حتی به کسی بد نگاه نمیکنم ... اخه چرا خدا کمکم نمیکنع .

یه نفر بهم میگفت هیچ اتفاقی اتفاقی نیست و این جهان حکمت داره پس حکمت این درد کوفتی من چیه ؟؟

آه از نهادم بلند شده اعصابم خرده دیگه ثبات ندارم دیگه هیچ دغدغه ای ندارم ..

نمیدونم چرا اومدن اینجا پست بزارم برای کمک اومدم یا همدردی ولی من اگه ۴۰ روز هم گناه نکنم که محاله مطمئن نیستم حالم خوب شه .

خدایا برگردون معصومیت از دست رفته مو ....