تثلیث

تثلیث در انجیل متی

انجمن: 

سلام.

در انجیل متا 28 :  19 آمده که ؛ بروید همهٔ امت ها را به اسم أب و إبن و روح القدس شاگرد سازید...

آیا این مطلب نشان از تثلیث است؟

چرا ادعا می‌کنید اسلام کامل ترین دین است؟

انجمن: 

سلام
امیدوارم خوب و خوش و سلامت باشید
چرا ادعا می‌کنید اسلام.کامل ترین دین است امکانش هست این مساله رو اثبات کنید مثلا از نظر من مسیحیت بسیار کامل تر از اسلام هست میخواستم بدونم چرا عنوان می‌کنید مسیحیت ناقص است و اسلام کامل است

متشکرم

تثلیث و حکما

با سلام. همانطور از سؤال من مشخص است، این سؤال کلامی و استدلالی نیست و تنها بررسی نظرات عرفاست:

«لطفاً بفرمایید عرفای اسلامی مانند صدرالمتألهین، ابن عربی، علامه حسن زاده در رد یا تأیید تثلیث مسیحی چه فرمایشی می کنند.»

با تشکر

تثلیث و نقد آن

انجمن: 

سلام، خب همه‌ی ما میدونیم که تثلیت از نظر عقلی مشکل داره و امکان‌پذیر نیست. یه جواب تازه ای البته شاید برای من تازه هست، یه جا خوندم که خودم جواب نداشتم براش، اگه میشه این جوابی که الان می‌نویسم و از یه سایت تبلیغ مسیحیت بود رو نقد کنین برام، نمیخوام این سوال برام بی جواب بمونه هرچند ک باور دارم تثلیت رد شد هست اما برای رد دلیل زیر چیزی ب ذهنم نرسید:

*صورت سوال این بود:

چگونه ممکن است خدا در آن واحد هم سه نفر و هم یک نفر باشد؟

*جوابی که داده بود:

"بهترین پاسخ برای این سؤال اینست که این موضوع یک راز الهی می‌باشد!‌ چیزهایی وجود دارند که ما نمی‌توانیم آنها را به خوبی درک کنیم. اما با این وجود می‌دانیم که آنها حقیقت دارند. درک بسیاری از حقایق ممکن است برای ما مشکل باشد. فقط به این مفهوم که خدا بی‌نهایت است، و یا این ایده که او تمام کائنات را از هیچ ایجاد کرده است بیاندیشید! هر دو برداشت صحیح می‌باشد، هرچند که درک واقعی آن پیچیده و فراتر از ذهن ماست! آموزه‌ی تثلیث درست همینگونه است.

یک راه خوب برای درک نسبی مفهوم تثلیث اینست که به عنوان مثال آب را که به ۳ حالت فیزیکی وجود دارد در نظر بگیریم. آب می‌تواند به حالت‌های مایع، جامد (یخ) و گاز (بخار آب یا بخار) موجود باشد، اما در هر سه حالت همچنان ماهیّت آب ثابت است.
کشف کنید که چگونه می‌توانید با خدا رابطه داشته باشید
یوحنّا ۱۴:۹یوحنّا ۱۰:۳۰"

این سوالو 5 6 ماه پیش پرسیدم جواب ندادن نمیشد هم زیرش پست گذاشت و جدیدش کرد دوباره پرسیدم. جوابش برام مهمه لطفا جواب بدین! مرسی

تثلیت و یک جواب!

انجمن: 

سلام، خب همه‌ی ما میدونیم که تثلیت از نظر عقلی مشکل داره و امکان‌پذیر نیست. یه جواب تازه ای البته شاید برای من تازه هست، یه جا خوندم که خودم جواب نداشتم براش، اگه میشه این جوابی که الان می‌نویسم و از یه سایت تبلیغ مسیحیت بود رو نقد کنین برام، نمیخوام این سوال برام بی جواب بمونه هرچند ک باور دارم تثلیت رد شد هست اما برای رد دلیل زیر چیزی ب ذهنم نرسید:

*صورت سوال این بود:

چگونه ممکن است خدا در آن واحد هم سه نفر و هم یک نفر باشد؟

*جوابی که داده بود:

"بهترین پاسخ برای این سؤال اینست که این موضوع یک راز الهی می‌باشد!‌ چیزهایی وجود دارند که ما نمی‌توانیم آنها را به خوبی درک کنیم. اما با این وجود می‌دانیم که آنها حقیقت دارند. درک بسیاری از حقایق ممکن است برای ما مشکل باشد. فقط به این مفهوم که خدا بی‌نهایت است، و یا این ایده که او تمام کائنات را از هیچ ایجاد کرده است بیاندیشید! هر دو برداشت صحیح می‌باشد، هرچند که درک واقعی آن پیچیده و فراتر از ذهن ماست! آموزه‌ی تثلیث درست همینگونه است.

یک راه خوب برای درک نسبی مفهوم تثلیث اینست که به عنوان مثال آب را که به ۳ حالت فیزیکی وجود دارد در نظر بگیریم. آب می‌تواند به حالت‌های مایع، جامد (یخ) و گاز (بخار آب یا بخار) موجود باشد، اما در هر سه حالت همچنان ماهیّت آب ثابت است.
کشف کنید که چگونه می‌توانید با خدا رابطه داشته باشید
یوحنّا ۱۴:۹یوحنّا ۱۰:۳۰"

درسنامه آشنایی با مسیحیت

با سلام. در این مباحث هدف ما این است که به صورت مقدّماتی با مسیحیت آشنا شویم. مباحث را به بخشهای زیر تقسیم می نماییم:

1.آشنایی با تاریخچه مسیحیت

2.کتاب مقدّس و نقّادی آن

3.تثلیث و تجسّد و نقّادی آن

4.عیسای تاریخی

5.داکترین فدا

6.بشارتهای کتاب مقدّس به پیامبر اسلام

اعتقاد به تثلیث در مسیحیت و دلایل رد آن !!؟؟!!

اعتقاد به تثلیث در مسیحیت چیست و و دلایل رد آن کدامند ؟

:Gol::Gol:

انواع شرک

تاریخ نشان می دهد که در برابر توحیدی که پیامبران الهی از فجر تاریخ به آن دعوت می کرده اند، انواع شرکها نیز وجود داشته است.

الف. شرک ذاتی
بعضی از ملل به دو ( ثنویت) یا سه ( تثلیث ) یا چند اصل قدیم ازلی مستقل از یکدیگر قائل بوده اند، جهان را چند پایه ای و چند قطبی و چند کانونی می دانسته اند. به طور مثال فرقه اشاعره از اشیاء نفی تاثیر و سببیت کرده اند به حساب اینکه اعتقاد به تاثیر و سببیت اشیاء مستلزم اعتقاد به قطبها و منشاها در مقابل خداست، و اشیاء آنگاه به صورت قطبها در مقابل خداوند درمی آیند که در ذات، استقلال داشته باشند. از اینجا معلوم می شود اشاعره ناآگاهانه نوعی استقلال ذاتی که مستلزم شرک ذاتی است برای اشیاء قائل بوده اند، اما از آن غافل بوده اند و خواسته اند با نفی اثر از اشیاء، توحید در خالقیت را تثبیت نمایند، لهذا در همان حال که شرک در خالقیت را نفی کرده اند، ناآگاهانه نوعی شرک در ذات را تایید کرده اند. وهابیون نیز ناآگاهانه به نوعی استقلال ذاتی در اشیاء قائل شده اند و از این رو نقش مافوق حد عوامل معمولی داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبی و قدرتی در مقابل خدا دانسته اند، غافل از آنکه موجودی که به تمام هویتش وابسته به اراده حق است و هیچ حیثیت مستقل از خود ندارند، تاثیر مافوق الطبیعی او مانند تاثیر طبیعی او پیش از آنکه به خودش مستند باشد، مستند به حق است و او جز مجرایی برای مرور فیض حق به اشیاء نیست.

ب. شرک در خالقیت
برخی از ملل خدا را ذات بی مثل و مانند می دانستند و او را به عنوان یگانه اصل جهان می شناختند اما برخی مخلوقات او را با او در خالقیت شریک می شمردند. مثال: می گفتند خداوند مسؤول خلقت شرور نیست، شرور آفریده بعضی از مخلوقات است شرک در ربوبیت یعنی اینکه آدمی موجودی غیر از خداوند را به طور مستقل دارای شان تدبیر، اصلاح و تنظیم امور بخشی از عالم بداند به عبارت دیگر ممکن است با پذیرفتن توحید ذاتی، معتقد شود که خداوند، با آفرینش یک یا چند موجود، دیگر نقشی در آفرینش سایر مخلوقات و تدبیر آنها ندارد زیرا این امور بوسیله کسانی انجام می پذیرد که خودشان واجب الوجود نیستند اما در ایجاد و تدبیر سایر پدیده ها مستقل هستند و نیازی به خدای متعال ندارند که عموم مشرکان عربستان در عصر ظهور اسلام دچار چنین شرکی بوده اند.

مشرکان می گفتند که آفرینش، منحصرا در دست خداست و کسی با او در این کار شریک نیست، ولی در اداره جهان، بتها با او شرکت دارند. شرک اعراب جاهلیت، شرک در " خالق " نبود، شرک در " رب " بود. می دانیم که در میان افراد بشر گاهی کسی مؤسسه ای را بوجود می آورد ولی اداره آن را به دیگری واگذار می نماید، یا در اداره آن مؤسسه، خودش با دیگران بطور مشترک دست در کار می شود. عقیده مشرکین درباره خدا و جهان و در اداره جهان به این شکل بود. قرآن کریم بسختی با آن مبارزه کرد و مکرر اعلام نمود که برای خدا شریکی نیست نه در خالقیت و نه در ربوبیت، او به تنهایی، هم پدید آورنده جهان است و هم تدبیر کننده آن، ملک و پادشاهی جهان اختصاص به او دارد و او رب العالمین است. بر حسب تاریخ آنچه در ایران قدیم وجود داشته، اعتقاد به دو مبدأ و دو آفریدگار بوده است نه دوگانه پرستی، یعنی ایرانیان، قائل به شرک در خالقیت بوده اند نه شرک در عبادت.

ج. شرک صفاتی
شرک در صفات، به علت دقیق بودن مساله، در میان عامه مردم هرگز مطرح نمی شود. شرک در صفات مخصوص برخی اندیشمندان است که در این گونه مسائل می اندیشند، اما صلاحیت و تعمق کافی ندارند. اشاعره از متکلمین اسلامی دچار این نوع شرک شده اند. این نوع شرک نیز شرک خفی است و موجب خروج از حوزه ی اسلام نیست.

بحث توحید و شرک صفاتى مربوط به صفات ذاتى خداوند است، سؤال مورد بحث این است که صفات ذاتى خداوند با ذات الهى چه نسبتى دارند؟ و نحوه ى تحقّق و واقعیّت آن ها چگونه است؟ آیا همان گونه که از نظر لفظ و مفهوم با ذات مغایرت دارند، و هر یک از آن ها مغایر با دیگرى است، از نظر واقعیّت و مصداق نیز چنین اند، یا این که تغایر آن ها مربوط به لفظ و مفهوم است، امّا از نظر واقعیّت و مصداق، عین ذات و عین یکدیگرند؟ قول به عینیّت صفات الهی با ذات او همان توحید صفاتى، و قول به زیادت و مغایرت صفات الهی با ذات او همان شرک صفاتى خواهد بود. فلاسفه ى اسلامى و متکلّمان امّامیه و معتزله و خوارج و عدّه اى از اهل سنّت، قایل به عینیّت صفات با ذات اند، و اشاعره و ماتریدیه، صفات ذاتى را زاید بر ذات و قدیم و ازلى مى دانند، و به کرّامیّه (پیروان محمّدبن کرّام سیستانى، متوفّاى 255 هـ ) نسبت داده شده است که صفات را زاید بر ذات خداوند و حادث مى دانستند. در احادیث ائمه معصومین علیهم السلام نیز بر عینیّت صفات ذاتى خداوند با ذات الهى تأکید شده، و اعتقاد به زیادت به شدّت مردود اعلان شده است.

علاوه بر معتزله که قایل به عینیّت صفات ازلى با ذات بوده اند، امامیه، اکثریت مرجئه، زیدیه و گروهى از اهل حدیث و خوارج نیز همین نظریه را برگزیده اند؛ چنان که شیخ مفید پس از بیان نظریه ى خود در باره ى صفات ازلى خداوند و این که آن ها عین ذات اند گفته است: (و هذا مذهب الإمامیة والمعتزلة اِلاّ من سَمَّیناه و اَکثَر الْمُرجئَةِ و جمهور الزیدیة و جماعة من أصحاب الحدیث و المحکمة) این نظریه مورد قبول همه ى امامیه و معتزله (جز ابوهاشم) و اکثر مرجئه و زیدیه و گروهى از اهل حدیث و محکّمه (خوارج) مى باشد. نظریه ى عینیّت صفات ازلى خداوند با ذات او، به روشنى در کلمات و خطب توحیدى امّام موحّدان على علیه السلام و سایر ائمه ى طاهرین علیهم السلام بیان گردیده است، چنان که در نخستین خطبه ى نهج البلاغه چنین آمده است:

«اَوَّل الدّین مَعْرِفتُه؛ نخستین گام در دیندارى، خداشناسى است»، « وَ کَمالُ مَعْرِفتِه التَّصدیقُ بِه؛ کمال خداشناسى، تصدیق او است»، «وَ کَمالُ التَّصدیقِ بِه تَوحیدُهُ؛ کمال تصدیق خداوند، یکتا پرستى است»، «وَ کَمالُ تَوحیده الاخلاص له؛ کمال یکتاپرستى، اخلاص است»، «وَ کمالُ الإخلاصِ لَه نفی الصفات عنه؛ کمال اخلاص در یکتاپرستى، نفى صفات (زاید بر ذات) از او است».

مفاد جملات فوق این است که توحید و یکتاپرستى از جنبه ى نظرى و معرفتى آن گاه به طور خالص و صددرصد تحقّق مى پذیرد که انسان، شریک و انبازى براى خداوند تصوّر نکند، و تنها او را به عنوان حقیقت مستقل قایم به ذات و ازلى بشناسد، و تحقّق این امر در گرو نفى صفات زاید بر ذات از خداوند است. در جملات بعدى، برهانِ این مطلب بیان شده است که :«لِشَهادَةِ کُلِّ صِفَةٍ انّها غَیرُ الْمُوصُوفِ، وَ شَهادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ اَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَة؛ زیرا واقعیّت هر صفت (زاید بر ذات) غیر از واقعیّت موصوف است، و واقعیّت هر موصوفى غیر از واقعیّت صفت (زاید بر ذات) مى باشد». «فَمَنْ وَصَفَ اللّه َ سُبحانه فَقَد قَرَنه؛ پس آن کس که خداوند را به صفات زاید بر ذات توصیف کند براى او قرین (و نظیر در ازلیّت و قِدَم) تصوّر کرده است»، «وَ مَنْ قَرَنُه فَقَد ثَنّاهُ ؛ و هرکس براى او قرین تصوّر کند به دو خدا معتقد شده است»، «وَ مَنْ ثنّاهُ فَقَد جَزَّاَهُ؛ و هر کس براى خداوند، دوّمى تصوّر کند او را تجزیه نموده است» (یعنى به ما به الاشتراک و ما به الامتیاز قایل شده، پس براى خداوند دو جزء فرض کرده که یکى مختصّ به او و ما به الامتیاز او از غیر است، و دیگرى غیر مختص و ما به الاشتراک با غیر مى باشد). «وَ مَن جَزَّأهُ فَقَد جَهِلَه؛ و آن کس که براى خداوند قایل به جزء باشد او را نشناخته است» (و در نتیجه بهره اى از خداشناسى حقیقى ندارد؛ زیرا ملاک دین دارى معرفة اللّه است) (نهج البلاغه/خطبه 1).

نظریه ى دیگر در زمینه ى واقعیّت صفات ذات الهى این است که این صفات داراى واقعیتى زاید بر واقعیّت ذات مى باشد، هر چند که واقعیّت آن ها قایم به ذات است. طرفداران این نظریه به نام «صفاتیه» خوانده مى شوند، و متکلّمان اشعرى طرفدار جدّى آن به شمار مى روند، به نقل شیخ مفید این نظریه تا قبل از ظهور ابوالحسن اشعرى (پیشواى اشاعره) سابقه نداشته و او نخستین فردى است که آن را مطرح ساخت، چنان که گفته است: «و اَحدَث رَجلٌ مِن اَهلِ الْبَصرةِ یُعرف بِالأشعری قولاً خالف فیه اَلفاظ جَمیعِ المُوَحّدینَ وَ معانِیهم فیما وصفناه، و زعم انّ للّه عزّوجلّ صفات قدیمة و انه لم یزل بمعان لا هی هو، و لا غیره...» در بصره فردى به نام اشعرى، نظریه اى را پدید آورد که با گفتار و عقاید همه ى موحّدان در مورد یگانگى و بى مانندى خداوند مخالف است، و گمان کرد که خداوند داراى صفاتى قدیم و زاید بر ذات است و معانى اى در او تحقق دارند که نه خدا هستند، و نه غیر خدا.....

از امامان معصوم علیهم السلام در زمینه ى نظریه ى زیادت صفات بر ذات الهى نقل شده که:
1. محمّدبن مسلم مى گوید، امام باقر علیه السلام فرمود: «مِنْ صِفةِ الْقَدیمِ اَنَّه واحدٌ، صَمدٌ، أحدی المعنى، و لیس بمعان کثیرة مختلفة؛ از جمله صفات قدیم (خداوند) این است که او واحد، صمد و أحدی المعنى است، (یعنى) براى او معانى (صفات) کثیر و مختلف (که واقعیت هاى آن ها مختلف باشد نه مفاهیم آن ها) نیست». محمّدبن مسلم بار دیگر به امام علیه السلام گفت: گروهى از مردم عراق بر این عقیده اند که (صفات الهى مختلف و متباین بوده، و) او به غیر آنچه مى شنود، مى بیند، و به غیر آن چه مى بیند مى شنود، امام علیه السلام فرمود: «کَذَبوا و ألحَدوا و شَبّهوا تَعالَى اللّه عَن ذلک، انه سَمیعٌ بصیرٌ، یَسمع بِما یُبصر، وَ یُبصر بِما یَسمع؛ آنان دروغ گفته و راه الحاد و تشبیه را برگزیده اند، خداوند از این صفات، متعالى و برتر است، او شنوا و بینا است، مى شنود به واسطه ى آن چه مى بیند، و مى بیند به واسطه ى آن چه مى شنود» (صفات او عین ذات و عین یک دیگراند).

2. ابان بن عثمان أحمر گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم آیا خداوند از ازل شنوا، بینا، دانا، و توانا بوده است؟ پاسخ داد: آرى. گفتم: یکى از دوستداران شما اهل بیت بر این عقیده است که خداوند از ازل به واسطه ى صفت شنیدن، شنوا، و به واسطه ى صفت بینایى بینا، و به واسطه ى صفت دانایى، دانا، و به واسطه ى توانایى، توانا بوده است (این همان نظریه اى است که ابوالحسن اشعرى پذیرفت). امام علیه السلام با شنیدن این سخن به خشم آمده فرمود: «مَن قال ذلک وَ دانَ بِه فَهو مُشْرک وَ لَیس من وِلایتنا عَلى شیءٍ، إنّ اللّه تعالى ذاتٌ عَلاّمَةٌ، سَمیعةٌ، بَصیرَةٌ، قادِرَةٌ ؛ هر کس این عقیده را برگزیند به شرک گراییده، و از ولایت (حقیقى) ما بهره اى ندارد، به درستى که خداوند ذاتى است آگاه، شنوا، بینا و توانا».

3. حسین بن خالد گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که مى فرمود: «لَمْ یَزلِ اللّه تَبارکَ و تعالى علیما، قادرا، حیّا، قدیما، سمیعا، بصیرا؛ خداوند پیوسته دانا، توانا، زنده، قدیم، شنوا و بینا بوده است». به او گفتم: «انّ قوما یقولون: انَّه عزّوجلّ لَم یَزل عالما بِعلمٍ، و قادرا بقدرةٍ، و حیّا بحیاةٍ، و قدیما بِقِدمٍ، وَ سمیعا بِسَمعٍ، وَ بصیرا بِبَصرٍ؛ گروهى مى گویند خداوند پیوسته به واسطه ى دانایى، دانا به واسطه ى توانایى توانا، به واسطه ى حیات زنده، به واسطه ى صفت قدیم، قدیم، به واسطه ى شنوایى، شنوا، و به واسطه ى بینایى، بیناست». امّام علیه السلام فرمود: «هر کس چنین اعتقادى داشته باشد خدایان دیگرى را با خدا برگزیده است، و بر ولایت ما نیست. خداوند پیوسته به لحاظ ذات خود (نه صفات زاید بر ذات) دانا، توانا، زنده، قدیم، شنوا و بینا بوده است و برتر است از آنچه مشرکان و تشبیه گرایان مى گویند». البته مقصود از شرک و الحاد در احادیث اهل بیت علیهم السلام که به قایلان به زیادت صفات بر ذات نسبت داده شده است، شرک و الحاد بدان معنا نیست که احکام فقهى مشرک و مُلحد بر آن مترتّب گردد، بلکه مقصود شرک در مقابل معناى دقیق و عمیق توحید است، که موضوع احکام فقهى نخواهد بود. چنان که روش و سیره ى عملى ائمّه ى اهل بیت علیهم السلام نیز گواه روشن بر این مدّعاست.

د شرک در پرستش
برخی از ملل در مرحله پرستش، چوب یا سنگ یا فلز یا حیوان یا ستاره یا خورشید یا درخت یا دریا رامی پرستیده اند. این نوع از شرک فراوان بوده و هنوز هم در گوشه و کنار جهان یافت می شود. این شرک، شرک در پرستش است و نقطه مقابل توحید در عبادت است. از جنبه توحید عملی هر نوع توجه معنوی به غیر خداوند یعنی توجهی که از طریق چهره و زبان توجه کننده و چهره و گوش ظاهری شخص مورد توجه، نباشد بلکه توجه کننده بخواهد نوعی رابطه قلبی و معنوی میان خود و طرف مقابل برقرار کند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او توسل جوید و از او اجابت بخواهد همه اینها شرک و پرستش غیر خداست، چون عبادت جز اینها چیزی نیست و عبادت غیر خدا به حکم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است.

البته شرک عملی نیز به نوبه خود مراتب دارد. بالاترین مراتبش که سبب خروج از حوزه اسلام است، همان شرک جلی است. کمترین شرک این است که انسان کمی از ظلم را دوست بدارد و از آن راضی باشد و یا کمی از عدل را دشمن بدارد. آیا دین چیزی جز دوست داشتن و دشمن داشتن برای خداست؟ خداوند می فرماید: «بگو اگر خدا را دوست می دارید مرا، دستورات مرا که از جانب خداست پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد».

خداوند به پیامبرش می گوید: اگر به آیات قرآن که بر تو نازل مى شود، ایمان نیاورند تعجب نکن چرا که آنها به آیات آفرینش و خلقت که از هر سو آنان رااحاطه کرده نیز ایمان نیاورده اند! در آیه بعد اضافه مى کند که آنها هم که ایمان مى آورند، ایمان اکثرشان خالص نیست، بلکه آمیخته با شرک است («و ما یؤمن اکثر هم بالله الا و هم مشرکون» یوسف/106). ممکن است خودشان چنین تصور کنند که مؤمنان خالصى هستند، ولى رگه هاى شرک در افکار و گفتار و کردارشان غالبا وجود دارد. ایمان تنها این نیست که انسان اعتقاد به وجود خدا داشته باشد بلکه یک موحد خالص کسى است که غیر از خدا، معبودى به هیچ صورت در دل و جان او نباشد، گفتارش براى خدا، اعمالش براى خدا، و هر کارش براى او انجام پذیرد، قانونى جز قانون خدا را به رسمیت نشناسد، و طوق بندگى غیر او را بر گردن ننهد و فرمانهاى الهى را خواه مطابق تمایلاتش باشد یا نه، از جان و دل بپذیرد، و بر سر دو راهیهاى خدا و هوى، همواره خدا را مقدم بشمرد، این است ایمان خالص، از هر گونه شرک: شرک در عقیده، شرک در سخن و شرک در عمل.

تثلیث یا شرك گرایی در ذات خدا

یكی از عقاید مشهور در آئین مسیحیت، ‌عقیده تثلیث (سه خدایی) است، آنان در عین این كه خود را موحد و یكتا پرست میدانند به اقانیم ثلاثه (ذوات سه گانه) عقیده دارند، كه عبارتند از:

1. اقنوم ذات (خدای پدر)
2. اقنوم كلمه (خدای پسر)
3. اقنوم حیات (روح القدس)

به اعتقاد آنان هر یك از آنها به صورت كامل از حقیقت الوهیت برخوردار است و همگی در حقیقت الوهیت یكسانند، پس حقیقت الوهیت یك چیز است، بدین جهت خدا در عین این كه یكی است، سه تا است.

به عبارت دیگر، ذات خداوند (خدای پدر) توسط اقنوم حیات (روح القدس) در اقنوم كلمه (مسیح) حلول كرده و به صورت او نمایان شده است، چنان كه انجیل یوحنا با این عبارت شروع میشود:

در ابتدا كلمه بود، و كلمه نزد خدا بود، و كلمه خدا بود، و كلمه جسم گردید و میان ما ساكن شد.[1]

و در رساله پولس حواری، كه حدود ده سال قبل از انجیل یوحنا نگارش یافته آمده است:

خدا، كه در زمان گذشته با اقسام متعدد و طرق مختلف توسط پیامبران با پدران ما تكلم میكرد، در این ایام به وساطت پسر خود با ما تكلم نمود، او را وارث جمیع موجودات قرار داد، به واسطه او عالمها را آفرید.[2]

بنابراین، مسیحیان در این باره سه عقیده دارند:

1. مسیح فرزند خدا است.
2. مسیح خدا است (خدای مجسم).
3. سه ذات الهی وجود دارد، و خدا سومی آنها است.

اینها عقایدی است كه قرآن كریم نیز آنها را یادآور شده، و همگی را به عنوان عقاید كفر آمیز تخطئه نموده است، چنان كه میفرماید:

1. «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ؛[3] آنان كه گفتند خدا همان مسیح فرزند مریم است كافر، شدهاند».

2. «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَهٍ؛[4] آنان كه گفتند خدا سومی سه تا است، كافر شدهاند، جز خدای یكتا، خدایی نیست.

3. «وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ یُضاهئونَ قَوْلَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ؛[5] نصاری گفتند مسیح فرزند خداست، این عقیده آنان همانند عقیده كافران پیشین است.
از این آیه استفاده میشود كه اعتقاد به الوهیت مسیح و اینكه او فرزند خداست، از عقاید كافران پیشین وارد دیانت مسیحی شده، و هرگز از عقایدی نیست كه حضرت مسیح آنها را به پیروان خود آموزش داده است. چنان كه گوستاولوبون فرانسوی (1841ـ1931) كه خود پیرو آئین مسیحیت است گفته است:

«مسیحیت در طول پنج قرن نخست از حیات خود، با جذب افكار فلسفی و مذهبی یونانی، رومی، و شرقی تطوراتی یافت، و آمیزهای از عقاید دینی گردید، تثلیث جدید (اب، ابن، روح القدس) جایگزین تثلیث قبلی (نروبیتر، وزنون، نرو) گردید، و پرستش خدایان سه گانه جایگزین خدایان قدیم شد.» [6]

پاورقی______________________________
[1] . كتاب مقدس، عهد جدید، انجیل یوحنا.
[2] . همان، رساله پولس.
[3] . مائده/ 17و 72.
[4] . مائده/73.
[5] . توبه/30.
[6]. ر.ک: عقاید استدلالی، علی ربانی گلپایگانی.

شبهه 1: براهین اثبات خدا

بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام خدمت همگی
:Sokhan:طبق قولی که به دوستان داده بودم که شبهاتی که خانم یا آقای sasan2012 گذاشته بودند و قرار شده بود که بعد از 40 روز که آنها را تفکیک کنند تا هم سنگین نباشند و هم باعث نشود درست به آنها پرداخته شود ولی این کار رو نکرد من این پست های جدا از هم رو می ذارم ان شاءالله که مفید واقع شود و خیر باشه
شبهات دینی من(sasan2012) : این شبهات سنگین بوده و خواهشا چنانچه احساس می کنید که در باعث ضعف عقائد شما می شود اکیدا از خواندن آنها اجتناب کنید . با تشکر

1- در حالی که امروزه تقریبا همه برهانهای خداشناسی به شدت زیر سوال رفته اند و بر بعضی از آنها به طور کامل خط بطلان کشیده شده است ، چگونه می توان هنوز به وجود خدا باور داشت ؟ قوی ترین برهانهای خداشناسی ، برهان نظم و علیت می باشد . این براهین در هزاره های پیشین توسط دانشمندان یونانی و بعد مسیحی ابداع شدند و از همان زمان نیز مورد مخالفت شدید قرار گرفتند . ابوعلی سینا هر دو این نظریات را رد کرده بود . دیوید هیوم 25 سال بر روی این نظریه (برهان نظم) مطالعه کرد و مطالعات خود را تحت کتابی به عنوان محاورات به تألیف در آورد و نهایتا به شکست خود در اثبات این نظریه اعتراف کرد . شهید مطهری نیز در این زمینه تحقیقاتی به عمل آورد که نهایتا به نتیجه قابل ذکری نرسید و در عصر حاضر آیت الله جوادی آملی با قاطعیت می گوید : "هرگز برهان نظم بدون استمداد از براهین دیگر، توان اثبات ذات واجب را ندارد". وقتی که بزرگترین براهین خداشناسی چنین مورد نقض قرار می گیرند ، تکلیف سایر براهین کم اهمیت تر چه می شود . کار اثبات خدا چنان به تنگنا کشیده است که شخصی مانند پاسکال ، نظریه دفع خطر احتمالی را عنوان می کند که بیشتر به سفسطه می ماند تا یک برهان علمی . طبق این نظریه اگر خدایی نباشد( البته تاکید پاسکال بر خدای مسیحی و تثلیث است ) که هیچ ، ولی اگر خدایی باشد و در آن دنیا ما را مؤاخذه کند چه ؟ پس عقل سلیم می گوید که بهتر است خدا را قبول داشته باشیم . یک مسلمان می تواند این نظریه را برای الله به کار ببرد و یک بت پرست برای بت ها و هر کس از هر دینی می تواند این نظریه را برای خدایان و الهگان خود به کار ببرد و حتی یک شیطان پرست نیز می تواند ادعا کند که اگر تابع شیطان نباشید بعد از مرگ احتمالا روح شما را مجازات خواهد کرد پس بهتر است تنها به شیطان پناه ببرید تا از مجازات احتمالی در امان بمانید ! حتی بعضی رو به برهانهای احساس و فطرت و امیال درونی و میل به پرستش و ... می آورند در حالی که هنوز موجودیت فطرت و احساس و... و همچنین ماهیت و خواستگاه آنها در هاله ای از ابهام قرار دارد و برای اثبات خدا از طریق این براهین ابتدا باید خود فطرت و احساس اثبات شوند و سپس از آنها برای اثبات خدا استفاده کرد . به عنوان مثال یک انسان درستکار ممکن است بگوید احساس می کند که باید به جامعه خدمت کند و آن را اصلاح کند و یا یک بزهکار بگوید احساس می کند که باید از همان جامعه انتقام تمام رنجهایش را بگیرد . هر دو از احساس حرف می زنند ولی نوع احساس آنها تفاوت دارد و مسلما هر دو احساس به طور همزمان و موازی نمی توانند درست باشند .